‏نمایش پست‌ها با برچسب اخبار زندانیان - سیاسی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب اخبار زندانیان - سیاسی. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۰ خرداد ۱۰, سه‌شنبه

نسرین ستوده و همسرش، زندان، سرکوب و ج.ا. را تحقیر کردند + گزارش تصویری

هربار ج.ا. می‌کوشد مخالفان خود را تحقیر کند، این اعمال به عکس باعث تحقیر خود ج.ا. و آگاه‌تر شدن مردم به خو و منش‌های غیراخلاقی و غیر انسانی ج.ا. می‌شود. صحنه‌های حضور شادمانه‌ نسرین ستوده با دستبند و آرام گرفتن او در کنار همسر پایدار و وفادرش رضا خندان نمونه‌ دیگری از این سناریوی شکست خورده ج.ا. بود.
خبرنگاران سبز/ اخبار زندانیان سیاسی:
وبگاه تغییر برای برابری گزارشی از انتقال  نسرین ستوده وکیل شجاع و دربند به ساختمان کانون وکلا در خیابان آرژانتین داده است که در کنار عکس‌های این انتقال داستان کاملی از رفتار غیرانسانی نظام ج.ا. با مخالفان خود و همچنین استواری، ایستادگی، و روحیه بالای این وکیل مبارز و روحیه بخش است.

جالب است که هربار ج.ا. می‌کوشد مخالفان خود را تحقیر کند، این اعمال به عکس باعث تحقیر خود ج.ا. و آگاه‌تر شدن مردم به خو و منش‌های غیراخلاقی و غیر انسانی ج.ا. می‌شود. صحنه‌های حضور شادمانه‌ نسرین ستوده با دستبند و آرام گرفتن او در کنار همسر پایدار و وفادرش رضا خندان نمونه‌ دیگری از این سناریوی شکست خورده ج.ا. بود.

همچنین گفتنی است که کانون وکلا نیز زیر فشار شدید ج.ا. قرار دارد تا مجوز وکالت نسرین ستوده را باطل کند که این کانون مستقل تاکنون در برابر این تقاضای غیرقانونی مقاومت کرده ا ست.

متن کامل گزارش ناهید جعفری و عکس‌های عالیه مطلب‌زاده از این روز را در زیر بخوانید و ببینید.

ساعت ۱۱ صبح امروز قرار است نسرين ستوده را به ساختمان کانون وکلا در خيابان آرژانتين بياورند. همه ما جمع می شويم. به تدريج بر تعداد فعالان جنبش زنان و وکلا افزوده می شود. همه ما در راهروی پايين کانون وکلا منتظر می مانيم. رضا خندان از طبقه بالای ساختمان پايين می آيد. با نگاه او را دنيال می کنيم. خبر می دهد: نسرين را کمی زودتر از ساعت ۱۱ آورده اند.


شوق ديدار نسرين پرمی کشد. ابتدا چند نفر از ما به همراه آقای خندان به يکی از اتاق ها می رويم . جايی که نسرين، يک مامور زن و چندتن از وکلا آنجا هستند. می خواهيم حساسيت ايجاد نکنيم تا لااقل موفق به ديدار نسرين شويم. سايرين يک يه يک می آيند و در اتاق جمع می شوند.



ما از ديدن نسرين و نسرين از ديدار ما، همه ذوق زده شده ايم. نسرين را در آغوش می کشيم. بغض هاست که می ترکد. معلوم نيست از شوق ديدار است يا دلتنگی ۹ ماهه يا پايداری چهره ای که از او بسيار آموخته ايم. اشک ها روان است.



زمان پرواز می کند. سربازها همه ی ما را بيرون می کنند و اجازه ايستادن نمی دهند. بسياری از وکلا به ويژه وکلای جوان گرد آمده اند. يکی از آنها به سرباز می گويد :« شما حق نداريد با ما برخورد بدی کنيد. اينجا کانون وکلاست نبايد برخورد خصمانه داشته باشيد.»


