‏نمایش پست‌ها با برچسب تاریخ و اندیشه. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب تاریخ و اندیشه. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۰ خرداد ۱۸, چهارشنبه

کارنامه‌ روشنفکری دينی و آينده‌ آن (۳) : دریافتیم مدرنیته را نمی‌توان از متون دینی استخراج کرد

محصولات و ميوه های خرد مهم هستنند. آنکه به اين ميوه ها التزام می ورزد و از آنها بهره برداری می‌کند و کام جان را شيرين می‌کند و گوهر جان را فربهی می‌بخشد او ملتزم به خردورزی‌ست // ورود عنصر خردورزی در معرفت و سنت دينی يک ورود پرتلاطمی‌ست. ما بايد به استقبال اين تلاطم برويم // درس مهمی که روشنفکران دينی به ما داده اند اينست که : ديگر به دنبال استخراج مدرنيته از متون دينی نمی رويم // روشنفکران دينی واقعا متدين هستنند ، يعنی دين برای آنها موضوع تحقيق نيست ، موضوع ايمان است.
خبرنگاران سبز/ اندیشه:
نوشته‌ی زير قسمت سوم از سخنرانی دکتر عبدالکريم سروش با عنوان "کارنامه‌ روشنفکری دينی و آينده‌ آن" می‌باشد که در تاريخ ۴/۸/۱۳۸۵ در منزل عبدالله نوری در تهران ايراد شده است. تلاش خواهيم کرد که هر هفته دو قسمت از اين سخنرانی ده قسمتی را به صورت متنی و تصويری منتشر کنيم.
(نوشتار سازی و تنظیم: محمد پارسی)
------------------------------------
رفته رفته با جهدهای تئوريکی که صورت گرفت، اين معنا جا افتاد و معين شد که هرچه هم در دل فقه سنتی پيش برويم، مادام که مبانی و مبادی و اصول دست نخورده‌اند، اين اجتهادات گرهی را نخواهند گشود. و بسيار کم دامنه خواهند بود. لذا روی آوردن به اجتهاد در اصول، دست بردن به آن مبادی دست نخورده ای که جرات دست زدن به آنها را کسی نداشت، يکی از تعليمات مسلم و جدی روشنفکری دينی‌ست. و من درباره اين، بعدا در قسمت طراحی برای آينده بيشتر سخن خواهم گفت. اما اينکه چنين تشخيص و چنين توجهی پديد آمده است، اين را بايد به فال نيک گرفت. تشخيص مبارک و ميمونی‌ست و از دل او برکات بسيار بيرون خواهد آمد. معنای ديگر اين امر، عبارتست از سيال کردن کلام دينی.

فقه ما به فرض که سيال بوده، اما در دل يک کلام منجمد اين سياليت صورت می‌گرفته است. اکنون اگر اين پنجره ها به روی علم کلام باز شود، ما خداشناسی خود، پيامبرشناسی خود و غيره را بازتعريف کنيم و در آنها تجديد نظر کنيم، آنگاه آن سياليت، فقه را هم مشروب خواهد کرد. و ما بر می‌گرديم به دوران پری ارتدوکسی در عالم اسلام. وقتی که هنوز چيزی جا نيفتاده بود. منجمد نشده بود. و انديشه ها به طور سيال فوران می کرد و جامعه دينی را شستشو می‌کرد. و همه زير باران معارف گوناگون و مختلف و احيانا متعارض قرار داشتند، و از آن طريق راه خود را به جلو می‌گشودند.

پس از اينکه ما دچار ارتدوکسی شديم و سياليت ما دچار توقف شد، آفتهای فراوان پديد آمد. اينکه از نو بايد آن سياليت از دست رفته را به انديشه دينی بازگرداند، هم از طريق نقد -نقد درونی- و از طريق نقد بيرونی، به گمان من يکی از توجهات نيکويی بوده است که در دل روشنفکری دينی پديد آمده است و بايد آنرا مغتنم شمرد.

