‏نمایش پست‌ها با برچسب 133. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب 133. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۰ خرداد ۱۸, چهارشنبه

کارنامه‌ روشنفکری دينی و آينده‌ آن (۳) : دریافتیم مدرنیته را نمی‌توان از متون دینی استخراج کرد

محصولات و ميوه های خرد مهم هستنند. آنکه به اين ميوه ها التزام می ورزد و از آنها بهره برداری می‌کند و کام جان را شيرين می‌کند و گوهر جان را فربهی می‌بخشد او ملتزم به خردورزی‌ست // ورود عنصر خردورزی در معرفت و سنت دينی يک ورود پرتلاطمی‌ست. ما بايد به استقبال اين تلاطم برويم // درس مهمی که روشنفکران دينی به ما داده اند اينست که : ديگر به دنبال استخراج مدرنيته از متون دينی نمی رويم // روشنفکران دينی واقعا متدين هستنند ، يعنی دين برای آنها موضوع تحقيق نيست ، موضوع ايمان است.
خبرنگاران سبز/ اندیشه:
نوشته‌ی زير قسمت سوم از سخنرانی دکتر عبدالکريم سروش با عنوان "کارنامه‌ روشنفکری دينی و آينده‌ آن" می‌باشد که در تاريخ ۴/۸/۱۳۸۵ در منزل عبدالله نوری در تهران ايراد شده است. تلاش خواهيم کرد که هر هفته دو قسمت از اين سخنرانی ده قسمتی را به صورت متنی و تصويری منتشر کنيم.
(نوشتار سازی و تنظیم: محمد پارسی)
------------------------------------
رفته رفته با جهدهای تئوريکی که صورت گرفت، اين معنا جا افتاد و معين شد که هرچه هم در دل فقه سنتی پيش برويم، مادام که مبانی و مبادی و اصول دست نخورده‌اند، اين اجتهادات گرهی را نخواهند گشود. و بسيار کم دامنه خواهند بود. لذا روی آوردن به اجتهاد در اصول، دست بردن به آن مبادی دست نخورده ای که جرات دست زدن به آنها را کسی نداشت، يکی از تعليمات مسلم و جدی روشنفکری دينی‌ست. و من درباره اين، بعدا در قسمت طراحی برای آينده بيشتر سخن خواهم گفت. اما اينکه چنين تشخيص و چنين توجهی پديد آمده است، اين را بايد به فال نيک گرفت. تشخيص مبارک و ميمونی‌ست و از دل او برکات بسيار بيرون خواهد آمد. معنای ديگر اين امر، عبارتست از سيال کردن کلام دينی.

فقه ما به فرض که سيال بوده، اما در دل يک کلام منجمد اين سياليت صورت می‌گرفته است. اکنون اگر اين پنجره ها به روی علم کلام باز شود، ما خداشناسی خود، پيامبرشناسی خود و غيره را بازتعريف کنيم و در آنها تجديد نظر کنيم، آنگاه آن سياليت، فقه را هم مشروب خواهد کرد. و ما بر می‌گرديم به دوران پری ارتدوکسی در عالم اسلام. وقتی که هنوز چيزی جا نيفتاده بود. منجمد نشده بود. و انديشه ها به طور سيال فوران می کرد و جامعه دينی را شستشو می‌کرد. و همه زير باران معارف گوناگون و مختلف و احيانا متعارض قرار داشتند، و از آن طريق راه خود را به جلو می‌گشودند.

پس از اينکه ما دچار ارتدوکسی شديم و سياليت ما دچار توقف شد، آفتهای فراوان پديد آمد. اينکه از نو بايد آن سياليت از دست رفته را به انديشه دينی بازگرداند، هم از طريق نقد -نقد درونی- و از طريق نقد بيرونی، به گمان من يکی از توجهات نيکويی بوده است که در دل روشنفکری دينی پديد آمده است و بايد آنرا مغتنم شمرد.

عنصر بعدی عنصر خردورزی‌ست. البته در باب خردورزی حرف بسيار می‌توان زد. ابهام فراوان هم در آن هست و به گمان من اين ابهامات را بايد زدود. من از دوستان فاضلی که در اين زمينه قلم می‌زنند تقاضا می‌کنم که هر چه در ابهام زدايی از مفهوم خرد و خردورزی در دل معرفت دينی بکوشند. برای اينکه خرد گفته ‌ميشود و بدرستی معلوم نيست که از آن چه اراده ميشود. من اين را اول عرض بکنم که خردورزی در روشنفکری دينی خوشبختانه سطح بالايی دارد. حداقل ما در زبان و لسان به آن بسيار ملتزميم.

در مقام استدلال هم آن را بکار می‌گيريم . از خرد ورزی آنچه که من درک می‌کنم عبارت است از اولا التزام به استدلال و ثانيا التزام به دستاوردهای خرد نوين. خرد چيزی نيست. خرد يک موجود پرده نشين است . آن که شاهد بازاريست يعنی علم ، يعنی فلسفه ، يعنی زبان ، يعنی اخلاق ، يعنی منطق . اينها نمايندگان خردند. نبايد دنبال يک موجود مبهم ، در سايه پرده نشين رفت به نام خرد. محصولات خرد، ميوه های خرد مهمند . آنکه به اين ميوه ها التزام می ورزد و از آنها بهره برداری می‌کند و کام جان را شيرين می‌کند و گوهر جان را فربهی می‌بخشد او ملتزم به خردورزی‌ست . خرد ورزی  معنای ديگری غير از اين ندارد.

در کارهای کسی مثل اقبال لاهوری ، مثل مرحوم عبده و حتی سيد جمال اسد آبادی به نيکی اين درجه بالای خردورزی ديده می‌شود. من اميدم اينست که درجه خردورزی در روشنفکری دينی تا آنجا بالا برود که اصوليان پيش روشنفکران دينی مثل اخباريان بنمايند و اعتزاليان نزد روشنفکران دينی مثل اشعريان بنمايند. اين درجه از التزام امروز ضروری و واجب است . تکليف ما را با سنت و مدرنيته روشن خواهند کرد. علی ايها الحال ورود عنصر خردورزی در معرفت و سنت دينی يک ورود پرتلاطمی‌ست. بايد آن را استقبال کرد. ما به استقبال اين بحران يا اين تلاطم بايد برويم . تعارض آفرين است. همواره چنين بوده و امروز از هر وقت ديگری بحران زاتر خواهد شد. اما استقبال از آن فريضه است ، نميتوانيم آنرا فرو بنهيم.

مطلب بعدی، که پنجمی باشد اينست که روشنفکران دينی يک خدمت بزرگی به ما کرده‌اند ، درس مهمی به ما دادند و آن که ديگر به دنبال استخراج مدرنيته از متون دينی نمی‌رويم . اين فوق العاده مهم است . يکی از آن چاله هايی بود که کثيری از متفکران مومن و مدرن در ايران و بيرون از ايران در آن فرو غلطيدند. اما رفته رفته با توسل و تمسک به خرد و انصاف از اين دام بيرون جهيدند . اين بيرون جهيدن را بايد بسيار مغتنم دانست. پاره ای از گفتگوهايی که اخيرا با بعضی از دوستان فرهيخته خودمان داشتيم به من نمود و آموخت که علی الظاهر اين نکته آنچنان که بايد مورد تصديق قرار نگرفته، بگذريم از اين که مورد تعبير هم قرار نگرفته است . اين يکی از آن موانع بزرگ در راه روشنفکری دينی است که به حمد الله ما به آن نيکی ما بر آن فائق آمديم و از آن درگذشتيم. قدرش را بايد بدانيم. آن همه وقت، انرژی ، ذهن و خرد که مصروف حل يک مسئله کاذب شد، اکنون ما از آن آسوده‌ايم و به دنبال آن ديگر نمی‌رويم . آن عبارت بود از بيرون آوردن عناصر و مولفه‌های مدرنيته از متون دينی. اعم از اينکه ما معارف و تئوری های علمی جديد ، تئوری های فلسفی و يا نظرات سياسی جديد مثل دموکراسی وغيره را بخواهيم از متون دينی استخراج کنيم .

قصه قصه‌ی ايران هم نبود . قصه روشنفکران ايرانی نبود. پاکستان هم اينچنين بود. در کشورهای عربی هم اين داستان رخ داد. من هنوز در پاره‌ای از سفرها و پاره‌ای از برخوردها با متفکرها و نويسندگان در ممالک ديگر اين معنا را می‌بينم و خدا را شکر ميگذارم که ما از دام جهيده‌ايم و اين مانع را پشت سر نهاده‌ايم. اتين ژيلسون يکی از نويسندگان متکلم مسيحیِ مومنِ معاصر ، کتابی دارد به نام عقل و وحی در قرون وسطی . اين کتاب پر از نکته‌های بديع است . در نکات پايانی کتاب ، وقتی که سير تاريخی جدال عقل و وحی را بيان می‌کند، آنجا می‌گويد وقتی که متفکران و به تعبير او ذهن های تيز و نيرومند مغرب زمين ، به اين نتيجه رسيدند که فلسفه را با دين نمی توان سازگار کرد قرون وسطی به پايان رسيده و قرون جديد از مادر تاريخ متولد شد.

بنده هم می‌خواهم به شما عرض کنم که قرون وسطای روشنفکران دينی به پايان رسيده است. آن عصر استخراج ، به پايان رسيده است. آن رويايی بود که تعبير ناشدنی بود و به حمد الله ما الان از خواب بيدار شده ايم ، اسير رويا ديگر نيستيم و اين کم پيشرفتی نيست. روحانيت ما البته همچنان در آن قرون وسطی‌ست. کسانی هستند که به پيروی از روحانيان، پروسه قرون وسطايی را دنبال می‌کنند اما بيرون جهيدن از آن ظلمت قرون وسطايی را بايد به فال نيک گرفت و يک عيد بزرگ برای روشنفکری دينی دانست.

اما نکته بعدی که باز يکی از مولفه‌های روشنفکری دينی‌ست اين است که روشنفکران دينی واقعا متدينند . يعنی دين برای آنها موضوع تحقيق نيست ، موضوع ايمان است . فرق است بين اينکه شما چيزی را به منزله متعلق تحقيق و مطالعه برگزينيد. بنده ميشناسم مسلمانها و غيرمسلمانهايی را که اسلام برای آنها برای اسلام شناسی‌ست . اعم از اسلام شناسی فردی يا اسلام شناسی دانشگاهی برای تدريس به ديگران.

۱۳۹۰ خرداد ۱۷, سه‌شنبه

در ستایش «منش و روش» محمد نوری‌زاد

منش او دوری از نفرت و باور نداشتن به حذف و خشونت است. ... او نمی‌ترسد علی خامنه‌ای را «رهبر شريف» بخواند و باز نمی‌ترسد که «رهبر شريف» را مسئول تمام ناشريفی‌های اين نظام بداند. منش نوری‌زاد احترام به اخلاق است. نوری‌زاد حق را عريان می‌گويد ولی عفت کلام را عريان نمی‌کند. // سخن او آشتی‌جويانه است،‌ اما ذليل نيست. سخن او دوستانه است، اما چاپلوسانه نيست. او دو پهلو سخن نمی‌گويد، اما برای شکستن پهلوی مخاطب خود نيز مشت گره نکرده است.  
خبرنگاران سبز/ نقد و نظر/عرفان خیراندیش:
 تا به امروز هشت نامه از محمد نوری‌زاد به رهبر ج.ا. علی خامنه‌ای انتشار پيدا کرده که در تندی کلام، تيزی انتقاد، واگويی فسادها، روکردن فريب‌ها، بازخوانی دردها و سختی‌ها، به چالش کشيدن ادعاهای دينی تاريخ ج.ا. بخصوص دوران رهبری علی خامنه‌ای هيچ نظيری در تاريخ ۳۳ ساله ج.ا. ندارد.

بخصوص اهميت اين نامه‌ها از اين جهت است که وی بدرستی علی‌خامنه‌ای را بدليل دخالت‌های بيش‌ از حدش در تمام امور نظام مسئول مستقيم تمام اين ناکامی‌ها و ناگواری‌ها و فسادها و کژی‌ها می‌خواند و می‌داند.

و باز او اولين کسی بود که از تبار داخليان نظام که شلاق تند انتقاد را بر پيکر فرماندهان ارشد سپاه پاسدران کشيد و از آنان خواست سر از آخور اقتصاد در آورند و به کاری که به آن مامورند يعنی حفظ امنيت کشور بپردازند.