آرام می شويم. از درون راهرو از پشت شيشه ها نسرين را می بينيم . او هم دست تکان می دهد. شايد يکی از دلايل شادمانی نسرين حضور دوباره اش در جمع وکلای همکارش است. اين را می توانيم از نگاه و رفتارش دريابيم. شادمان است و همين ما را شادمان می کند، حتی شادی را می شود در چشمان رضا خندان ديد. حالا فضای رسمی کانون به فضايی صميمانه تبديل شده است. يکی از وکلای جوان حاضر به نقل از پدرش که از وکلای باسابقه کانون وکلا است می گويد :« پدرم گفته اگر کانون وکلا پروانه وکالت نسرين ستوده را لغو کند اعلام می کنم که ديگر با کانون کار نمی کنم.» دلم می خواهد نسرين صدای او را بشنود وبداند که چه بزرگ است.


مراجع قضايی پيش تر خواستار تعليق پروانه وکالت نسرين شده بودند اما کانون وکلای دادگستری برای دفاع از حقوق صنفی وکلايش مسئوليت رسيدگی به اين پرونده را برعهده گرفته‌اند. و امروز اولين دادگاه رسيدگی به پرونده ابطال پروانه ی وکالت نسرين ستوده است که به رياست خانم کيهانی از اعضای هيئت رئيسه کانون و چندتن از وکلا برگزار می شود.


بيرون در ايستاده ايم و در انتظار نتيجه. انتظار با خارج شدن يکی از وکلا به سر می‌رسد. او در برابر پرسش يکی از فعالان جنبش زنان می گويد: «قرار شد دادگاه تجديد نظر در زمانی ديگر برگزارشود. »


و ما دوباره شاد می شويم و پرانرژی. همينطور که پشت شيشه ايستاده ايم بروشوری را که فعالان حقوق زن برای تولد نسرين ستوده و عبدالله مومنی تهيه کرده اند در ميان وکلا پخش می کنيم . يک بيوگرافی کوتاه با تصاويری از دو فعال برجسته جنبش دانشجويی و زنان. و تبريگ روز تولد آن دو:« زاد روز ياران جنبش زنان را گرامی بداريم.»

گوشه برگه ها نيز نوشته شده : «يک لحظه ، يک توقف، يک امضا، يک تمبر و يک پاکت به نشانی تهران، زندان اوين ...به ياد آنان که بابد آزاد باشند.»


نيم ساعت گذشته از ظهر، دو سرباز همراه نسرين به همراه مامور زن نسرين را از اتاق بيرون می‌آورند. نسرين درحالی که هردو دست های دستبند زده اش را بالای سرگرفته است، تمام راه را تا کنار ماشين همچنان می‌رود. مامور زن سعی می کند دست‌های نسرين را پايين بياورد اما موفق نمی شود.


سر پله‌هايی که از ساختمان خارج می‌شويم که به طرف خيابان برويم رضا خندان با دو دستش دو طرف سر و صورت نسرين را گرفته و غرق بوسه می‌کند. مامور سعی دارد آنها را از هم جدا کند ولی نمی‌تواند. همه بهتمان زده است. مقاومت عشق است انگار يا بوسه‌های وعده داده‌ی رضا خندان به مادر، مهراوه و نيما و ... .؟ يکی از فعالان حاضر می‌خواهد اين لحظه را ثبت کند اما دوربينش را مامور می‌گيرد. دنبالش می‌دوم می‌گويم دوربين من است اما محلی نمی گذارد ...


ما امروز دوباره برمی‌کشيم ، افتخار می‌کنيم به نسرين و به خودمان به خاطر داشتن ايستاده‌ای چون او با دست‌هايی که هرگز پايين نمی‌آيند.

۱۳۹۰ خرداد ۹, دوشنبه

مردم باید بدانند در زندان ها چه می گذرد

خانواده های مهدی محمودیان، حشمت الله طبرزدی، عیسی سحرخیز و مسعود باستانی در مصاحبه با "روز" نسبت به وضعیت این زندانیان سیاسی که برخی از آنان در زندان رجایی شهر در اعتصاب غذا به سر می برند ابراز نگرانی کردند.
خبرنگاران سبز/ حقوق بشر: 
 مهدی محموديان روزنامه نگار و عضو جبهه مشارکت به اتفاق چند زندانی سياسی ديگر از اول خرداد ماه اعتصاب غذای خود را آغاز کرده است. علت اعتصاب اين زندانيان، اعتراض به وضعيت نامناسب زندان ها، بد رفتاری ماموران زندان، فشار روزافزون بر خانواده های زندانيان سياسی و قطع ارتباطات زندان با جهان خارج اعلام شده است.