عنصر بعدی عنصر خردورزی‌ست. البته در باب خردورزی حرف بسيار می‌توان زد. ابهام فراوان هم در آن هست و به گمان من اين ابهامات را بايد زدود. من از دوستان فاضلی که در اين زمينه قلم می‌زنند تقاضا می‌کنم که هر چه در ابهام زدايی از مفهوم خرد و خردورزی در دل معرفت دينی بکوشند. برای اينکه خرد گفته ‌ميشود و بدرستی معلوم نيست که از آن چه اراده ميشود. من اين را اول عرض بکنم که خردورزی در روشنفکری دينی خوشبختانه سطح بالايی دارد. حداقل ما در زبان و لسان به آن بسيار ملتزميم.

در مقام استدلال هم آن را بکار می‌گيريم . از خرد ورزی آنچه که من درک می‌کنم عبارت است از اولا التزام به استدلال و ثانيا التزام به دستاوردهای خرد نوين. خرد چيزی نيست. خرد يک موجود پرده نشين است . آن که شاهد بازاريست يعنی علم ، يعنی فلسفه ، يعنی زبان ، يعنی اخلاق ، يعنی منطق . اينها نمايندگان خردند. نبايد دنبال يک موجود مبهم ، در سايه پرده نشين رفت به نام خرد. محصولات خرد، ميوه های خرد مهمند . آنکه به اين ميوه ها التزام می ورزد و از آنها بهره برداری می‌کند و کام جان را شيرين می‌کند و گوهر جان را فربهی می‌بخشد او ملتزم به خردورزی‌ست . خرد ورزی  معنای ديگری غير از اين ندارد.

در کارهای کسی مثل اقبال لاهوری ، مثل مرحوم عبده و حتی سيد جمال اسد آبادی به نيکی اين درجه بالای خردورزی ديده می‌شود. من اميدم اينست که درجه خردورزی در روشنفکری دينی تا آنجا بالا برود که اصوليان پيش روشنفکران دينی مثل اخباريان بنمايند و اعتزاليان نزد روشنفکران دينی مثل اشعريان بنمايند. اين درجه از التزام امروز ضروری و واجب است . تکليف ما را با سنت و مدرنيته روشن خواهند کرد. علی ايها الحال ورود عنصر خردورزی در معرفت و سنت دينی يک ورود پرتلاطمی‌ست. بايد آن را استقبال کرد. ما به استقبال اين بحران يا اين تلاطم بايد برويم . تعارض آفرين است. همواره چنين بوده و امروز از هر وقت ديگری بحران زاتر خواهد شد. اما استقبال از آن فريضه است ، نميتوانيم آنرا فرو بنهيم.

مطلب بعدی، که پنجمی باشد اينست که روشنفکران دينی يک خدمت بزرگی به ما کرده‌اند ، درس مهمی به ما دادند و آن که ديگر به دنبال استخراج مدرنيته از متون دينی نمی‌رويم . اين فوق العاده مهم است . يکی از آن چاله هايی بود که کثيری از متفکران مومن و مدرن در ايران و بيرون از ايران در آن فرو غلطيدند. اما رفته رفته با توسل و تمسک به خرد و انصاف از اين دام بيرون جهيدند . اين بيرون جهيدن را بايد بسيار مغتنم دانست. پاره ای از گفتگوهايی که اخيرا با بعضی از دوستان فرهيخته خودمان داشتيم به من نمود و آموخت که علی الظاهر اين نکته آنچنان که بايد مورد تصديق قرار نگرفته، بگذريم از اين که مورد تعبير هم قرار نگرفته است . اين يکی از آن موانع بزرگ در راه روشنفکری دينی است که به حمد الله ما به آن نيکی ما بر آن فائق آمديم و از آن درگذشتيم. قدرش را بايد بدانيم. آن همه وقت، انرژی ، ذهن و خرد که مصروف حل يک مسئله کاذب شد، اکنون ما از آن آسوده‌ايم و به دنبال آن ديگر نمی‌رويم . آن عبارت بود از بيرون آوردن عناصر و مولفه‌های مدرنيته از متون دينی. اعم از اينکه ما معارف و تئوری های علمی جديد ، تئوری های فلسفی و يا نظرات سياسی جديد مثل دموکراسی وغيره را بخواهيم از متون دينی استخراج کنيم .