و البته اين باز نوری‌زاد بوده است که بيشتر از هر کس ديگری، انگشت اصرار بر نشان دادن زيان‌های پايان‌ناپذير اعتياد گذاشته است. او بارها و بارها نظام را به خاطر بی‌توجهی به جمعيت بسيار زياد معتادان به مواخذه گرفته است.

و باز اوست که در آخرين نامه‌اش، تمام موجوديت ج.ا. را به سئوال گرفته است. او اين بار نه ادعای جمهوريت اين نظام (که از آن هيچ نمانده) بلکه ادعای اسلاميت آن را به پرسش گرفته و با دليری می‌گويد که ره‌آورد ج.ا. چيزی جز اسلام چماق نبوده است و ضربه‌ای که اين نظام به اسلام وارد کرده قابل مقايسه با ادعای ضربه حکومت پهلوی به اسلام نيست.

اين‌ها همه اکنون در دسترس همگان است اما آنچه محمد نوری‌زاد را از ديگران معترضان سياسی جدا می‌کند «روش و منش» اوست.

منش او دوری از نفرت و باور نداشتن به حذف و خشونت است. مهربانی و شفقت واقعی را می‌توان در کلام او احساس کرد. او برای مهربان بودن همانقدر شجاع است که برای نقد کردن. او نمی‌ترسد علی خامنه‌ای را «رهبر شريف» بخواند و باز نمی‌ترسد که «رهبر شريف» را مسئول تمام ناشريفی‌های اين نظام بداند. منش نوری‌زاد احترام به اخلاق است. نوری‌زاد حق را عريان می‌گويد ولی عفت کلام را عريان نمی‌کند. او اخلاق گفت‌وگو را می‌شناسد و به گفت‌وگو کننده‌اش احترام می‌گذارد.

او به انسانيتی که انسان و عزت او را به هيچ قيمتی پايمال نمی‌کند پايبند است. نوری‌زاد بيش از هر چيزی در سخن‌هايش به خير و خوبی مردم ايران می‌انديشد. او نه از اين می‌هراسد که او را هواخواه نظام بدانند و نه از اين واهمه دارد که او را ضد انقلاب بخوانند. او به جای آنکه به افتادن کسی از قدرت و يا برخاستن کسی به قدرت بيانديشد به اين می‌انديشد که آيا از افتادن و برخاستن اين و آن سودی به مردم ايران می‌رسد يا خير. منش او انديشيدن به انسان است و ايران بدون تنقر يا عشق با افراد.

او تنها وفادار اخلاق، انسان، ايران و قرائت مهربانه خود از اسلام است. و او هميشه می‌کوشد نشان دهد که اسلام ج.ا. از اسلامی که او می‌شناسد سال‌های «نوری» فاصله دارد. وقتی می‌گويد «مردم ما چه اندازه بايد هزينه کنند و آسيب ببينند تا برای شما علما بقدر آن خلخال ربوده شده از پای آن زن يهودی، گزنده و آشوبنده باشد؟» در اتاق اخلاق، علما را به ميز محاکمه راستگويی و پاسخگويی به وجدان می‌کشاند. او صلح طلب است، اما صلحی که در آن فساد و دروغ و کشتارهای پنهان باشد را برنمی‌تابد.

و روش او البته گفت‌وگوست. او سوارکار قابلی در ميدان سخن است و خوب می‌داند که برد سخن از برد گلوله بيشتر است. ولی او باز هم اخلاق دارد و از تيزی سخن برای عصبی کردن طرف مقابل، برای نشان‌ دادن برتری به او، برای تحقير، و يا برای تخريب شخصی او استفاده نمی‌کند. کنايه را جز برای هشدار، و نه برای تمسخر، به کار نمی‌برد. او مخاطبش را خوب می‌شناسد و می‌داند که اگر قرار است نتيجه‌ای از کارش حاصل آيد می‌بايد اول کاری کند که مخاطبش حرفش را گوش دهد و البته اين به اين معنا نيست که او لحن کلامش را ابزارگرايانه به کار ببرد.

او سخن را دارای آبرو و ارزش می‌داند و آن را همچون مخاطبانش لق لقه‌ی زبان نمی‌داند و اتفاقا بر اساس آبروی سخن مخاطبانش را به مواخذه می‌گيرد. سخن او آشتی‌جويانه است،‌ اما ذليل نيست. سخن او دوستانه است، اما چاپلوسانه نيست. او دو پهلو سخن نمی‌گويد، اما برای شکستن پهلوی مخاطب خود نيز مشت گره نکرده است.  او سخن گفتن را برای خوش‌آمد روش‌فکران و يا نامه‌هايش را برای ثبت در تاريخ نمی‌نگارد او حقيقتا به نتيجه‌دار بودن گفته‌هايش اميدوار است و نامه نوشتن و سخن‌گفتن را بهترين راه نفوذ بر ديوارهای جمود فکری و محاصره‌ تعصب و توهم می‌داند. و او تاکنون بهای سنگينی برای اخلاق‌مدار بودن و پايبند بودن به آبروی سخن پرداخته است.

سخن از روش و منش او بسيار می‌توان گفت، ولی کوتاه اين‌که ما به امثال محمد‌نوری‌زادها بسيار نياز داريم تا باز به اخلاق و انسانيت باز گرديم و آبروی سخن و گفت‌وگو را پاس بداريم.
-------------------------------------------------------
خبرنگاران سبز آمادگی دارد نوشته شما در موافقت یا مخالفت با نوشته بالا را منتشر کند

۱۳۹۰ خرداد ۱۶, دوشنبه

آخرین گزینه‌های احمدی‌نژاد چیست؟

سقوط قریب‌الوقوع احمدی‌نژاد امروز دیگر بر همه کس نمایان است. این مقاله به تحلیل چرایی این سقوط نمی‌پردازد. بلکه صرفا گزارشی است از تحولات مرتبط در بیست و چهارساعت گذشته و بررسی آخرین حرکت‌های ممکن برای احمدی‌نژاد در صفحه شطرنج سیاست ایران.
خبرنگاران سبز/نقد و نظر/کورش هدایت:
شاید دیگر لازم نباشد که یک تحلیلگر سیاسی باشیم تا متوجه سقوط قریب‌الوقوع احمدی‌نژاد بشویم. احمدی‌نژاد رفتنی است. بوی الرحمن زندگی سیاسی او را می‌توان به وضوح شنید. فقط کافیست به اتفاقاتی که در بیست و چهار ساعت گذشته افتاده است نگاهی گذرا بکنیم.

دو مدیر اسبق دخانیات که ظاهرا مورد حمایت احمدی‌نژاد بودند، شش سال پیش و در زمان آغاز به کار وی متهم به اختلاس شدند. پرونده‌ای که شش سال هیچ خبری از آن نبود، در این بیست و چهار ساعت باز و به محکومیت قطعی آنان منجر شد.

حکم مدیران دخانیات تنها حکم قطعی در این زمان کوتاه نبود. حکم قطعی بعدی را نه قوه قضائیه که رئیس قوه مقننه صادر کرد. او در نامه‌ای به احمدی‌نژاد، پس از برشمردن علنی موارد نقض قانون، نه از موضع یک رئیس قوه به یک رئیس قوه دیگر، بلکه از موضع رئیس به کارمندی که در شرف اخراج است نوشت: «مراتب متضمن اعلام نظر قطعی جهت اقدام لازم در مهلت مقرر قانونی و اعلام نتیجه به اینجانب ابلاغ می‌گردد!» تا دوماه پیش کسی نمی‌توانست چیزی را به احمدی‌نژاد ابلاغ کند. آن هم رئیس قوه‌ای که احمدی‌نژاد او را برادر کوچک‌تر قوه مجریه خوانده بود.

در بیست و چهارساعت گذشته احمدی‌نژاد قرار بود به اتفاق مشایی و یک نفر دیگر (رحیمی یا بقایی) برای یک سفر از پیش برنامه‌ریزی شده به ارمنستان برود. سفر لغو شد یا به تعویق افتاد. روایت رسمی این است که اسناد تفاهم فی‌مابین «آماده» نبوده است! اما منابع آگاه که معمولا پای ثابت مصاحبه با جناح رقیب هستند، خبر دادند که علت لغو سفر، ممنوع‌الخروج بودن همراهان احمدی‌نژاد است.

منوچهر غروی را بسیاری از قطعه‌سازان و پیمانکاران ایران خودرو می‌شناسند. اما شاید هیچکس به اندازه علی فلاحیان، آمر قتل‌های زنجیره‌ای دهه هفتاد و حامی تمام قد احمدی‌نژاد در مجلس او را نشناسد. منوچهر غروی خواهرزاده فلاحیان است. او در سال هشتاد و دو اولین شرکت خودروسازی خصوصی خود را دایر کرد. پس از عدم موفقیت تیمش را تغییر داد و قرار شد تا خودرو فیات سی‌ینیای ایتالیایی را به قیمت نه میلیون تومان تولید کند. پس از اخذ ودیعه از متقاضیان، در نهایت چیزی که نصیب خریداران شد خودروی قدیمی و بی‌کیفیت فیات ال‌بی‌آ به قیمت هجده میلیون تومان بود! با این وصف شرکت وی دچار مشکلات عظیم نقدینگی شد و دولت احمدی‌نژاد با دست و دلبازی بخشی از سهام این شرکت نیمه ورشکسته را به قیمتی باورنکردنی از او خرید. با این‌حال غروی پس از دریافت پول، حتی سهام فروخته شده را نیز تحویل نداد. شاید او باور نمی‌کرد که ستاره اقبال دولت محمود چنین به سرعت کم فروغ شود که نتواند مانند همیشه از او حمایت کند. او امروز به اتهام جعل و خیانت در امانت در زندان است.

بازار اتهامات دیگر اقتصادی به جریان احمدی‌نژاد نیز آنقدر داغ است که روزی نیست که پرده از یکی از فسادهای اقتصادی وی برداشته نشود. پس از فرار خانواده فیوضی که مبالغ کلانی از بابت ساخت تالار جزیره کیش از دولت احمدی‌نژاد  گرفته بودند، روز گذشته نوبت رسوایی سیگار برای جریان وی بود. احمدی‌نژاد در ابتدای کار خود نام فردی موسوم به العقیلی را به عنوان یکی از مفسدان اقتصادی کشور مطرح کرد. بعدها معلوم شد که وی به جای محاکمه و دستگیری، با حمایت دولت به یکی از بزرگترین تاجران و قاچاقچیان نیمه رسمی کشور بدل شده است. آخرین خبر فاش شده در مورد وی قاچاق سودآور سیگار با حمایت دولت و بدون پرداخت عوارض قانونی است. تجارتی که سودی بیش از صد در صد دارد.

انتخاب برای احمدی‌نژاد زیاد نیست. راه اول احمدی‌نژاد این است که به امید سحر و جادوی مشایی بماند و همچنان بر عقاید خویش پافشاری کند. اجنه تحت فرمان مشایی قرار بود در نیمه خرداد اقدامی به نفع او بکنند. یا جن‌ها بد قول بودند و یا  کشتن گربه‌های پایتخت توسط قالیباف باطل‌السحر اجنه شده است. گویا اجنه این‌بار قول بیست و ششم خرداد را داده‌اند. قولی که چندان نمی‌توان روی آن حساب کرد.

راه دیگر آن است که مشایی، بقایی، جوانفکر و رحیمی را بکشد و یا تحویل قوه قضائیه دهد و خود را حداقل برای مدتی وارهاند. با انتخاب این راه، او ناچار خواهد بود تا دو سال دیگر پادویی خامنه‌ای را بکند و به یک تدارکاتچی تنزل درجه بدهد و امیدوار باشد که در پایان دوسال، سلول دوستانش در زندان، آنقدر جا داشته باشد که او را هم در خود جای بدهد.

سومین راه آن است که از تحرکات جنبش سبز در ایام باقیمانده ماه خرداد به نفع اتحاد مصلحتی مجدد با خامنه‌ای بهره بگیرد. این راه نیز در هر صورت پایان خوشی برای احمدی‌نژاد نخواهد داشت. اگر حضور سبزها کمرنگ باشد که تاثیری در روند فعلی و مناسبات میان احمدی‌نژاد با خامنه‌ای نداشته باشد. اگر این حضور بسیار پر رنگ باشد، هر دوی آنان را از قدرت به زیر خواهد کشید. در حالت سوم، یعنی حضور مقتدرانه ولی نه براندازانه سبزها، خامنه‌ای معامله با سبزها را بر معامله و سکوت در برابر احمدی‌نژاد مقدم خواهد دانست. چراکه سبزها چیزی برای معامله کردن دارند که همان حضور آنان است. ولی احمدی‌نژاد فاقد هرگونه ظرفیت و دارایی قابل معامله است.