هوشنگ محموديان، پدر مهدی محموديان که روز پنج شنبه با فرزندش ملاقات کابينی داشته می گويد: روز پنج شنبه پسرم را ديدم اما او را نشناختم. اينقدر لاغر شده بود که بچه ام را نشناختم. منتظر بودم بيايد که او دستانش را تکان داد و تازه شناختم که اين بچه من است که به اين روز افتاده.

او می افزايد: بچه من روزه است؛ مدتهاست که روزه گرفته و به شدت لاغر شده، کليه و ريه اش مشکل دارد، بچه ام را سالم و سرحال به زندان بردند و اکنون به اين روز انداخته اند. يک جای سالم در بدنش نيست.

روز گذشته سيد محمد خاتمی در تماس با مادر آقای محموديان از او خواسته از اعتصاب کنندگان در زندان رجايی خواسته شود اعتصاب غذای خود را بشکنند.

پدر اقای محموديان می گويد: آقای خاتمی تماس گرفتند صحبت کردند. ميخواستند بچه ها روزه هايشان را بشکنند من هم واقعا التماس ميکنم به پسرم به ساير بچه ها که بشکنيد روزه هايتان را. اما خب مهدی می گويد ما مال خودمان نيستيم ما از حقوق مردم کوتاه نمی آييم و ملت بايد پشتيبان ما باشند. مردم بايد بدانند در زندان ها چه کثافت کاريهايی می شود و چه ها که نمی کنند. بچه من ۵ سال قبل تر کهريزک را فاش کرده بود الان هم از وضعيت زندان ها می گويد و کاش کسی کمی توجه بکند.

مهدی محموديان در نامه ای سرگشاده از رواج تجاوز جنسی به زندانيان در زندان رجايی شهر خبر داده و خطاب به آيت الله خامنه ای نوشته بود: در حکومت شما زندانها به شهر مردگان می ماند که بايد به هر طريقی فقط از آن خارج شد.

پدر اين روزنامه نگار زندانی می گويد: خيلی اذيت می کنند؛ من نميدانم پيش چه کسی بروم و بگويم بچه من هيچ گناهی نکرده، آخر مگر بچه من چه کرده که با او چنين می کنيد؟ با مهدی که روز پنج شنبه حرف ميزدم می گفت من برای مردم روزه می گيرم اگر هم از اين دنيا رفتم ناراحت نشو. گفتم و التماس کردم که روزه ات را بشکن اما هنوز هم روزه است  و ما نگران و مستاصل که چه بايد بکنيم.می گويد اينجا به حرف های ما توجهی نمی کنند. مامورها اذيت مان می کنند به داد ما نمی رسند، تلفن هم نمی دهند. تلفنی که نمی گذارند حرف بزند ما هم فقط می نشينيم که آخر هفته شود، يک هفته من بروم يک هفته مادرش و از او خبری بگيريم.

پدر آقای محموديان از وضعيت وخيم جسمانی مادر اين روزنامه نگار زندانی نيز خبر می دهد و می گويد: ديروز صبح حالش خوب بود با آقای خاتمی صحبت کرد اما بعد يکباره فشارش به ۷ رسيد و ضربان قلبش به ۲۰۰. او را به بيمارستان منتقل کرديم و اکنون در سی سی يو بستری است.

او سپس می گويد: من تنها خواهان ازادی پسرم هستم بيايد بيرون و سرپرستی بچه اش را داشته باشد بچه اش مدام گريه ميکند هر بار او را ملاقات می برم برميگردد، يک هفته مريض می شود. اين بچه چه گناهی دارد؟ پسر من جز حرف حق چه گفته که سزايش اين باشد؟

مهدی محموديان از ۲۵ شهريور ۸۸ در بازداشت به سر می برد و به ۵ سال حبس تعزيری محکوم شده است.