قصه قصه‌ی ايران هم نبود . قصه روشنفکران ايرانی نبود. پاکستان هم اينچنين بود. در کشورهای عربی هم اين داستان رخ داد. من هنوز در پاره‌ای از سفرها و پاره‌ای از برخوردها با متفکرها و نويسندگان در ممالک ديگر اين معنا را می‌بينم و خدا را شکر ميگذارم که ما از دام جهيده‌ايم و اين مانع را پشت سر نهاده‌ايم. اتين ژيلسون يکی از نويسندگان متکلم مسيحیِ مومنِ معاصر ، کتابی دارد به نام عقل و وحی در قرون وسطی . اين کتاب پر از نکته‌های بديع است . در نکات پايانی کتاب ، وقتی که سير تاريخی جدال عقل و وحی را بيان می‌کند، آنجا می‌گويد وقتی که متفکران و به تعبير او ذهن های تيز و نيرومند مغرب زمين ، به اين نتيجه رسيدند که فلسفه را با دين نمی توان سازگار کرد قرون وسطی به پايان رسيده و قرون جديد از مادر تاريخ متولد شد.

بنده هم می‌خواهم به شما عرض کنم که قرون وسطای روشنفکران دينی به پايان رسيده است. آن عصر استخراج ، به پايان رسيده است. آن رويايی بود که تعبير ناشدنی بود و به حمد الله ما الان از خواب بيدار شده ايم ، اسير رويا ديگر نيستيم و اين کم پيشرفتی نيست. روحانيت ما البته همچنان در آن قرون وسطی‌ست. کسانی هستند که به پيروی از روحانيان، پروسه قرون وسطايی را دنبال می‌کنند اما بيرون جهيدن از آن ظلمت قرون وسطايی را بايد به فال نيک گرفت و يک عيد بزرگ برای روشنفکری دينی دانست.

اما نکته بعدی که باز يکی از مولفه‌های روشنفکری دينی‌ست اين است که روشنفکران دينی واقعا متدينند . يعنی دين برای آنها موضوع تحقيق نيست ، موضوع ايمان است . فرق است بين اينکه شما چيزی را به منزله متعلق تحقيق و مطالعه برگزينيد. بنده ميشناسم مسلمانها و غيرمسلمانهايی را که اسلام برای آنها برای اسلام شناسی‌ست . اعم از اسلام شناسی فردی يا اسلام شناسی دانشگاهی برای تدريس به ديگران.