آخرین راه اما سخت‌ترین انتخاب است. او می‌تواند تا پای جان مقاومت کند. صبر کند تا طرح عدم کفایتش در مجلس مطرح شود. البته شاید محمدرضا باهنر فرصت دفاع را نیز از او بگیرد. ولی او از دید خودش مانند یک قهرمان صحنه را ترک خواهد کرد. حتی ممکن است معدود هواداران او نیز به این حرکت قهرمانانه افتخار کنند. ولی این راه شجاعت یک خلبان کامیکازه ژاپنی را می‌طلبد. احمدی‌نژاد ذاتا جبون است.
-----------------------------------------
خبرنگاران سبز آمادگی دارد نوشته شما در موافقت و مخالفت با این نوشته را منتشر کند

آیت‌الله امجد: دیگر پشت ظالم نماز نخوانید و استغفار کنید/به شایعات ظهور توجه نکنید

به اين دروغهايی که برخی عنوان می کنند اصلاً توجه نکنيد بعضی ها از من می پرسند آيا قرار است در ۱۴ و ۱۵ خرداد اتفاقی رخ دهد اما من به همه می گويم به اين شايعات و دروغ ها در مورد موعد ظهور اصلاً توجه نکنيد.
خبرنگاران سبز/جامعه:
داستان عجيبی است مسلمانی عده ای ریاکار برای فريب دادن خلق الله.دسته ای حکومتی هرجمعه پشت سرامام جمعه ای نماز ميخوانند که برخلاف پيشه کردن تقوا و نهی از منکر، خود مبلغ و صادرکننده قتل، بازداشت، اعدام و کور کردن چشم فتنه هستند.نقل به مضمون است فردی مدعی مسلمانی در نماز ايستاده بود و با حالاتی دلفريب در صلاة قنوت و سجده می کرد.عارفی او را در آن حال ديد که همانند خروس تنها در حال نوک زدن بود حال تو خود بخوان از این مجمل. مسئولين حکومتی نظام اسلامی در پشت عده ای نماز می خوانند که دامنشان از خون مردم کشور لکه دار است و دستشان دائما در خزانه بيت المال، در حال رفت و برگشت است.

در مراسم خداحافظی مرحوم ناصر حجازی فردی پشت سر پيکر اين مرحوم نماز خواند که با حکم قاضی دادگاه ويژه روحانيت به اتهام اختلاس مالی در جام جهانی ۲۰۰۶ آلمان و پرونده منشوری،محکوم شده است. پشت سر که نماز ميخوانيد به دنبال چه می گرديد، هدف گم کرده ايد شاید نمی دانيد.

آيت الله امجد روز پنج شنبه ۱۲ خرداد در ميان جمعی از مردم تهران در جلسات کوی طحانی با رد هرگونه پيشگويی، غيب گويی و رمالی جمعی بی خرد و گمراه گفت: اگر تا حالا پشت سر امثال بنده نماز خوانديد و حالا سر کش شديم و ظلم کرديم ديگر نماز نخوانيد و استغفار کنيد ادامه داد: همه ما بايد استغفار کنيم اما بايد بر مردم عادی خوش بين باشيم.

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی اين استاد اخلاق و عرفان، ايشان با بيان اينکه هيچيک از اين پيشگوييها، غيب گويی ها و رمالی ها اعتباری ندارند تنها چيزی که اعتبار دارد قول معصوم و برهان می باشد، به اداره کشور با تکيه بر خرافات و رمالی انتقاد کرد.

وی با تاکيد بر اينکه مردم نبايستی به بافته ها و دروغ‌هايی که برخی در مورد خرداد ماه عنوان می کنند اعتنايی نمايند ادامه داد: به اين دروغهايی که برخی عنوان می کنند اصلاً توجه نکنيد بعضی ها از من می پرسند آيا قرار است در ۱۴ و ۱۵ خرداد اتفاقی رخ دهد اما من به همه می گويم به اين شايعات و دروغ ها در مورد موعد ظهور اصلاً توجه نکنيد.

استاد محمود امجد افزود: همه بايد مردم را به خدا دعوت نماييم نياز به عمامه نيست اما به شرطی که مردم را به خود دعوت نکنيم به خدا دعوت کنيم.

وی با بيان اينکه گذشت زمان همه مسائل را روشن خواهد ساخت افزود: اما بايد هرکس خودش به حرف حق برسد قرآن می گويد اعتدال داشته باشيد اما کسی که نمی خواهد حرف حق را بفهمد به زور تسليم حرف حق نخواهد شد.
استاد محمود امجد در پايان اين سخنرانی برای مرحوم عزت الله سحابی و دختر مرحومه اش طلب غفران و رحمت الهی نمودند.


این جن‌های بدقول، این گربه‌های معصوم! مروری بر روش‌های تحمیقی رسانه‌های مرتبط با مشایی

«جن‌ها بدقولی نکردند، دعای مردم فاجعه نیمه خرداد را رفع کرد. گربه‌ها هم هیچ ربطی به جن‌گیرها ندارند.» شنیدن چنین جملاتی از سوی مسئولین کشور در قرن بیست و یکم بیش از آن‌که جنبه طنز داشته باشد، نشان دهنده اوج فلاکت فرهنگی و بیماری روانی برخی مسئولین کشور است. 
خبرنگاران سبز/ جامعه:
بیش از یک‌ماه است که شایعاتی مبنی بر بروز «اتفاق بزرگ» در ابتدای ماه رجب و نیمه خرداد بر سر زبان‌ها افتاده است. اگرچه نقطه آغازین این شایعات محافل و رسانه‌های نزدیک به اسفندیار رحیم‌مشایی بود، ولی برخی مخالفان این جریان نیز در دامن زدن به این شایعه کمک شایانی کردند. دکتر مهدی خزعلی فرزند ابوالقاسم خزئلی که از منتقدان جدی دولت احمدی‌نژاد شناخته می‌شود نیز در وبلاگ خود تحت اثر همین شایعه قرار گرفته و گفته بود:«خرداد امسال آبستن حادثه ای بسيار بزرگ است که رشدی سريع و خارق العاده خواهد دشت و چون «گودزيلا» همه چيز را می بلعد»(+)

اما نیمه خرداد آمد و رفت و این اتفاق عظیم رخ نداد. شاید جن‌ها بدقولی کردند و شاید جن‌گیرها اشتباه برداشت کردند! یک رسانه وابسته به مشایی اما تفسیر دیگری ارائه داده است. این وبسایت از چندین روز قبل درخواست کرده بود که «مومنين و مومنات شب جمعه ۱۲ خرداد دست به دعا بردارند و از خداوند برای سلامت اولیاء حق و آرامش در کشور درخواست کنند»(+) این تارنما با عبور از نیمه خرداد اعلام کرده است که « با دعاهای خير مردم، خطر بزرگی از سر ايران و انقلاب گذشت!»

این رسانه وابسته به مشایی در ادامه تاریخ‌های جدید اعلام شده (احتمالا توسط اجنه) برای نزول این بلای آسمانی را اعلام کرده است.  پنج شنبه ۲۶ خرداد، جمعه ۱۰ تير، شب يکشنبه ۲۶ تير، جمعه ۴ آذر و شنبه ۱۹ آذر تاریخ‌های جدیدی هستند که از دیدگاه مسئولین این رسانه  مومنین و مومنات باید دعا کنند تا اتفاق ناگواری رخ ندهد! جالب این‌که نزدیکان مشایی قول داده‌اند که اگر در این تاریخ‌ها نیز آسمان به زمین نیامد، تاریخ‌های جدیدی را اعلام کنند.(+)

تحمیق مخاطبان توسط رحیم‌مشایی و اذنابش به همین جا ختم نمی‌شود. این رسانه اخیرا در مطلبی به ظاهر جدی، از شهرداری تهران درخواست کرده است که دست از کشتن «گربه‌ها» بردارد! بنابر ادعای رسانه‌های دیگر نزدیک به مشایی، اخیرا در سطح شهر تهران شعارنویسی‌هایی برضد «گربه» انجام شده و شهرداری تهران نیز تحت تاثیر این شعارنویسی‌ها، اقدام به کشتن «گربه‌های بیچاره» نموده است. در ادامه یک کارشناس ناشناس امور دینی در گفتگویی هرگونه ارتباط جن و جنگیری با گربه را تکذیب کرده و برای حق‌الحیوان گربه‌ها دلسوزی نموده است.(+)

گفتنی است در خرافات بسیاری از ملل جهان، گربه نشانه بدشگونی، جن، اهریمن، جادوگری و مسایلی از این دست بوده است.(+) بنا به افسانه‌ها و خرافات  گربه‌ها می توانند به صورت انسان درآيند و برای جادوگران جاسوسی کنند. در ايران موبدان گربه ها را واجد روح اهريمنی می دانستند ومراسمی هم به نام گربه کشان وجود داشت.(+)

این باور غلط احتمالا ناشی از بیماری روانی «گربه هراسی» (Ailurophobia) است که در بسیاری از دیکتاتورها وجود دارد. در طول تاریخ، دیکتاتورهای زیادی مانند ناپلئون بناپارت، ژولیوس سزار، اسکندر مقدونی، آدولف هیتلر، چنگیزخان مغول و موسولینی دچار اختلال روانی «گربه هراسی» بوده‌اند.(+) به نظر می‌رسد در بین برخی مسئولین کشور نیز این اختلال روانی بروز و ظهور دارد.

۱۳۹۰ خرداد ۱۴, شنبه

شلیک گلوله در درگیری‌های خیابان شریعتی

درگیری و زد و خورد میان نیروهای سرکوبگر و معترضانی که قصد داشتند در سکوت تجمعی مسالمت آمیز را در اعتراض به کشته شدن هاله سحابی به دست حکومتیان برگذار کنند، منجر به مجروح شدن و دیتگیری برخی معترضان و همچنین شلیک و تیراندازی هوایی سرکوبگران شد.
خبرنگاران سبز/ سیاست:
در حالی که مراسم ترحیم مهندس سحابی در روز پنجشنبه با مداخله نیروی انتظامی و نظامیان بسیج منجر به درگیری و تشنج شده بود، مراسم بزرگداشت شهید سبز، هاله سحابی در روز شنبه نیز با شلیک گلوله توسط نیروهای سرکوب ادامه یافت. نیروهای سرکوب از بعدازظهر شنبه در سراسر خیابان شریعتی حدفاصل پل سیدخندان تا خیابان کلاهدوز حضور پررنگی داشتند. قراربود عزاداران و معترضان به شهادت هاله سحابی در میانه این مسیر و روبروی حسینیه ارشاد تجمع کنند.

زد و خوردهای پراکنده در خیابان‌های اطراف از ساعت شانزده آغاز شد. نیروهای موتورسوار لباس شخصی تلاش داشتند تا با مانورهای پر سروصدا و حرکات ایذایی مردم را متفرق کنند. به گزارش کانون حمایت از جانباختگان و بازداشتی‌ها، در یکی از این مانورها موتورسواران با زیرگرفتن یک بانوی مسن، وی را مورد حمله قرار دادند. هنوز از هویت و وضعیت جسمی مضروبان و مجروحان خبر دیگری در دست نیست. (+)

به گزارش بی‌بی‌سی و خبرگزاری فرانسه به نقل از شاهدان عینی در حالی که معترضان تلاش می‌کردند در سکوت اقدام به تجمع در مقابل حسینیه ارشاد کنند، نیروهای سرکوب برای متفرق کردن آنان اقدام به شلیک هوایی و استفاده از باتوم نمودند. (+) گزارش‌های دیگری حکایت از بازداشت گسترده معترضان دارد. (+) از تعداد دقیق بازداشتی‌های روز شنبه نیز اطلاع موثقی در دست نیست. خبرگزاری فرانسه به نقل از شاهدان عینی برای بازداشتی‌های روز شنبه رقم پانزده نفر را ذکر کرده است. (+)

علی‌رغم اینکه نیروهای سرکوبگر علاوه بر ابزار فیزیکی، از روش‌های روانی مانند فیلمبرداری از عابرین نیز برای متفرق کردن معترضان استفاده می‌کردند، (+) با این وجود شمار معترضان حاضر در این درگیری‌ها زیاد گزارش شده‌است. (+