بی خبری از عيسی سحرخيز

عيسی سحرخيز، روزنامه نگار و عضو انجمن دفاع از آزادی مطبوعات ديگر زندانی سياسی زندان رجايی شهر است که به گفته خانواده اش در اعتصاب غذا به سر می برد.

فرزندش می گويد که از پنج شنبه هفته گذشته او و خانواده اش هيچ خبری از وضعيت آقای سحرخيز ندارند و به شدت نگران سلامتی او هستند.

مهدی سحرخيز توضيح مي دهد: فقط ميدانيم اعتصاب غذاست. پنج شنبه هفته قبل که مادرم با پدرم ملاقات داشته پدرم گفته  ۶ روز است اعتصاب غذا را شروع کرده اند. خيلی لاغر شده بود و وضعيت مناسبی نداشت. از طرفی يکی از زندانيان شرور زندان رجايی شهر به او حمله کرده و چنان به گوش پدرم زده که پرده گوش اش پاره شده. رئيس زندان هم گفته بود از پزشکی قانونی و متخصصين خواسته ايم بيايند واو را معاينه کنند اما تا روزی که ما از پدرم خبر داشتيم اين قضيه صورت نگرفته بود.

فرزند آقای سحرخيز مسئوليت هرگونه اتفاقی برای وی را به عهده مسئولين جمهوری اسلامی ميداند.

عيسی سحرخيز، به ۳ سال حبس تعزيری، پنج سال محروميت از فعاليت‌های سياسی و مطبوعاتی و يک سال ممنوع الخروجی محکوم شده است.



طبرزدی در اعتصاب غذا نيست.

حسين طبرزدی، فرزند حشمت الله طبرزدی هم می گويد عيسی سحرخيز در زندان رجايی شهر وضعيت وخيمی دارد.

او توضيح ميدهد: در سالن ملاقات کابينی از پشت شيشه آقای سحرخيز را ديديم که به شدت لاغر و رنگش زرد شده بود و وضعيت خوبی نداشت.

از آقای طبرزدی درباره پدرش می پرسم. حشمت الله طبرزدی، فعال سياسی و دبير کل جبهه دموکراتيک ايران که سايت های سبز نام او را نيز جزو اعتصاب غذا کنندگان ذکر کرده اند اما حسين طبرزدی می گويد: شروع اين اعتصاب به صورت دسته جمعی و هماهنگ بوده ولی در ملاقاتی که هفته اخير با پدرم داشتيم متوجه شديم او در اعتصاب غذا نيست. پدرم می گفت از طرف من بگوييد  اعتصاب غذا به خود زندانی ضربه ميزند و نقض حقوق بشر است لذا بنده در اعتصاب غذا نيستم. ما اما در سالن ملاقات از پشت شيشه آقای سحرخيز و آقای محموديان را که به اعتصابشان ادامه ميدهند ديديم خيلی کاهش وزن داشتند و رنگ و رويشان به شدت زرد شده بود.

او می افزايد: پدرم پيش از اين بارها اعتصاب های طولانی مدت داشته ولی در حال حاضر در اعتصاب نيست. از نظر روحی هم مثل ساير زندانيان سياسی محکم و استوار است و بسيار روحيه خوبی دارد اما خب شرايط نگهداری در رجايی شهر و وضعيت بد بهداشتی اين زندان خيلی ازارشان ميدهد. پدرم و ساير زندانيان سياسی که در رجايی شهر هستند پيش از اين دوران سخت انفرادی را گذرانده اند اما رجايی شهر وضعيت بسيار بدی دارد؛ در بند خيلی کوچکی هستند که در هر اتاق ۵ متری دو نفر هستند يعنی سلول های انفرادی بوده که تبديل به سلول های دو نفره کرده اند و تنها تفاوتش اين است که در اين اتاق ها هميشه باز است. هواخوری بسيار محدود است، تلفن هايشان قطع است و ملاقات حضوري هم که نيست.

آقای طبرزدی با اين حال وضعيت جسمانی پدرش را مساعد توصيف مي کند و می گويد: پدرم شرايط جسمانی خوبی دارد.