۱۳۹۰ خرداد ۱۴, شنبه

کارنامه روشن‌فکری دینی (۲): پایگاه نقادی روشنفکری دینی، پایگاه مدرنیته است

ما که امروز سخن حافظ را اين همه دلنشين می يابيم، يکی از علل يا دلائل آن همين جنبه نقادی اوست // روشنفکری دينی، نقد سنت می کند، نقد قدرت دينی می کند، نقد اخلاق و انديشه و معرفت دينی می کند // پايگاه نقادی روشنفکری دينی، پايگاه مدرنيته است // روشنفکران دينی درد دين دارند، درس دين می‌دهند، اما سقف معيشت را بر ستون شريعت نمی‌زنند. // آنچه که روحانيت موجود را - نه روحانيت ايده آل - روحانيت موجود را تعريف می‌کند و مرزبندی می‌کند با ديگران، اين است که از طريق دين ارتزاق می‌کنند. // آنچه که روشنفکری دينی به ما آموخته است، اين است که از اجتهاد در فروع بايد درگذشت. نه اينکه آنرا بايد رها کرد، بلکه بايد از او فراتر رفت. به اجتهاد در اصول بايد پرداخت. اجتهاد در اصول يعنی فراتر رفتن ازفقه. فراتر رفتن از حقوق. وارد عرصه کلام شدن، وارد عرصه فلسفه شدن، وارد عرصه اخلاق شدن، وارد عرصه معرفت شناسی شدن. کارها را در آنجا سامان دادن، گره ها را گشودن، و از آن طريق، وارد عرصه فقه شدن.
خبرنگاران سبز/ اندیشه/ دکتر عبدالکریم سروش:
نوشته‌ی زير قسمت دوم از سخنرانی دکتر عبدالکريم سروش با عنوان "کارنامه‌ روشنفکری دينی و آينده‌ آن" می‌باشد که در تاريخ ۴/۸/۱۳۸۵ در منزل عبدالله نوری در تهران ايراد شده است. تلاش خواهيم کرد که هر هفته دو قسمت از اين سخنرانی ده قسمتی را به صورت متنی و تصويری منتشر کنيم.
(نوشتارسازی و تنظیم: محمد پارسی)
پیوند قسمت اول
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
حافظ، هرچه بود و هرچه گفت، يک نقاد جدی زمانه خود و جامعه زمان خود بود. آن هم جامعه دينی تصوف زده آن زمان. با تمام قدرت بيانی ای که داشت، باتمام قدرت فکری ای که داشت، قدرت هنری ای که داشت، به جنگ با آن مفاسد رفت. به نقد آفات جامعه دينی و صوفی زده زمانه خود نشست. و اين، کم کاری نبود. حتی بزرگی مانند مولوی هرگز به پای حافظ نمی رسد. او يک عارف بود. صوفيان را هم نقد می‌کرد. تصوف خانقاهی را هم نمی‌پسنديد. مع الوصف، مطلقا از حيث نقادی، در مقام کلام، او حرارت و حلاوت و تيزی و برندگی کلام حافظ را ندارد.

ما که امروز سخن حافظ را اينهمه دلنشين می‌يابيم، يکی از علل يا دلائل آن همين جنبه نقادی اوست. علاوه بر هنرمندی‌های ديگر. علاوه بر مضامين بلند و بکر ديگر که در کلام او هست. آنچه که او را به زمانه ما نزديک می کند، آنچه که او را برای ما امروز هم خواندنی می کند، عبارتست از اين عنصر نيرومند نقد، که در کلام او و در شعر او بوضوح ديده می‌شود. بنابراين برای روشنفکری، عنصر نقادی، مولفه نقادی، يک مولفه حياتی‌ست. و اگر اين عنصر نقد را برداريم، روشنفکران همانند ساير دانشمندان خواهند بود. که می توانند کاشف حقيقت باشند، می توانند مقــرِّب حقيقت باشند. اما نقد کردن و جامعه را از طريق نقد آگاهی بخشيدن، امر ديگری‌ست که وقتی به کشف حقيقت افزوده می‌شود، آنگاه مولفه‌ ای از مولفه‌های روشنفکری را می‌سازد.

مهم اين است که اين نقد از کدام پايگاه صورت می‌گيرد. ما نقد بی‌پايگاه نداريم. نقدی که در خلا آويزان باشد نداريم. روشنفکری دينی، نقد سنت می‌کند، نقد قدرت دينی می‌کند، نقد اخلاق و انديشه و معرفت دينی می‌کند. اما اينها را از کدام پايگاه می‌کند؟ نقد، جريانی نيست که ما امروزه کشف کرده باشيم. يا در دوران حاضر به او عمل کنيم. عالمان گذشته ما، متفکران هم اهل نقد بودند. -از حافظ نام بردم- اما پايگاه نقادی روشنفکری دينی، پايگاه مدرنيته است.