دیوان عالی کشور ایران، «ضدزن‌ترین» سیستم قضایی دنیا شناخته شد

دیوان عالی کشور ایران از سوی یک سازمان حقوق بشری بین‌المللی به عنوان ضدزن‌ترین سیستم قضایی جهان معرفی شد.   سازمان ارتباطات جهانی زنان که این انتخاب را انجام داده است، یک سازمان غیرانتفاعی حقوق بشری بین‌المللی است که در بسیاری از کشورهای جهان دفاتر منطقه‌ای دارد. پیگیری‌های خبرنگاران سبز نشان داد در بیانیه سازمان ارتباطات جهانی زنان نامی از غلامحسین محسنی‌اژه‌ای به چشم نمی‌خورد.
خبرنگاران سبز/ حقوق بشر:
سازمان ارتباطات جهانی زنان، اکثریت قضات دیوان عالی کشور ایران را به عنوان «ضد زن ترین قضات جهان» معرفی کرد. پیش از این برخی سایت‌های خبری غلامحسین محسنی‌اژه‌ای را به عنوان ضدزن‌ترین قاضی جهان معرفی کرده بودند(+) که پیگیری‌های خبرنگاران سبز نشان داد در بیانیه سازمان ارتباطات جهانی زنان نامی از وی به چشم نمی‌خورد. (+)
 

سایت عدالت برای ایران گفته است به غیر از محسنی اژه‌ای، بیست و سه قاضی دیگر از کشورهای گوناگون جهان همچون اسپانيا، کلمبيا، انگليس، آرژانتين، السالوادور، فيليپين، کنيا، مکزيک، کانادا، اکوادور و کامبوج برای اين جايزه کانديد شده بودند که در این میان اژه‌ای موفق شد گوی سبقت را از همکاران دیگر ضد زن خود برباید.  اين سومين سالی است که سازمان ارتباط جهانی زنان جايزه بين المللی چماق را به ضد زن ترين قضات اهدا می کند. (+)

 انتخاب امسال به دلیل صدور رای غیر عادلانه دیوان عالی کشور ایران در خصوص محدود ساختن طلاق برای زنان انجام شده است. در مهر ماه  ۱۳۸۹ دیوان عالی کشور رایی صادر کردکه به موجب آن، اگر زنی ناشزه شود، يعنی از خواسته های جنسی شوهرش اطاعت نکند و خانه او را ترک کند، ديگر نمی تواند از حق طلاقی که به موجب شروط ضمن عقد به دست آورده استفاده کند، حتی اگر شوهرش همسر ديگری اختيار کرده باشد. به اين ترتيب، اگر زنی در اثر اختلاف با همسرش، او را ترک کند و شوهر، بدون کسب اجازه از او، زن ديگری بگيرد، زن اول که ناشزه حساب می شود حتی نمی تواند به استناد شروط ضمن عقد، طلاق بگيرد. اين در حالی است که طبق قوانين ايران، شوهر نه تنها از حق داشتن چند همسر برخوردار است بلکه هرگاه بخواهد، حتی بدون ارائه هيچ دليلی می تواند زن خود را طلاق دهد. براساس متن رای که در روزنامه رسمی منتشر شده است، آيت الله محسنی اژه ای، پيش از اينکه اکثريت قضات اظهار نظر کنند، موافقت خود را با از ميان رفتن حق طلاق زنان براساس شروط ضمن عقد اعلام کرده است. (+)


سازمان ارتباطات جهانی زنان یک سازمان غیرانتفاعی حقوق بشری بین‌المللی است که در بسیاری از کشورهای جهان دفاتر منطقه‌ای دارد. (+) هيات داوران اين جايزه، ليديا کاچو ريبيرو، روزنامه نگار و نويسنده مکزيکی که به دليل تاثيرات کارش بر وضعيت حقوق بشر و عليه خشونت جنسيتی جوايز متعدد برده است، بالتازار گرازون، قاضی ديوان عالی اسپانيا و مشاور ديوان بين المللی کيفری، که حکم دستگيری پينوشه، ديکتاتور سابق شيلی را صادر کرده است، و پاتريشيا سلر، دادستان ديوان بين المللی يوگسلاوی سابق و مشاور اين ديوان در زمينه جنسيت بوده و همچنين معاون دادستان ديوان رسيدگی به جنايات جنگی عليه زنان در ژاپن بوده است، هستند.

سیدحسن خمینی بر پرهیز از «گفتمان دشمن» تاکید کرد؛ خامنه‌ای «گفتمان دشمن» را تکرار کرد

علی خامنه‌ای و آیت‌الله سیدحسن خمینی دو سخنران مراسم بیست و دومین سال درگذشت آیت‌الله خمینی بودند. این دو در سخنانی که به فاصله چند دقیقه از یکدیگر انجام شد، دو دیدگاه متفاوت درباره «گفتمان دشمن» ارائه کردند. سیدحسن خمینی «دشمن گفتن» را موجب محرومیت از برکات دانست و خامنه‌ای مانند همیشه بارها از کلمه «دشمن» در سخنان خود استفاده کرد 
خبرنگاران سبز/ سیاست:
سیدحسن خمینی، در مراسم بیست و دومین سال درگذشت آیت‌الله خمینی سخنرانی کرد. وی بخش عمده‌ای از سخنان خود را به تحولات منطقه و دموکراسی‌خواهی ملل خاورمیانه اختصاص داد. با این‌حال او در بخشی از سخنانش از «دشمن گفتن» برخی انتقاد کرد و در حضور خامنه‌ای گفت:« ما همه دوره‌ای در اين دنيا هستيم و بعد از اين دنيا خواهيم رفت اما آنچه از ما به يادگار می‌ماند همين تذکار خير است پس چه بهتر که با پرهيز از دروغ، تهمت، غيبت، کينه‌ورزی، دشمن‌ گفتن، بد مردم را خواستن و بی‌ادبی کردن خود را از برکات اين تذکار خير محروم نکنيم.» (+

پس از سخنان آیت‌الله سیدحسن خمینی،  علی خامنه‌ای در سخنانی مانند همیشه بارها از «گفتمان توهمی دشمن» استفاده کرد. وی گفت:« عقل اقتضا نمی کند که از کيد دشمن غافل شويم. هرچه در مقابل دشمن کوتاه بياييم پشتوانه عظيم در ملت را از دست خواهيم داد.» او اضافه کرد:«دشمنان ما تصور می کردند که با رحلت امام آغاز فروپاشی انقلاب آغاز خواهد شد.» وی در خصوص وقایع تیرماه هفتاد و هشت نیز گفت:« تا سال ۷۸ برنامه ريزی ۱۰ ساله کردند و ۲۳ تير مردم آمدند توطئه دشمن را در يک روز باطل کردند» (+)

از رجایی شهر ندا می‏آید: رهبران سبز را تنها نگذارید؛ ۲۲ خرداد حماسه‏ای دیگر بیافرینید

ما جمعی از زندانيان زندان رجايی شهر در اعتراض به شرايط موجود در زندان، نداشتن ملاقات حضوری، فشار روز افزون بر خانواده های خود، قطع تلفن، نبود حداقل آزادی ها در کشور و خصوصا عدم برگزاری يک انتخابات آزاد و تداوم بازداشت های غير قانونی از تاريخ ۲ خرداد تا ۲۲ خرداد را اعلام اعتصاب کرديم تا شايد صدای تظلم خواهی ما به گوش مسولان مربوطه برسد و تغييری در وضعيت موجود بدهند.
خبرنگاران سبز/جامعه/بیانیه ها و مواضع:
در حاليکه شورای هماهنگی راه سبز اميد از مردم دعوت کرده است تا در روز ۲۲ خرداد از ساعت ۶ تا ۸ بعد از ظهر، بياد زنجيره سبز اميدی که ميدان راه آهن را به ميدان تجريش پيوند داد،با راهپيمايی سکوت خود در پياده روهای خيابان ولی عصر حد فاصل ميدان ولی عصر تا ميدان ونک دست به اعتراضی نمادين بزنند و در ساعت ده همان شب بر روی بامها ندای الله اکبر سر دهند، زندانيان سياسی زندان رجايی شهر نيز در بيانيه ای از مردم خواسته اند که رهبران سبز را تنها نگذاشته و در روز بيست و دو خرداد حماسه ای ديگر بيافرينند.

اما در اين بين اختلاف نظر برای چگونگی برگزاری اين راهپيمايی سکوت يا اعتراض همراه با شعار در بين کنشگران و فعالين جنبش سبز برقرار است و کماکان در حال بررسی و مشورت برای برگزاری شايسته و ميليونی اين روز تاريخی است.

همچنين صفحه فيسبوک ۲۵ بهمن نيز با نظرسنجی در بين خوانندگان خود برای تداوم اعتراضات در خرداد پر حادثه ، روزهای ۲۳، ۲۴ و ۲۵ خرداد را پيشنهاد داده است .

در نامه زندانيان سياسی رجايی شهر آمده است: ما جمعی از زندانيان زندان رجايی شهر در اعتراض به شرايط موجود در زندان، نداشتن ملاقات حضوری، فشار روز افزون بر خانواده های خود، قطع تلفن، نبود حداقل آزادی ها در کشور و خصوصا عدم برگزاری يک انتخابات آزاد و تداوم بازداشت های غير قانونی از تاريخ ۲ خرداد تا ۲۲ خرداد را اعلام اعتصاب کرديم تا شايد صدای تظلم خواهی ما به گوش مسولان مربوطه برسد و تغييری در وضعيت موجود بدهند.

متن کامل اين بيانيه به شرح زير است:

مردم شريف ايران، همراهان جنبش سبز

ما جمعی از زندانيان زندان رجايی شهر در اعتراض به شرايط موجود در زندان، نداشتن ملاقات حضوری، فشار روز افزون بر خانواده های خود، قطع تلفن، نبود حداقل آزادی ها در کشور و خصوصا عدم برگزاری يک انتخابات آزاد و تداوم بازداشت های غير قانونی از تاريخ ۲ خرداد تا ۲۲ خرداد را اعلام اعتصاب کرديم تا شايد صدای تظلم خواهی ما به گوش مسولان مربوطه برسد و تغييری در وضعيت موجود بدهند.

اما متاسفانه آنهايی که بايد بشنوند و عمل کنند گوش ها و چشم های خود را بسته اند و چون هميشه فرياد تظلم خواهی ما را بی پاسخ گذاشتند.

اما صدای “هل من ناصر ينصرنی” را هميشه کسانی هستند که بشنوند و پاسخ دهند و شما مردم ايران همان کسان هستند که هيچ گاه ياران و همراهان خود را تنها نمی گذاريد و مارا در ادامه اين راه ياری کرديد. صدای تظلم خواهی مارا شما مردم شنيديد و درد و رنج خانواده های مارا در ک کرديد.

اينک بنا به درخواست پدرانه حضرت آيت الله بيات زنجانی ، جناب حجت الاسلام و المسلمين آقای سيد محمد خاتمی و همچنين بنا بر درخواست دوستان و همراهانمان در جبهه مشارکت ايران اسلامی ، سازمان مجاهدين انقلاب اسلامی ، جوانان احزاب اصلاح طلب و رسانه های سبز اعتصاب غذای خود را در روز دوشنبه ۱۶ خرداد می شکنيم.

ما اين اعتصاب غذا را به ياد شهدای راه آزادی خصوصا شهدای سبز پس از انتخابات مخدوش ۲۲ خرداد ۸۸ می شکنيم اما قسم به خون شهدايمان که لحظه ای دست از آرمان ها و خواسته های خود بر نمی داريم و تا آخر اين راه سبز و استوار ايستاده ايم.

همچنين ما از مردم شريف ايران و جوانان سبز اين سرزمين می خواهيم که رهبران و ياران خود را تنها نگذاراند و در اعتراض به حصر دو رهبر خود جناب مهندس مير حسين موسوی و شيخ مهدی کروبی و همسران سرافرازشان خانم ها زهرا رهنورد و فاطمه کروبی و همچنين در اعتراض به تمامی ظلم های رفته بر اين سرزمين خصوصا در اين دو سال اخير دعوت شورای هماهنگی راه سبز اميد را لبيک گويند و خيابان ها را از حضور خود خالی نگذارند و در ۲۲ خرداد حماسه ای ديگر بيآفرينند.