او همچنين به انتقال پدرش به بازپرسی زندان اوين اشاره می کند و می گويد: ۲۰ روز پيش پدرم را به اوين منتقل کرده و درباره نامه او و شکايت اش از آقای خامنه ای سئوال کرده و گفته اند پيرو اين شکايت حکم سنگينی برايت خواهيم بريد.

حشمت الله طبرزدی به ۸ سال حبس تعزيری محکوم شده و اکنون يک سال و ۵ ماه است که در زند ان به سر می برد.



مسعود باستانی  اجازه مرخصی ندارد.

مسعود باستانی، روزنامه نگار و ديگر زندانی سياسی است که در زندان رجايی شهر به سر می برد. مادر او درباره وضعيت فرزندش می گويد: علی‌رغم ضعف جسمانی، روحيه مسعود بسيار خوب است و حتی در ملاقات‌ها به من و همسرش هم روحيه می‌دهد.

معصومه ملول می افزايد: فرزندم احتياج به جراحی لثه دارد، در زندان دچار مشکل گوارشی و تنبلی روده شده اما هيچ کس به حرف ما گوش نمی‌دهد و هرچه به دادستانی مراجعه می‌کنيم پاسخی نمی‌گيريم.

چطور با گذشت اين مدت و سپری شدن دو سال به فرزند من مرخصی نمی‌دهند، هيچ کس هم از دادستانی و مراجع قضايی سراغی از او نمی گيرد.

مسعود باستانی تاکنون يک روز نيز به مرخصی نيامده و مادرش می گويد: به پسر من مرخصی نمی‌دهند و دليلش را هم نمی‌گويند. نه تنها حق استفاده از مرخصی به مسعود نمی‌دهند که تلفن‌ها را قطع و او را غيرقانونی به زندان رجايی‌شهر تبعيد کرده اند. الان ۶ ماه است که ملاقات حضوری نداشته‌ايم و ملاقات کابينی هم به مدت بيست دقيقه است. در رجايی‌شهر کابين‌های ملاقات علاوه بر شيشه، در دو طرف ميله هم دارد که عملا نمی‌توانيم او را ببينيم. آيا پسر من حق ندارد از مرخصی استفاده کند و همسر و خانواده‌اش را ببيند؟

خانم ملول سپس می افزايد: فشارها بر زندانيان رجايی‌شهر خيلی زياد شده و حتی هواخوری آنها هم تنها دو ساعت در روز است که اين امر در زندان‌های بند عمومی غير قانونی است و زندانی بايد بتواند از صبح تا بعدازظهر از هواخوری استفاده کند.

مسعود باستانی به ۶ سال حبس تعزيری محکوم شده است.
 

۱۳۹۰ خرداد ۸, یکشنبه

این روایت خواندنی از اکبر امینی قهرمان جرثقیل جنبش سبز را از دست ندهید

همان سردار مصطفی‌نژاد قبل از فیلمبرداری با اکبر صحبت کرد که باید درباره جریان فتنه و اینکه او را اجیر کرده‌اند و پول گرفته تا این کار را انجام دهد حرف بزند. همین طور باید در مصاحبه چند باری از یک کشور خارجی که پول به او داده هم نام ببرد. او تاکید کرد که حتما در حرف‌هایش باید اسم آمریکا و اسرائیل را هم ببرد.
 خبرنگاران سبز/جامعه/اخبار زندانيان سياسی:
اين روايت دست اول از يکی از همبندی های اکبر امينی را از دست ندهيد. يکی از زندانيان بند ۳۵۰ زندان اوين، که اين روز‌ها با اکبر امينی جوانی که صبح ۲۵ بهمن سال گذشته بر فراز جرثقيلی رفته و پرچم‌های سبزش را بالابرده بود هم بند است، ماجرای آن روز را از زبان اکبر امينی روايت کرده است. اکبر امينی اين روز‌ها به قهرمان جرثقيل معروف شده است و زندانيان سياسی بند ۳۵۰ هم او را جرثقيل می‌نامند قهرمانی که باعث دلگرمی زندانيان سياسی که دو سال است در زندان حبس هستند شده است. زندانيان جوان محبوس شده جنبش سبز از بيداری مردم در بيرون از زندان و پايمال نشدن عمر و جوانی اشان برای همراهی با جنبش سبز راضی و خوشنود هستند.