اکتشافاتی که در دوران مدرن اتفاق افتاده است، چشم بشر که به حقايق تازه ای باز شده است، علم جديد، فلسفه جديد، سياست شناسی جديد، معرفت دينی جديد، همه اينها به روشنفکر دينی پايگاه می‌دهد. زمينه می‌دهد. سکــّو می‌بخشد برای اينکه در سنت نظر کند. در قدرت دينی نظر کند. و آنها را از اين پايگاه به نقد بکشد. از اينجاست که روشنفکری دينی راه خود را جدا می‌کند از نقادان سنتی. که از پايگاه سنت در سنت نظر می‌کنند. در آنجا هم نقادی صورت می‌گيرد، نقادی‌های بی جان. نقادی‌هايی که بار ما را امروز بار نمی‌کند. نقادی‌هايی که گره‌های امروزين ما را نمی‌گشايد. لذا گرچه که عنصر نقد حاضر است، اما پايگاه نقد اهميت بيشتری دارد. واين پايگاه ست که تمايز ويژه به روشنفکری دينی می‌بخشد.

نکته دومی که مايلم بر او تاکيد بکنم، اين است که بدون استثناء، بلااستثناء، روشنفکران دينی سقف معيشتشان را بر ستون شريعت نزده اند. من اين را يک افتخار بزرگ برای رو شنفکران دينی می دانم. درد دين دارند، درس دين می دهند، اما سقف معيشت را بر ستون شريعت نمی‌زنند. روحانيان بپسندند يا نپسندند، قصه اين است که عنصری روحانی محسوب می‌شود که از طريق دين و ديانت و دين ورزی، ارتزاق می‌کند. اين چيزی‌ست که بر من خرده بسيار گرفته‌اند و طعن فراوان زده‌اند، و هزينه فراوان به عهده و به گردن من نهاده‌اند. اما حقيقتی ست که نمی توان آنرا مخفی کرد. روحانيت، نه به تقوی تعريف می‌شود، نه به علم. برای اينکه در ميان روحانيان افراد کم علم بسيارند، افراد کم تقوا هم بسيارند. آنچه که روحانيت موجود را - نه روحانيت ايده آل - روحانيت موجود را تعريف می‌کند و مرزبندی می‌کند با ديگران، اين است که از طريق دين ارتزاق می‌کنند. اين کار نيک باشد يا بد، امری‌ست که مطلقا در روشنفکری دينی ديده نمی‌شود. و اين تمايز، فوق العاده مهم است. به لحاظ اقتصادی و به لحاظ معرفتی و ديانتی.

سخنشان به همين سبب برّاتر است. گيراتر است. و به همين سبب در مقام نقد تيزترند و دليرترند. کسيکه وابستگی های معيشتی داشته باشد، نمی تواند با وجود آن غل و زنجيرها، نقد کافی بکند و در مقام مخالفت تا نهايت پيش برود. همچنان در بند می‌ماند. درحالی که اين آزادگی ها و وارستگی‌هاست که روشنفکران دينی را اين قدر در مقام نقادی، چه نقد معرفتی و دينی، و چه نقد قدرتی و حکومتی، آزاده و دلير کرده است. از گذشتگان، يعنی از کسانيکه ما نامشان را به نيکی می‌شناسيم در کشور خودمان، -و من اينجا بالاخص دو نام را می‌آورم- مرحوم مهندس بازرگان، و مرحوم دکتر علی شريعتی. و پيروان آنها، کسانی که پا در راه آنها نهاده‌اند، اين وجه تميز به نيکی قابل مشاهده است.