و تِلکَ الأیّامُ نُداوِلُها بَينَ النّاسِ و لِیَعلَمَ اللهُ الّذينَ آمَنوا و یَتَّخِذَ مِنکُم شُهداءَ والله لا یُحِبُّ الظّالِمينَ آل عمران، ۱۴۰

مهدی محموديان – رسول بداغی – عيسی سحرخيز – کيوان صميمی



۱۳۹۰ خرداد ۱۳, جمعه

روایت وحشی‌گری‌ حکومتیان از زبان شکوری‌راد: این وحشی‌گری‌ها نشانه ترس آن‌ها از مردم است

اين وحشی گريها را قبلاً هم ديده بودم ولی در اين مراسم بيش از حد می نمود. نه کسی شعاری داده بود و نه کاری از کسی سر زده بود. ما را از مسير خودمان به سمت محل پارک اتومبيل باز داشتند. ناچار به يکی از خيابانهای فرعی تر رفتيم و در آنجا بود که دکتر شامخی، همسر هاله را با يکی دو همراه ديديم که سراسيمه و مستأصل ايستاده بودند. صاحب عزا که بايد در مسجد از ميهمانان پذيرائی می کرد را تا آنجا تارانده بودند.
خبرنگاران سبز/ سیاست:
 تا کارهايم را در بيمارستان جمع و جور کنم، نمازم را بخوانم و راه بيافتم کمی دير شد. قصد داشتم در مراسم ختم مرحوم عزت الله سحابی که ساعت ۲ بعد از ظهر در مسجد امام حسن مجتبی(ع) در خيابان سهروردی اعلام شده بود شرکت کنم. فکر می کردم به علت ازدحام جمعيت جای پارک پيدا نخواهم کرد و بهتر است زودتر بروم. احتمال می دادم بدليل قتل هاله مراسم بدون حاشيه نباشد ولی نه آن طور که بعداً شاهد بودم. روز قبل نتوانسته بودم برای تشييع جنازه مرحوم سحابی به لواسان بروم. شايد اگر آنجا را ديده بودم می فهميدم که با چه صحنه ای مواجه خواهم شد.

خبر قتل هاله را همان روز ابتدا در ساعت ۱۰:۵۶ دقيقه صبح از طريق پيامک شبکۀ خبری دانشجو (SSN.IR) که لابد می بايست وابسته به قاتلين هاله باشد دريافت کردم. “سناريوی فتنه گران در خردادماه کليد خورد! انتساب قتل هاله سحابی (دختر عزت الله سحابی) توسط رسانه های بيگانه به نظام”. خشکم زد. باورم نمی شد. تصميم گرفتم صحت خبر را بررسی کنم. اماچگونه می توانستم آن را چک کنم. در بيمارستان اينترنت در اختيار داشتم ولی شديداً فيلتر بود. ناگزير تصميم گرفتم نام هالۀ سحابی را در گوگل جستجو کنم و از همان يک خطی های نتيجۀ جستجو، کسب خبر کنم. هاله را که زدم سحابی را خودش آورد. يعنی اين اسم برای جستجوی گوگل شناخته شده است. دو خبر متناقض آمد ولی هر دو در اعلام خبر درگذشت هاله مشترک بودند. يکی گفته بود براثر حمله و ضرب و شتم نيروهای امنيتی کشته شده است و ديگری می گفت بر اثر ايست قلبی. البته هيچ دليلی بی معنی تر از ايست قلبی برای مرگ نمی توان ذکر کرد. هر مرگی با ايست قلبی همراه است.

هاله سحابی مشهور بود ولی من او را فقط يک بار از نزديک ديده بودم ، آن هم وقتی که يک ماه پيش برای عيادت پدرش به بيمارستان مدرس رفتم. تازه او را از زندان آزاد کرده بودند تا در روزهای آخر پيش پدرش باشد. پدری که بدليل کمای عميق ديگر اطرافيان را نمی ديد و نمی شناخت. متين و آرام پذيرای علاقمندان پدرش بود. همانجا برای اولين بار با دکتر شامخی همسر هاله آشنا شدم. وقتی وارد سالن بيرون ICU که پر از جمعيت مشتاق عيادت مهندس سحابی بود شدم مرا شناخت و با گرمی تمام به استقبالم آمد و بر سر بالين مهندس برد و سپس سی تی اسکن او را به من نشان داد. چنان گرم و صميمی بود که گوئی سالهاست همديگر را می شناسيم. ساعتی که آنجا بودم و توفيقی بود تا بسيار کسان را که در دو سال اخير توفيق ديدارشان را نيافته بودم ببينم، او نيز همراهيم کرد.

بار ديگر در بيمارستان مدرس به ديدار مهندس رفتم. هدف از رفتنم ديدار هاله بود تا در مورد عيادت يکی از بزرگان از مهندس، با او هماهنگی کنم ولی متأسفانه در آن ساعت هاله آنجا نبود.

پيش از رسيدن به سهروردی در بزرگراه رسالت به يکی از فرعی ها پيچيدم و همانجا پارک کردم و پياده به سمت مسجد حرکت کردم. هنوز بسيار مانده بود به سهروردی برسم که از دور ديدم موتور سواران نيروی انتظامی در حال دنبال کردن مردم هستند. يکی از افراد که از آن طرف می آمد مرا شناخت و هشدار داد که جلوتر نروم. با اين حال قدری جلوتر رفتم. در پياده رو آقای مظفری نژاد از معلمان پرسابقه و نماينده دورۀ سوم مجلس شورای اسلامی را ديدم که يک نفر زير بغلش را گرفته و دارد می آيد. همسرش هم همراهش بود. جلو رفتم و پس از سلام عليک چون بنظر می رسيد ديگر جلوتر نمی شود رفت به اتفاق آنها برگشتيم. در اين حال ناگهان دسته ای از موتور سواران در امتداد خيابان به سمت ما آمدند. ما ناخود آگاه قدری از هم فاصله گرفتيم. موتور سوارها در حاليکه دو ترک بودند و نفرهای پشتی باتومشان را در هوا حرکت می دادند با پرخاش از ما خواستند که متفرق شويم و در همين حال يکی از آنها با باطوم به بازوی آقای مظفری نژاد کوبيد.

آقای مظفری نژاد را خود قبلا معاينه کرده بودم. از تنگی کانال نخاعی که موجب کمردرد است و نيز فرسودگی پيشرفتۀ هر دو زانو رنج می برد. انسان شريفی که با اين همه درد برای بزرگداشت مرحوم سحابی آمده بود و با اين وحشی گری مواجه بود. اين وحشی گريها را قبلاً هم ديده بودم ولی در اين مراسم بيش از حد می نمود. نه کسی شعاری داده بود و نه کاری از کسی سر زده بود. ما را از مسير خودمان به سمت محل پارک اتومبيل باز داشتند. ناچار به يکی از خيابانهای فرعی تر رفتيم و در آنجا بود که دکتر شامخی، همسر هاله را با يکی دو همراه ديديم که سراسيمه و مستأصل ايستاده بودند. صاحب عزا که بايد در مسجد از ميهمانان پذيرائی می کرد را تا آنجا تارانده بودند.

با همان گرمی پيش گفته به استقبالمان آمد. وقتی يکديگر را در آغوش گرفتيم بغض امانم نداد. تسليت گفتم و گفتم خدا به شما صبر بدهد با اين همه مصيبت، و اضافه کردم حکايت، حکايت حضرت زهراست. هم به پهلويش زدند و هم ناگزير شبانه دفن شد. از تمثيل من بغض او هم ترکيد. در همين حال بوديم که يک موتور سوار لباس شخصی به ما نزديک شد و با تحکم خواست که حرکت کنيم و متفرق شويم ولی وقتی به سن و سال و وضع ما چند نفر توجه کرد از تحکم خود شرمنده شد و با لحن آرام تراضافه کرد برويد تا مشکلی برايتان پيش نيايد. گفتيم ماشينمان آن طرف است ولی گفت از آن طرف نمی شود و ما را به سمت پائين خيابان راهنمائی کرد. دکتر شامخی داستان روز گذشته را برايم شرح داد و اينکه ناگزير شده است برای آنکه جنازۀ هاله را از آنها نگيرند به شرايطشان تمکين کند. گفت کوتاه آمديم و شرايطشان را پذيرفتيم تا بتوانيم خودمان هاله را به خاک بسپريم.

دستپاچگی نيرو های امنيتی برای دفن سريع و شبانۀ هاله نياز به هر استدلال و مدرکی را که وی به شهادت رسيده است را از بين برده است.

از مسير دورتری به سمت ماشينم حرکت کردم. همچنان موتور سوارهای نيروی انتظامی در خيابانها مانور می دادند و هر از گاهی يکی از آنها نگاه تندی می کرد که گويا قصد حمله دارد. در دو خيابان دور تر از مسجد و در حالی که ديگر جمعيتی وجود نداشت. نا امنی از طرف نيروی انتظامی همچنان وجود داشت.

همه از هم می پرسيدند اين همه خشونت برای چيست و اين چه کاريست که يک مراسم ختم ساده و بی سر و صدا را تبديل به در گيری و بگير و ببند می کنند. بنظر من پاسخ اين سوال ساده است. آنها می ترسند. آنها از مردم ترسيده اند و هر اجتماع کوچکی را عليه خود تلقی می کنند و از آن می هراسند. اين وحشی گری ها نشان قدرت آنها نيست نشان ضعف و درماندگيشان است.

به اين صورت همانطور که زندگی و حيات سحابی ها مصروف دفاع از آزادی و حقوق مردم گرديد مرگ آنها نيز موجب افشای بيشتر کسانی شد که با آزادی و حقوق مردم دشمنی دارند. رحمت خداوند بر آنها باد که زندگی و مرگشان در خدمت آئين و ملت بود.

همين الآن، عصر جمعه، که اين نوشته را به پايان بردم متوجه شدم از آقای مظفری نژاد تلفن داشته و متوجه نشده ام .زنگ زدم خانمش گوشی را برداشت. گفتم با من کاری داشتيد؟ گفت آری ديروز محمدمان را همانجا زده و برده بودند. امروز آزادش کردند ولی يک طرف صورتش هنوز بی حس است و دکتر گفته است بايد سی تی اسکن بشود ولی همه جا تعطيل است. از من کمک می خواست که اين کار انجام بشود.

گفت به صورتش ضربه زده بودند و دچار خونريزی از بينی شده بود و بعد که خونريزی بند آمده بود دوباره زده بودندش. گفتم آقای مظفری نژاد چه طور؟ .جای باطومش چه طور است. گفت کمی درد می کند. خدا رحم کرد به آن طرف که باطری قلبش را گذاشته اند نزدند. با اندوه گفتم خدا آخر و عاقبت اين ملت و اين کشور را به ختم به خير کند.

خدايا فقط دلمان خوش است که تو خود شاهدی!
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
به نقل از کلمه

شعار مرگ بر ضد ولایت فقیه در میان سخنان احمدی‌نژاد

سخنرانی جمعه شب احمدی‌نژاد در آرامگاه امام خمینی حاشیه‌هایی مهمتر از متن داشت. شعارهای متفاوت گروه‌های حاضر در محل که برخی در حمایت از احمدی‌نژاد و برخی غیر مستقیم بر علیه او و در حمایت از خامنه‌ای بود، از مهمترین این حاشیه‌ها است. عدم پخش زنده این سخنرانی از تلویزیون با وجود پیش‌بینی فارس نیوز مبنی بر اینکه گروهی بر علیه نزدیکان احمدی‌نژاد شعار خواهند داد قابل توجیه بود. اما احمدی‌نژاد در این سخنرانی جدا از حاشیه‌هایش، حرفی برای گفتن نداشت. وی برای چندمین بار در طی شش سال گذشته، باز هم پیش بینی کرد که آمریکا به زودی «ساقط!» خواهد شد.
خبرنگاران سبز/ سیاست:
سخنرانی جمعه شب احمدی‌نژاد در آرامگاه آیت‌الله خمینی بارها با شعارهای حامیان خامنه‌ای قطع شد. این سخنرانی با شعار «مشایی حیاکن، احمدی رو رها کن» آغاز شد. در خلال سخنرانی وی و در حالی که گروهی از حامیان احمدی‌نژاد شعار «احمدی، احمدی، حمایتت می‌کنیم» گروه دیگری شعار معنادار «مرگ بر ضد ولایت فقیه» سر داده بودند.

در طول مراسم بارها سخنان وی با شعارهای گوناگون حامیان وی و یا حامیان خامنه‌ای قطع شد. این شعارها باعث شد تا احمدی‌نژاد در میانه سخنرانی بگوید:«حرف‌هایم به جایی می‌رسد که باید خیلی شعار بدهید!» در پایان سخنان وی، حامیان خامنه‌ای با شعار «این همه لشگر آمده به عشق رهبر آمده» اعلام کردند که برای سخنان احمدی‌نژاد به آرامگاه امام خمینی نرفته‌اند.

به گزارش خبرنگاران سبز پراهمیت‌ترین بخش سخنان احمدی‌نژاد جایی بود که رسما اعلام کرد:«آمریکا رفتنی است و به زودی ساقط خواهد شد!»(+) این سخنان در حالی گفته شد که دو سال پیش در چنین شبی مهندس میرحسین موسوی در یک مناظره رو در رو با احمدی نژاد، نسبت به چنین ادبیات و پیش‌بینی‌هایی که متاسفانه سیاست خارجی کشور بر آن‌ها استوار می‌شود انتقاد نموده بود.

در حالی که مجری شبکه خبر تلویزیون به دروغ اعلام کرد که سخنرانی احمدی‌نژاد به طور مستقیم پخش می‌شود، ولی این سخنرانی با پانزده دقیقه تاخیر پخش می‌شد.(+

آیت الله دستغیب: شستشوی مغزی در کلاسهای عقیدتی و سیاسی سپاه عامل حمله به مردم است

از جمله خطراتی که امام مدام نسبت به آن هشدار می داد دخالت نيروهای سپاه و بسيج در امر سياست بود. به عقيده بنده در بين اينها افراد خوبی وجود دارند و نمی شود همه را به يک چوب راند و همه را به يک چشم نگاه کرد. متاسفانه آنچه باعث می شود اين نيروها مقابل مردم بگيرند،توجيهاتی است که در کلاسهای عقيدتی و سياسی برای آنها می کنند و با شستشوی مغزی فرمولهايی را در اذهان آنان می کنند و منجر به اين می شود که، مردم ديندار و محبّ اهل بيت را با محارب و مرتد و کافر منطبق کرده.
خبرنگاران سبز/سیاست:
به گزارش وب سايت حديث ، آيت الله دستغيب با انتقاد از نقش سپاه و بسيج در سياست گفت: متاسفانه آنچه باعث می شود اين نيروها مقابل مردم بگيرند،توجيهاتی است که در کلاسهای عقيدتی و سياسی برای آنها می کنند و با شستشوی مغزی فرمولهايی را در اذهان آنان می کنند و منجر به اين می شود که، مردم ديندار و محبّ اهل بيت را با محارب و مرتد و کافر منطبق کرده و هر کجا که به نظرشان مطلب خلافی صورت گرفت با قهر و اجبار و تهديد و ارعاب برخورد کرده و مردم متدين را با همين توجيهات کذايی قلع و قمع کنند.

وی در ادامه تصريح کرد: تمام حرف ما و دوستانمان اين است که وضع تغيير کند و به اول انقلاب برگردد و بنايی بر اغتشاش و اينکه خدای ناکرده انقلاب اسلامی از بين رود نداريم هر چند برخی افراد دوست دارند ما را اينطور متهم کنند و اينطور القاء می کنند که ما در پی براندازی حکومت هستيم، خوب بنده خدا اين چه حرفی است که می زنی؟!

وی در بخش ديگری با اشاره به تشکيل حکومت اسلامی اظهار داشت : حضرت امام طبق نظريه فقهی خود اقدام به برپايی حکومت اسلامی کرد وقصد نداشت که حاکم مطلق باشد و بنايی نداشت که به اسلام ضربه وارد کند.

اين عضو مجلس خبرگان در ادامه با عنوان کردن اين مطلب که برخی آقايان برای توجيهه اعمال خلاف شرع وقانون خود از حضرت امام هزينه می کنند، گفت: حضرت امام، کسی نبود که بخواهد به دين ضربه زند و اسلام را محو و نابود کند و اينکه عده ای بخواهند در توجيه اعمال خلاف شرع و قانون خود از حضرت امام هزينه کنند، نبايد موجب بدبينی مردم و به خصوص جوانان به ايشان شود.

گزيده ای از اين سخنرانی به شرح زير است:

اگر ياری مردم نبود امام خمينی موفق نمی شد

قطعا اگر همراهی مردم با امام نبود، اين انقلاب به ثمر نمی نشست. امام در سخنرانيهای خود مردم را به عنوان ولی نعمت خود معرفی می کرد و می گفت : اين مردم بودند که اين انقلاب را به وجود آوردند، مبادا از اين مردم غافل شويد، مبادا کاری کنيد که آنها نسبت به نظام دلسرد شوند و از شما فاصله بگيرند. متقابلا چون مردم از امام صدق و راستی ديدند، همواره پشتيبان وياور انقلاب بودند که جنگ هشت ساله را می توان بهترين شاهد بر اين مطلب دانست. مردم در تشييع جنازه حضرت امام چه ناله ها کردند و چه اشک ها ريختند و حتی عده ای هم از شدت غم و اندوه از دنيار رفتند و همه اين ها حاکی از عشق و علاقه مردم نسبت به ايشان بود.

امام خمينی طبق نظريه فقهی خود، حکومت اسلامی تشکيل داد 

مرحوم شيخ مرتضی انصاری، صاحب رسائل و مکاسب و مرحوم آخوند خراسانی، صاحب کتاب کفایة الاصول که از رهبران مشروطه به شمار می رود، مخالف تشکيل حکومت توسط فقها بودند؛ صاحب جواهر تا حدودی موافق بود و بعضی از فقها هم اصلا صحبتی در اين باره نکردند. از هم عصران امام هم می توان از آيت الله حکيم و آيت الله خويی نام برد که هر دو مخالف اين امر بودند. امام خمينی ره، برای اثبات مدعای خويش با تمسک به ادله ای تصدی حکومت را واجب و ادله مخالفين را ردّ می کند.

امام بنا نداشت که حاکم مطلق باشد، بنا نداشت که به اسلام ضربه بزند

خوب يک همچين شخصی قيام کرد و بنا نداشت که حاکم مطلق باشد، بنا نداشت که به وسيله به دست گرفتن حکومت ضربه به اسلام بزند. بعد از تشکيل حکومت، با وضع قانون اساسی و ايراد بيانات و حتی تنظيم وصيت نامه همه گان را متوجه خطرات احتمالی کرد، نسبت به راههايی که ممکن است منجر به فساد شود، منجر به اين شود که دين آلت دست عده ای قرار بگيرد هشدار داد.

ما و دوستانمان بنايی بر اغتشاش نداريم

تمام حرف ما و دوستانمان اين است که وضع تغيير کند و به اول انقلاب برگردد و بنايی بر اغتشاش و اينکه خدای ناکرده انقلاب اسلامی از بين رود نداريم هر چند برخی افراد دوست دارند ما را اينطور متهم کنند و اينطور القاء می کنند که ما در پی براندازی حکومت هستيم، خوب بنده خدا اين چه حرفی است که می زنی؟!

شستشوی مغزی نظاميان، عامل حمله به مردم است

ما می گوييم بايد دشمن از دوست متمايز شود و خدای ناکرده افرادی روی کار نيايند که دنباله رو همان انجمن حجتيه باشند؛ افرادی که برای نيل به منویّات خود حتی تظاهر به دينداری هم می کنند اما باطنا فکر جامدی دارند وهيچ حرکت معنوی نسبت به خدايتعالی ندارند؛ اين گونه افراد کاری ندارند که وضع معنوی و دينی مردم چطور است. از جمله خطراتی که امام مدام نسبت به آن هشدار می داد دخالت نيروهای سپاه و بسيج در امر سياست بود. به عقيده بنده در بين اينها افراد خوبی وجود دارند و نمی شود همه را به يک چوب راند و همه را به يک چشم نگاه کرد. متاسفانه آنچه باعث می شود اين نيروها مقابل مردم بگيرند،توجيهاتی است که در کلاسهای عقيدتی و سياسی برای آنها می کنند و با شستشوی مغزی فرمولهايی را در اذهان آنان می کنند و منجر به اين می شود که، مردم ديندار و محبّ اهل بيت را با محارب و مرتد و کافر منطبق کرده و هر کجا که به نظرشان مطلب خلافی صورت گرفت با قهر و اجبار و تهديد و ارعاب برخورد کرده و مردم متدين را با همين توجيهات کذايی قلع و قمع کنند.

بنده می گويم بايد با مردم با صدق و صفا برخورد شود و با آنان به خوبی برخورد شود، که اگر اين امر محقق شود چقدر همه لذت می برند و برادری و برابری در کشور نمود پيدا می کند، همانند زمانی که حضرت امام خمينی ره، در راس بود؛ اما چطور شد که پس از فوت ايشان، وضع جامعه دستخوش تغيير و تحول شد و آرمانهايی که مردم به خاطر آن حتّی از جان خود گذشتند به دست فراموشی سپرده شد؟

سید حسن نصرالله؛ آری این ایران من نیست جمهوری اسلامیست که بی شرمانه می تازد

پس از دشمنی مقامات جمهوری اسلامی با آيين و آداب و رسوم ايران سيد حسن نصرالله نيز خود را وارد اين ميدان تحريفی نظام اسلامی شد. در بخشی از سخنان ناپحته و مداخله جويانه دبيرکل حزب الله آمده است : کشور ايران نامش جمهوری اسلامی است و ولايت فقيه ستون اصلی نظام اسلامی ايران است حکومت در ايران، حکومت فردی و استبدادی نيست، بلکه دموکراتيک است و همه تحت نظارت قرار دارند و حتی ولی فقيه به عنوان بالاترين مقام تحت نظارت مجلس خبرگان قرار دارد
خبرنگاران سبز/سیاست/نقد و نظر:
با آشتی ملی بين دو گروه مخالف در فلسطين و برقراری ارتباط و به رسميت شناخته شدن کشور فلسطين توسط اسرائيل، تنها حامی نظام ديکتاتوری جمهوری اسلامی در منطقه حزب الله لبنان با رهبری سيد حسن نصرالله است که با دلارهای به حرام درآمده از بيت المال کشور ثروتمند ايران ارتزاق حيات می کند. سيد حسن نصرالله شايد تا قبل از انتخابات رياست جمهوری و دخالت مستقيم اش در اعزام نيروی به ايران برای کمک به سرکوب معترضين تقلب در انتخابات، يک چهره موجه و انقلابی در اذهان ايرانيان بود اما اکنون وی به واقع به يکی از چهره های منفور قاطبه مردم کشورمان تبديل شده است.

کسانيکه در خيابان های تهران در تظاهرات بودند، اين گفته ما را تاکيد می کنند که سربازان عرب زبان قطار قطار در ميادين کشور به صف می شدند و باطون و اسلحه به دست به جنگ جوانان کشورمان می آمدند . اگر نديده بوديم خودمان هرگز سخن به زبان نمی آورديم. همان کاری که جمهوری اسلامی در سوريه انجام می دهد و با اعزام نيروی سپاه قدس به سوريه، به ديکتاتوری بشار اسد پسر، برای سرکوب مردم طالب دموکراسی کمک می کند، همان کار را نيروهای لبنانی بر ايرانيان حلال دانستند. اين نفرت عمومی يقينن پيش خواهد آمد.

در اين چند ماه از آغاز اعتراضات در سوريه، تصاوير و ويديوهايی در اينترنت منتشر شد که معترضين سوری برای نشان دادن انزجار خود از سياست های مداخله جويانه جمهوری اسلامی و ارسال نيرو به سوريه، پرچم فعلی کشورمان را به آتش کشيدند. اگر ديروز ما شعار نه غزه نه لبنان را سر داديم و خواستار عدم مداخله حزب الله لبنان، چين و روسيه در مسائل داخلی و استقلال کشورمان شديم، امروز مردم سوريه نيز بشار اسد را خائن به کشورشان و سران جمهوری اسلامی را دشمن خود می نامند .

سید حسن نصرالله با اظهار نظرهای خود در سخنرانی های ويديويی که در محيط باز برای حاميان حزب الله پخش شد، به تنها حامی علی خامنه ای و جمهوری اسلامی برای مشروعيت بخشيدن به نظام اسلامی ، تبديل شده است. سيد حسن نصرالله که گويی دوست ندارد از واقعيات بگويد، با چشمانی بسته در سخنرانی که به مناسبت بيست و دومين سالگرد فوت آيت الله خمينی در بيروت برگزار شده بود، از رهبری علی خامنه ای به عنوان نايب امام زمان دفاع کرده است.

پس از دشمنی مقامات جمهوری اسلامی با تاریخ، آيين، آداب و رسوم ايران ، سيد حسن نصرالله نيز خود را وارد اين ميدان تحريفی نظام اسلامی کرد. در بخشی از سخنان ناپحته و مداخله جويانه دبيرکل حزب الله آمده است : کشور ايران نامش جمهوری اسلامی است و ولايت فقيه ستون اصلی نظام اسلامی ايران است حکومت در ايران، حکومت فردی و استبدادی نيست، بلکه دموکراتيک است و همه تحت نظارت قرار دارند و حتی ولی فقيه به عنوان بالاترين مقام تحت نظارت مجلس خبرگان قرار دارد

سيد حسن نصرالله به بهانه مشروعيت بخشی به نظام ديکتاتوری جمهوری اسلامی در حالی سخنوری کرده است که هنوز به سومين شب از شهادت رسيدن هاله سحابی که بواقع داغ تازه ای بر دل مردم ايران نشاند، نرسيده است.