من اميدوارم که هرگز روشنفکران دينی وسوسه معيشت نشوند. خدای نکرده در تنگنای معيشت قرار نگيرند. و اين هنر فخرآميز را از دست ندهند. و اين رهايی و آزادگی را در نبازند که به همه چيز می‌ارزد. و اهميت فوق العاده دارد. اصلا در نظر من، شايد اگر بتوانيم گوهر شناسی و گوهر يابی بکنيم، -گرچه که من با اين گوهر انديشی ها و گوهر نمايی ها چندان سر آشتی ندارم. در بيشتر موارد، اين گوهرنمايی‌ها جز خزف پروری چيزی نبوده است- اما اگر بخواهيم يکی از مولفه های گوهری روشنفکری دينی را بر او انگشت بگذاريم، همين عنصری ست که عرض کردم. گفت: نازمت ای شهريار دين که نهادی/ سقف معيشت نه بر ستون شريعت.
نکته سوم اينکه روشنفکری دينی، آنچه را که به ما آموخته است، اين است که از اجتهاد در فروع بايد درگذشت. نه اينکه آنرا بايد رها کرد، بلکه بايد از او فراتر رفت. به اجتهاد در اصول بايد پرداخت. اين کلمه "اجتهاد" که نزد ما اينهمه مقدس است، -و روحانيت ما آن را انحصارا در اختيار گرفته است- و مجتهد که اينهمه لقب محترمی‌ست، که به کسی داده می‌شود، و الحق هم لقب احترام آميز و احترام انگيزی‌ست، متاسفانه در اجتهاد در فروع خلاصه شده است. درحاليکه اجتهاد بسی فراتر از آن می‌رود و بايد برود.

اين نکته گمان می‌کنم برای ما اکنون خصوصا در اثر کوششهايی که مرحوم اقبال لاهوری انجام داد و ديگران دنبال او را گرفتند، جزو بديهيات شده است، که اجتهاد در فروع بدون اجتهاد در اصول، بار ما را بار نمی‌کند. و بار ما را به منزل نمی‌رساند. اجتهاد در اصول يعنی فراتر رفتن ازفقه. فراتر رفتن از حقوق. وارد عرصه کلام شدن، وارد عرصه فلسفه شدن، وارد عرصه اخلاق شدن، وارد عرصه معرفت شناسی شدن. کارها را در آنجا سامان دادن، گره ها را گشودن، و از آن طريق، وارد عرصه فقه شدن.

روحانيت ما تا همين دوران اخير، تصورش اين بود که تنها مشکل جوامع مسلمان عبارت است از مشکلات حقوقی. و همين که ما دست به اجتهادهای تازه ببريم، اين گره ها گشوده خواهد شد. و مردم مسلمان ابواب مدرنيته را به روی خود خواهند گشود. ولی اين اجتهادات فرعی فقهی به قدری کوچک و کم برد بودند که به سرعت نقصان آنها آشکار شد.

از همان ابتدای انقلاب، ندای فقه پويا در داده شد. فقه پويا گرچه مضمون معرفتی دقيقی را در دل خود نداشت، اما فريادی بود از سر درد. برای بيان اينکه چيزی بيش از فقه ايستا و بيش از اجتهاد مصطلح فقهی لازم داريم، تا اينکه گره های معيشتی و معرفتی نوين و معاصر را بگشائيم.


ادامه دارد ...

۱۳۹۰ خرداد ۸, یکشنبه

کارنامه روشن‌فکری دینی و آینده آن (قسمت اول) - روشن‌فکری دینی مفهومی تناقض‌دار نیست