بايد به ديبرکل حزب الله لبنان گفت : آری سيد ؛ اين کشور من ايران نيست اين نظام ديکتاتوری اسلاميست نظامی که با کودتا از روز اول تمامی رقبايش را از ميدان به در کرد و به اسم اسلام، تمامی باورها و عقايد مردم را ويران کرد، سپاهيان چکمه پوشش همچون آدم فروشان ابوبکر، نامحرم را مظلومانه در نبود پدر مورد ضرب و شتم قرار می دهند و با فشار شبانه به خاک می سپارند. آری اين ايران من نيست ايران من انسان هايی با شرف و دلسوز و با غيرت دارد. بزرگان و حاکمان ايران من در روز عاشورا همچون لشکر يزيد خونی نريختند، انسان های ايران من به واقع اسنان بوده اند و ایمان اشان را برای دلار های حرام نفروخته اند.

آری در کشور من به فردی که ادعای خدايی کند و حرف خود را فصل الخطاب قرار دهد، مشرک و تبعيت از او را شرک و گناه نابخشودگی می داند.

وحید زادقی

نوشته پرستو فروهر برای هاله سحابی: ای کاش ذره ای از صبوری ات را برايم جا می گذاشتی



هاله ما فرشته مهر بود که زير ضربه های ماموران حکومتی تلف شد. و من از خود می پرسم امروز که او مرده است چه کسی ما را به مدارا خواهد خواند؟ چه کسی در برابر خشونت لبخند مهر خواهد زد؟ هاله جان ای کاش ذره ای از صبوری ات را برايم جا می گذاشتی، طاقتم تمام شده است.
خبرنگاران سبز/ جامعه:
 خبر آنقدر ناگوار و يکباره بود که باورش را ناممکن می کرد: هاله سحابی درگذشت. با بهت روبروی اين صفحه لعنتی کامپيوتر نشسته بودم و درحرکت های عصبی لابلای صفحه ها ی اينترنتی دنبال تکه خبرهايی ميگشتم که راوی مرگ عزيزی بودند.



تکرار خبر قطعيت فاجعه بود. هاله تصوير پدر در آغوش گرفته بود تا پيکر عزيز او را که چراغ زندگی اش بود به خاک بسپارد که زير ضربه ها و دشنام های ماموران حکومتی از پا درآمد، قلب پاکش از ضربان ايستاد و هلاک شد.



زهر اين خبر در رگهايم جاری است و توان صبر، توان باور به عدالت و اميد را از من گرفته است. بهار امسال به تهران رفته بودم. مثل هميشه يکی از اولين عزيزانی که در تهران به ديدارش رفتم آقای صدر حاج سيدجوادی بود. صدای فرسوده و پرمهرش مثل هربار پای تلفن با شوق به من گفت: بيا دخترم بيا ببينمت من خانه هستم. عمرش پايدار که در تمام اين سالهای سخت پشت و پناه من بوده است.



صلابت وجود شکننده او هربار که به ديدارش رفته ام برايم مرهمی بوده است بر زخم های کهنه ام، بر بی تابی های ماندگارم. از زبان او خبر بستری شدن مهندس سحابی در بيمارستان را شنيدم. می گفت " مي رفته وضو بگيرد و به زمين خورده و استخوان ران اش شکسته است. " می گفت: " ظلم بی وقفه آقايان کافی نيست حالا ديگر دست روزگار هم ما را به زمين می زند. " غم عالم به دلم نشسته بود که اگر اين مردان سالخورده و شريف که سهيم خاطرات زندگی ما بوده اند، نباشند من به صورت چه کسی نگاه کنم به حرفهای چه کسی گوش بسپارم تا به ياد پدرم بيفتم.



روز جمعه، مثل هر جمعه ای که در تهران هستم به سرخاک پدر و مادرم رفتم. بازهم مامورانی آن دور و بر پرسه مي زدند تا تهديد حضورشان را بر اين سنگ سياه که نام پدر و مادرم برآن حک شده تحميل کنند. همان روز با دسته گلی با روبان سبز به بيمارستان رفتم برای ديدار مهندس سحابی همسر و خواهر و بستگان او با همان گشاده رويی هميشگی اشان مرا يک به يک درآغوش گرفتند و احوال پرسيدند ... خانم سحابی گفت عزت ببين پرستو آمده ... مهندس سحابی که چشمهايش را باز کرد ... نگاهش خسته و درد کشيده بود اما با لبخندی از حال و روزم پرسيد ، احوال خانواده و مثل هميشه حرفهای پدرانه زد. وقتی که برايش آروزی سلامت کردم با همان تقوای هميشگی اش گفت: " جان من که عزيزتر از ديگران نيست، هرچه توانستيم کرديم کاش خدا رحمت اش را از ما دريغ نکند ". وقتی از احوال هاله پرسيدم مادرش گفت که ماموران با مرخصی اش موافقت نکردند، شرط و شروطی گذاشته اند که هاله نپذيرفته است. در نگاه مهندس سحابی غرور و گلايه به هم آميخته بود بار دومی که به ديدار مهندس رفتم ديگر او به کما فرو رفته بود... کوله بار سنگين تحمل اش را به زمين گذاشته بود و چشم هايش را بسته بود.



خانم سحابی که گلهای مرا از دستم ميگرفت به گريه افتاد و گفت "ميدانی که امروز روز تولد عزت است "، بعد دستم را گرفت و کنار تخت او در اتاق مراقبت های ويژه برد تا از او خداحافظی کنم . گفت که روزها با او حرف ميزند اما نميداند که او ميشنود يا نه. کنار تخت همسرش خم شد و آرام در گوش اش گفت عزت، پرستو برايت گل آورده يک حرفی بزن، عزت جان....



از اتاق که بيرون آمدم باز غم عالم به دلم نشسته بود که صدای هاله را شنيدم که اسم ام را ميگفت روی که برگرداندم و نگاهم به رويش افتاد مثل هميشه مانند آفتابی به من می درخشيد. همان خنده شيرين و کودکانه هميشگی اش صورتش را باز کرده بود، همان صبوری بی پايانش بر او سايه انداخته بود. حضور هاله مثل آب گوارايی بود که در اوج لحظه تشنگی می نوشی و آرام ميگيری. هاله رستگاری مجسم بود و هميشه بخشش مهر و اميد ميکرد. آن روز فکر کردم که اگر من جای او بودم اگر ماموران حکومتی مهلت آخرين ديدار با پدرم را به قصد از من سلب کرده بودند ، فحش ميدادم ، نفرين می کردم ، و خشم می باريدم. اما هاله همچنان صبور بود . و در آغوش خدای مهربانی که همواره همراه خود داشت آرام نشسته بود. هاله نيازی به خشم نداشت، آن قدر که سيراب از تقوا و مهر بود . سالهای پيش هم هربار که ديده بودم اش، اينجا و آنجا ، در خانه مادران عزادار، در خانه زندانيان سياسی ، هميشه از لزوم مدارا گفته بود. هاله به ماموران گل داده بود و آنها چماق به سرش کوفته بودند. آنها را به مهر و انسانيت خوانده بود و آنها فحش و ناسزا نثارش کرده بودند. اما وقتی که او از اين صحنه ها می گفت همان لبخند شيرين و کودکانه را بر لب داشت ،همان صبوری بی زمان بر او سايه انداخته بود. در تماشای او هميشه از خشم ماندگار خود شرمنده می شدم. هاله نازنين ما پری کوچکی بود که به عاريت در اين دنيا می زيست. اينجا مانده بود تا ما را به دوستی و مدارا بخواند.



هاله ما فرشته مهر بود که زير ضربه های ماموران حکومتی تلف شد. و من از خود می پرسم امروز که او مرده است چه کسی ما را به مدارا خواهد خواند؟ چه کسی در برابر خشونت لبخند مهر خواهد زد؟ هاله جان ای کاش ذره ای از صبوری ات را برايم جا می گذاشتی، طاقتم تمام شده است.

۱۳۹۰ خرداد ۱۲, پنجشنبه

حامیان احمدی‌نژاد: مبالغ هنگفت پرداخت به لباس شخصی‌های دانشجونما

پست خالی استانداری فارس و منابع مالی ناشی از آن، مدتی است که باعث درگیری‌های خیابانی طرفداران احمدی‌نژاد و طرفداران خامنه‌ای شده است. رسانه‌های حامی احمدی‌نژاد می‌گویند این عده ناچیز تا کنون مبالغ هنگفتی را از بیت‌المال دریافت نموده‌اند که با بروز اختلافات جدید این گروه‌ها با دولت احمدی‌نژاد، این دریافت‌ها قطع شده است.
 خبرنگاران سبز/ اقتصاد:


یک سایت حامی احمدی‌نژاد، لباس شخصی‌های حامی خامنه‌ای را کم تعداد و نامتجانس خواند. به گفته هفت صبح، لباس‌شخصی‌هایی که تحت عنوان «تشکل دانشجویی» فعالیت می‌کنند،  «هزينه های هنگفتی را برای برگزاری نشست های دانشجويی با جمعيت اندک دريافت می کردند»

به گفته این منبع  این لباس شخصی‌ها که «طيفی غير متجانس را تشکيل می دهند امروز بنا بر مصلحت همصدا شده و شعار سر می‌دهند.» از دیدگاه هفت صبح، دلیل اعتراض لباس شخصی‌های خامنه‌ای به احمدی‌نژاد این است که «سهم آنها از قدرت به هيچ انگاشته شده و معلوم نيست اگر در تقسيم قدرت سهمی می گرفتند،چه مواضعی داشتند» این سایت حامی دولت در ادامه قول داده تا به زودی جزئیاتی از منافع قطع شده یا در شرف قطع لباس شخصی‌ها را افشا کند.

گفتنی است پست خالی استانداری فارس و منابع مالی ناشی از آن، مدتی است که باعث درگیری‌های خیابانی طرفداران احمدی‌نژاد و طرفداران خامنه‌ای شده است. گروه اخیر که به تازگی مانند چماقداران تهران خود را «دانشجو» می‌نامد، قصد دارد تا استانداری فارس را از کنترل احمدی‌نژاد خارج کند. این گروه از تلفیق جامعه اسلامی دانشجویان و بسیج دانشجویی تشکیل شده که مجموع هواداران هر دو طیف را عده ناچیزی را تشکیل می‌دهند. بنا به اعتراف رسانه‌های حامی احمدی‌نژاد این عده ناچیز تا کنون مبالغ هنگفتی را از بیت‌المال  دریافت نموده‌اند که با بروز اختلافات جدید این گروه‌ها با دولت احمدی‌نژاد، این دریافت‌ها قطع شده است.

اظهارات یک جراح در باره دلیل شهادت هاله سحابی / پارگی طحال بر اثر ضربه دلیل شهادت بوده است

خبرنگاران سبز/فیلم: برخلاف خبرسازی‌های با عجله و ناراست رسانه‌های حکومتی که علت شهادت هاله سحابی را ايست قلبی عنوان کرده بودند، یک جراح که هنگام اعزام شهید هاله سحابی در بیمارستان حضور داشته است در گفت‌وگویی که در فضای مجازی انتشار یافته‌ است با توجه به معایناتی که از بدن هاله سحابی انجام داده است احتمال ایست قلبی را رد می‌کند و معتقد است که به احتمال فراوان وی بر اثر پارگی طحال که به دلیل وارد آمدن ضربه به پهلوی او اتفاق افتاده جان باخته و شهید شده است. وی بر مشهود بودن آثار ضربه، پارگی احتمالی طحال، خونريزی داخلی و افت شديد فشار تاکید می‌کند.


گفتنی است که هنوز منبع انتشار این فیلم مشخص نیست و تایید کامل آن برای خبرنگاران سبز میسر نیست ولی در مشورت با پزشکان دیگر اظهارات گوینده منطقی و مطابق با آموزه‌ها و تشخیص‌‌های پزشکی اعلام شده است. 