اسمها را برای اشاره به موجوداتی می سازند. و نام روشنفکری دينی نامی ست که بی مسمی نيست. بلکه مسمای فربهی دارد. و همين، برای موجه شمردن اين نام و اين تسميه کافی ست. بگذريم از کسانيکه معتقدند در اين تسميه، نوعی دروغ تاريخی نهفته است. يا نوعی تناقض منطقی نهفته است - که هيچکدام اينها نيست - اما بايد گفت که آن دروغ اکنون راست شده است. آن تناقض اکنون مرتفع شده است. و يک حقيقتی سربرآورده است و قد علم کرده است و آن تناقض ها را در خود حل و هضم کرده است. واقعيتی ست که به دليل آثاری که دارد، نمی توان از حقيقت آن چشم پوشيد. و يا آنرا انکار کرد.
اختصاصی خبرنگاران سبز/ اندیشه: 
نوشته‌ی زير قسمت اول از سخنرانی دکتر عبدالکريم سروش با عنوان "کارنامه‌ی روشنفکری دينی و آينده‌ی آن" می باشد که در تاريخ  ۱۳۸۵/۸/۴ در منزل عبدالله نوری در تهران ايراد شده است. تلاش خواهيم کرد که هر هفته دو قسمت از اين سخنرانی ده قسمتی را به صورت متنی و تصويری منتشر کنيم.
(نوشتارسازی و تنظیم: محمد پارسی)

 کارنامه‌ی روشنفکری دينی و آينده‌ی آن -  قسمت اول

بسم الله الرّحمن الرّحيم
ولاحول ولاقـوّة الا بالله العلیّ العظيم

خدمت دوستان گرامی، برادران ايمانی، درود و سلام عرض می کنم. و همچنين مدت بلندی از درآمدن عيد سعيد فطر نگذشته است. لذا همچنان خجسته باش گفتن مناسبت دارد. به آن مناسبت هم خدمت شما تبريک عرض می کنم.

آوازه اين مجلس و گردآمدن دوستان گرامی، و نيروهای کيفی و اهل فضل و فن، از ديرباز به گوش من رسيده بود. اما امشب، آرزوی من برآورده شد، و در اين شب بارانی و نورانی، ما به محضر شما شتافته‌ايم. از طرفی باران رحمت پروردگار فرو می ريزد، و از طرفی هم جانهای شسته و ذهنهای فرهيخته ای که در اين مجلس است، مرا به شوق بيشتر می‌آورد.

آنچه را که امشب در محضر شما عرض خواهم کرد، مروری ست بر کارنامه روشنفکری دينی در ايران، و توضيحات و پيشنهادهايی برای آينده اين حرکت.

اميدوارم که از عنوان و موضوع بحث ملول نباشيد. می دانم که در اين زمينه سخن بسيار رفته است. نفياً و اثباتاً. نقضاً و ابراماً. اما به جهت اينکه ما با چنين پديده مهم و مبارکی در کشورمان همراه و هم عنانيم و نيز به جهت اينکه بانگ های مخالف از اين سو و آن سو برخاسته است. و نيز به جهت نقش آفرينی اين جنبش مبارک، واجب می نمايد که درباره آن باز هم سخن برود. و علی الخصوص، کارهای ناکرده و نياورده روشن شود تا طرحی برای آينده نيز به دست بيايد.

اولين سخن من در باب روشنفکری دينی اين است که چنين چيزی تحقق و موجوديت دارد. و با هيچ حيله ای و شيوه ای نمی توان وجود چنين موجودی را انکار کرد. يا آن را زدود و از ميان برداشت.

مخالفان روشنفکری دينی علی العموم دو طبقه اند: يکی طايفه روحانيان سنتی، که از هيچگونه روشنفکری خشنود نيستند، علی الخصوص روشنفکری دينی، که آنرا يا بدعتی و انحرافی در دين می شمارند و يا رقيبی برای روحانيت می دانند. طايفه دوم روشنفکران غير دينی اند که با دين سر آشتی و سر مهر و سر سازگاری ندارند. و روشنفکری دينی را با استدلالات مجعول و بی اساس، از جامعه می خواهند بيرون برانند. و اذهان را نسبت به حقيقت آن و ماهيت و اصالت آن مشوش کنند. اين دو طايفه ادله خود را دارند. يا به عللی مخالفت با روشنفکری دينی می ورزند. من در مقام پاسخ گفتن به آن ادله يا علل نيستم و گمان می کنم که دوستان فاضل ما حاجت به طرح آن انديشه ها و طرد آنها نداشته باشند.

بهتر است ما به جوانب ايجابی امر، عطف نظر کنيم. و در ماهيت روشنفکری، در نقشی که آفريده و می آفريند و تاثيری که در جامعه ما داشته و دارد سخن بگوييم. و چنانکه گفتم برای آينده آن هم طرح هايی را مطرح کنيم.

اسمها را برای اشاره به موجوداتی می سازند. و نام روشنفکری دينی نامی ست که بی مسمی نيست. بلکه مسمای فربهی دارد. و همين، برای موجه شمردن اين نام و اين تسميه کافی ست. بگذريم از کسانيکه معتقدند در اين تسميه، نوعی دروغ تاريخی نهفته است. يا نوعی تناقض منطقی نهفته است - که هيچکدام اينها نيست - اما بايد گفت که آن دروغ اکنون راست شده است. آن تناقض اکنون مرتفع شده است. و يک حقيقتی سربرآورده است و قد علم کرده است و آن تناقض ها را در خود حل و هضم کرده است. واقعيتی ست که به دليل آثاری که دارد، نمی توان از حقيقت آن چشم پوشيد. و يا آنرا انکار کرد.

من بطور فهرست وار، پاره ای از اموری که به دست روشنفکری دينی در اين کشور و در اين جامعه صورت و صفت انجام پذيرفته است را ذکر می کنم. شما را هم به داوری می طلبم. تا ببينيد و بگوييد چنين هست يا نيست. و آنگاه از شما می خواهم که اين حرکت را و اين جنبش را جدی بگيريد و هرگز به سخنان، يا شبهه ها و يا حيله های راهزنان گوش نسپاريد. و در مقابل مخالفت مخالفان و طعن طاعنان کمر خم نکنيد. و دنباله اين حرکت مبارک و نقش آفرين را بگيريد.

سست شدن قدمهای ما، و به ترديد افتادن ما، و عوض کردن تحليل مان آفت بزرگی برای اين جنبش خواهد بود. و فاجعه بزرگتری به بار خواهد آورد. چيزی که آغاز شده، ريشه گرفته، و قوام و استواری يافته است را نمی توان به بهانه های واهی فرونهاد. و با چند شبهه يا اشکال مغرضانه يا غيرمغرضانه آنرا فرو نهاد.

در حوزه روشنفکری دينی چه اتفاقاتی افتاده است و ما از کجا، به کجا عبور کرده ايم؟! و بزرگانی که در اين فضا و در اين زمينه کار کرده اند، دست ما را گرفته اند و از کجا به کجا آورده اند؟ و اين کارنامه بلند و پرحاصل، چه اقلامی و موادی در خود دارد. روشنفکری اعم از اينکه ديندارانه باشد، يا غيرديندارانه، يک حرکت نقدی ست. و بنده حتی در نوشته های پيشين خود که از حافظ هم به منزله روشنفکر زمانه خود ياد کرده بودم، و مورد پاره ای سوالات قرار گرفتم، همين پاسخ را می دادم که روشنفکری عناصر مختلف دارد. شايد همه آن عناصر در حافظ جمع نباشد. و شايد يک تحليل نابهنگام باشد که مفهوم روشنفکری را به ۶۰۰ سال پيش منتقل کنيم. اما يک عنصر در کار حافظ هست، که در کار کمتر اديبی يا شاعری در تاريخ گذشته ما وجود دارد، که او را شايسته اين لقب می کند و آن عبارتست از عنصر نقادی.

حافظ، هرچه بود و هرچه گفت، يک نقاد جدی زمانه خود و جامعه زمان خود بود. آن هم جامعه دينی تصوف زده آن زمان. با تمام قدرت بيانی ای که داشت، باتمام قدرت فکری ای که داشت، قدرت هنری ای که داشت، به جنگ با آن مفاسد رفت.

ادامه دارد ...