۱۳۹۰ خرداد ۱۱, چهارشنبه

مگر نمازی چه گفته بود که دفتر خامنه‌ای و سپاه هر دو بیانیه تکذیب صادر کردند؟

سرلشگر جعفری فرمانده سپاه رفتند خدمت مقام معظم رهبری و گفتند اجازه بدهید ایشان {رحیم‌مشایی} را بگیریم، کل غائله حل می‌شود، حالا نهایتاً چند روزی بعضی‌ها اظهار نگرانی خواهند کرد و تمام خواهد شد٬ آقا ظاهراً هنوز به این نتیجه نرسیدند. ... آقا به فرمانده سپاه فرمودند همه عوامل را دستگیر کنید٬ کسانی که نیروهای عملیاتی این طرح هستند. آقا فرمودند با قوت بازجویی کنید و بررسی کنید اما حساب رئیس جمهور را جدا کنید.
خبرنگاران سبز/ سیاست:
دفتر علی خامنه‌ای و سپاه پاسداران روز چهارشنبه در اقدامی هماهنگ سخنان عبدالنبی نمازی، امام جمعه کاشان، که افشا کننده شکاف‌های جدی در حکومت و جنگ‌ قدرت ریشه‌دار میان باندهای رهبر و احمدی‌نژاد است را تکذیب کردند. در این سخنان نمازی گفته بود که فرمانده سپاه از علی خامنه‌ای خواسته بود تا برای پایان دادن به غائله‌ها رحیم مشایی را دستگیر کند که البته علی خامنه‌ای با این درخواست موافقت نکرده است. 

اما مگر نمازی چه گفته بود که دو اهرم قدرت ایران مجبور به صدور بیانیه و تکذیب این گفته‌ها شوند؟ 

نمازی در سخنانی که در حاشیه درس خارج فقه خود ابراز کرده بود نه تنها از خطرناک‌ بودن گروه احمدی‌نژاد که از دستور علی خامنه‌ای برای مقابله جدی و همه جانبه با گروه عملیاتی مشایی سخن گفته است. بخش‌هایی از این سخنان به نقل از دیگربان برگفته از وب‌گاه این امام جمعه و عضو مجلس خبرگان (سفیر ولایت) که البته اکنون (احتمالا به حکم حکومتی) از دسترس خارج شده است در زیر می‌آید. 

● سرلشگر جعفری فرمانده سپاه رفتند خدمت مقام معظم رهبری و گفتند اجازه بدهید ایشان {رحیم‌مشایی} را بگیریم، کل غائله حل می‌شود، حالا نهایتاً چند روزی بعضی‌ها اظهار نگرانی خواهند کرد و تمام خواهد شد٬ آقا ظاهراً هنوز به این نتیجه نرسیدند.

● آقا به فرمانده سپاه فرمودند همه عوامل را دستگیر کنید٬ کسانی که نیروهای عملیاتی این طرح هستند. آقا فرمودند با قوت بازجویی کنید و بررسی کنید اما حساب رئیس جمهور را جدا کنید.

● در یک ملاقاتی که سران سه قوه حضور داشته‌اند آقا می‌فرمایند که رئیس جمهور باید حفظ بشود به دلیل زحمات و خدمات مختلفی که انجام دادند مانند مسکن و هسته‌ای و... فلذا به شخص ایشان در خطبه‌ها و سخنرانی‌ها چیزی گفته نشود.

● {تیم احمدی‌نژاد} مراکز قدرت نظام همچون کمیسیون فرهنگی دولت٬ ایران خودرو و وزارت نفت را در اختیار دارد و قصد داشت کارخانه سایپا را هم تحت نفوذ خود درآورد که مقام معظم رهبری مانع این کار شد.

● این‌ها {تیم احمدی‌نژاد} می‌خواهند یک جریان ثالثی در خط سیاسی کشور ایجاد کنند یعنی اصلاح‌طلب‌ها و اصول‌گرا‌ها و یک خط میانه‌ای به عنوان خط رئیس جمهور.

● این‌ها {تیم احمدی‌نژاد} پول‌هایی با ارقام نجومی که برای ما قابل تصور نیست {هزینه} کرده‌اند و در هفته‌های اخیر چند نفر را دستگیر کردند که این‌ها جزء ارباب جمعی رئیس دفتر رئیس جمهور هستند.

● بعضی نمایندگان صحبت کردند که تمام هزینه‌هایشان را تأمین می‌کنند و همین شیخ امیری‌فر و در اعترافاتش گفته که به ما گفتند نگران پول نباشید.

● عباس غفاری و عباس امیری‌فر در اعترافات خودشان چیزهای تکان دهنده‌ای را بازگو کردند. مفاسد اقتصادی با ارقام بالا.

● این آقای غفاری کسی است که با رمل و جن و جن‌گیری و این حرفا سر و کار دارد و این قدرت تصرف را هم از راه اهانت به مقدسات به دست آورده است.

● الآن در آمریکا هم این مسائل را دارند و سازمان نظامی دارند که کار‌هایشان را با سحر و جن و... انجام می‌دهند. الآن کشورهای اروپایی هم رو به این مسئله آورده‌اند.

● آقای مصلحی یک جلسه داخل سازمانی تشکیل داده بود و برای کادر اطلاعات مطالبی را گفته بود و یک آقایی به نام عبداللهی که رئیس ستاد اطلاعات بوده در صحبت‌ها پارازیت ایجاد می‌کرده که نه آقا این‌ جوری نیست و وزیر اطلاعات بعد از جلسه حکم عزل ایشان را صادر می‌کند. این هم عنصر نفوذی دفتر رئیس جمهور بوده است که بعد از این آقای رئیس جمهور آقای مصلحی را احضار می‌کند که چرا ایشان را بدون هماهنگی من برداشتی؟ آقای مصلحی می‌گوید که من وزیرم و این شخص از کارمند من می‌باشد و رئیس جمهور هم می‌گوید که شما یا استعفا بدهید یا من عزلتان می‌کنم و آقای مصلحی هم استعفا می‌دهد.

● خبر که به آقا می‌رسد ایشان آن حکم را صادر می‌کند. البته قبل از حکم به خاطر اینکه مسئله رسانه‌ای نشود شخصاً در چند سطر خطاب به رئیس جمهور می‌نویسند که آقای مصلحی باید در جای خودش ابقا بشود و خود آقا هم این نوشته را که دست‌نویس بوده در پاکت گذاشته و در پاکت را می‌چسبانند و یکی از اعضای دفتر به دست رئیس جمهور می‌رساند. رئیس جمهور می‌پرسد که نامه چیست؟ اظهار بی‌اطلاعی می‌کنند و وقتی نامه را باز می‌کنند می‌خوانند و می‌گویند: خب این مسئله که تمام شده است. گزارش را که به آقا می‌دهند، آقا مطلع می‌شوند و حکم را صادر می‌کنند.

● در اولین جلسه‌ای که هیات دولت در کردستان بودند آقای مصلحی شرکت نمی‌کنند. در اولین جلسه در تهران آقای مصلحی با مشورت دفتر به قم سفر می‌کنند ولی در جلسه دوم هیات دولت شرکت می‌کنند. رئیس جمهور که وارد جلسه می‌شود به احترام آقای حائری که درس اخلاق گفتندچند دقیقه‌ای می‌نشیند و بعد با اجازه آقای حائری جلسه را ترک می‌کند و از طریق یکی از اعضای دفتر آقای مصلحی را صدا می‌کنند و می‌پرسد که شما چرا شرکت کردید؟ آقای مصلحی می‌گوید دستور آقاست. رئیس جمهور می‌گوید شما به مسائل بین من و آقا کاری نداشته باشید و خودتان را درگیر این مقوله نکنید. آقای مصلحی از جلسه هیات دولت خارج می‌شود و در ‌‌نهایت خبر به آقا می‌رسد و آقا محکم می‌گویند که آقای مصلحی حتماً باید در جای خوشان باشند.

علیجانی خواستار معاینه پیکر هاله سحابی توسط پزشکان بی‌طرف شد

معاينه پزشکان بی طرف می‌تواند داور بين ما و سند حقانيت معترضان مظلوم باشد ويا حاکمان پر مدعا و رياکاران دغلکار. اگر راست ميگوييد و جسارت مواجهه با حقيقت را داريد، پيکر هاله را نيز مانند پيکر پدرش ندزديد.
اگر دين نداريد لااقل آزاده باشيد.
خبرنگاران سبز/ سیاست:
رضا علیجانی، از اعضای شورای فعالان ملی‌-مذهبی و سردبیر نشریه توقیف شده ایران فردا، در نوشته‌ای که در غم شهادت هاله سحابی نوشته است از حکومت ج.ا. خواسته است که اگر دروغ در کار ندارد پیکر هاله را نیز همچون پیکر پدرش نربایند و اجازه بدهد پزشکان بی‌طرف پیکر هاله سحابی را معاینه کنند تا حقیقت بر همگان روشن شود. متن این نوشته در زیر می‌آید.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
هنوز باور نمی‌کنم مرگ هاله را.
داغ است و درد اين روزها برای ما.
و نمک بر اين زخم ياوه گويی‌های حاکمان و دريوزگان قدرت در سايت‌های تابناک از رذالت شان.

کشوری ما کشور شگفت انگيزی است.

کشور ما کشوری است که متهم بايد بی گناهی‌اش را ثابت کند و نه مدعی گناه کاری او را.

کشور ما کشوری است که مقتول بايد قاتلش را بيابد و نه مامور قانون.

در کشور ما زندانی را می‌زنند که به کارهای نکرده اعتراف کند نه به کارهای کرده‌اش.

کشور ما کشوری است که ندا آقا سلطان يا با همکاری خودش در يک سناريو کشته شده و يا توسط افراد اجير شده‌ای که از آن سوی مرز آمده‌اند و نه کسی که همگان با چشمانشان شليک او را ديده‌اند و کارتش را گرفته‌اند.

در کشور ما عده‌ای نفوذی به لباس بسيجی در می‌آيند و آدم ميزنند و می‌کوبند و می‌کشند.

در کشور ما شاهدان شکنجه و تجاوز دروغگويند وبايد در اتاقهای بازجويی دنبال شاهد بگردند و دژخيمان روسياه و تيره قلب راستگويانند.

کشور ما کشوری است که حاکمانش برای   حفظ قدرت و ثروت «هست » را « نيست » و « نيست » را « هست» می‌کنند.

در کشور ما دور سر رئيس دولتش «هاله»‌ای که نيست را هست می‌کنند و ميبينند اما مرگ «هاله» به ستم کشته ما را انکار می‌کنند و مرگی ناگهانی می‌دانند و به گردن خودش می‌اندازند.

اما؛
پيکر در هم کوبيده هاله ما سند و بينه تاريخی ماست در پيشگاه خدا، مردم و حاکمان تيره دل.
اين دورويان اگر از سايه‌شان نميترسيدند، چنين نمی‌کردند که با هاله کرده‌اند. واگر ذره‌ای جرات در کنار لاف و گزاف‌گويی‌های  آسمان‌کوب شان برای راستی آزمايی دارند، پيکر هاله را ندزدند و به سرعت در خاک پنهان نکنند.

معاينه پزشکان بی طرف می‌تواند داور بين ما و سند حقانيت معترضان مظلوم باشد ويا حاکمان پر مدعا و رياکاران دغلکار.
اگر راست ميگوييد و جسارت مواجهه با حقيقت را داريد، پيکر هاله را نيز مانند پيکر پدرش ندزديد.
اگر دين نداريد لااقل آزاده باشيد.

عکس‌هایی از پیکر بی‌جان شهید هاله سحابی و حضور مادر سهراب اعرابی در کنار دیگر عزاداران

خبرنگاران سبز/ گزارش تصویری:
گفتنی است که خبر می‌رسد نیروهای امنیتی پیکر پاک شهید هاله سحابی را ربوده‌اند. جزییات بیشتر را اینجا بخوانید. 





نیروهای امنیتی پیکر هاله سحابی را ربوده‌اند و می‌خواهند او را شبانه در لواسان دفن کنند

خبرنگاران سبز/ گزارش و خبر:
در کمال ناباوری خبر می‌رسد که نیروهای امنیتی با ربایش پیکر هاله سحابی، به خانواده وی اعلام نموده‌اند که جنازه وی را برای تدفین تا ساعتی دیگر به لواسان انتقال خواهند داد

به گزارش رسیده به میزان خبر پس از درگذشت هاله سحابی در جریان حمله نیروی انتظامی به تشییع کنندگان مهندس سحابی پزشک قانونی با حضوردر منزل و حبس افراد خانواده در اتاق‌ها به درخواست نیروی‌های امنیتی به سرعت مجوز دفن صادر نموده و اکنون نیز آمبولانس ویژه زیر نظر نیروهای امنیتی در حال انتقال پیکر هاله سحابی به لواسان برای تدفین شبانه است.