اکبر نيز مثل خيلی ديگر از شهروندان معترض به خيابان آمد و فرياد زد که رای من کجاست؟ به خاطر حضور در تظاهرات های اعتراضی بود که بازداشت و روانه زندان اوين شد.بعد از تحمل روزهای طولانی انفرادی او و خيلی های ديگر را به بند عمومی هفت منتقل کردند، ازهمان جا بود که آنها را برای تمرين به دادگاههای نمايشی می بردند. در همان بند هفت بود که يک روز چند نفر از نمايندگان مجلس از جمله علاالدين بروجرودی به ديدار اين جوانان بازداشت شده رفتند و از آنان خواستند که از بازجويی ها و رفتارهای بازجوها برای شان بگويند.اکبر می گويد که بسياری از بازداشت شده ها از بازجويی‌های مکرر و طولانی، آويزان شدن از پا به مدت طولانی و‌ گاه نيمه برهنه، انداخته شدن توی بشکه‌ای آب و زدن زندانی‌ها با باتوم‌های الکتريکی که شوکهای درد آوری داشت.



متن کامل گزارش اين زندانی سياسی که در اختيار کلمه قرار گرفته، به شرح زير است:

بشاش و گشاده رو است. حرف زدن با او واقعا آسان است. هيکل ورزشکاری دارد و کمی بور می‌زند. طوری حرف می‌زند که هميشه لبخندی با کلماتش همراه است. روز ۲۵ بهمن ۸۹ از‌‌ همان اول صبح که خيلی از مردم پايتخت خواب بودند، تصويرش دربسياری از رسانه‌های دنيا منتشر شده بود، بالای يک جرثقيل و در ارتفاع ۳۵ متری چند ساعتی همه چشم‌ها را به خود خيره کرده بود.

يکی از بازجوهای پليس امنيت تهران بعد از ظهر‌‌ همان روز در حالی که او را زير مشت و لگد و فحش و دشنام گرفته بود، گفت: «ما برای هر کاری آماده بوديم، حتی اگر ۱۰ ميليون نفر هم می‌آمدند توی خيابان سرکوبتان می‌کرديم، اما تو ما را غافلگير کردی و برنامه‌‌هايمان را به هم ريختی.»

از اکبر امينی ارمکی در بند ۳۵۰ زندان اوين که اين روز‌ها با هم در آن زندگی می‌کنيم، پرسيدم:« چطور تصميم گرفتی اين کار را انجام بدهی و اصلا چرا جرثقيل را انتخاب کردی؟ »
لبخندی روی لبش نشست و گفت: «پشيمان نيستم. فکر می‌کنم کاری را که بايد می‌کردم، انجام دادم.»

اما چه کاری را قرار بود انجام دهد؟ با صراحت از من می‌پرسد چه چيزی را می‌خواهيد بدانيد که خيلی چيز‌ها می‌توانم برايتان بگويم.
توی چشم‌هايش نگاه می‌کنم و می‌گويم: «خب همه‌اش را بگو.»

ذهنش با شتاب به گذشته باز می‌گردد، پيش از آنکه آينده شروع شود، توضيحی می‌دهد که خيلی چيز‌ها را برايم روشن می‌کند:سالهای سال بود از دولت، تحقير و سرکوفت ديده و شنيده بودم، نه من که همه جوانهای مثل من، کسانی جای من تصميم می‌گرفتند که صلاحيتش را نداشتند، برنامه‌هايی برای زندگی من و امثال من می‌نوشتند که ما در آن جايی نداشتيم و خواسته‌ها و اولويت‌های ما در آن‌ها ديده نشده بود، اما می‌گفتند آن‌ها خواسته‌های ما هستند، در تمام اين سال‌ها هيچ راهی برای نشان دادن اعتراض خودم نسبت به تمام اين تصميم‌ها، حرف‌ها و کارهايی که از طرف من و ما زده می‌شد نداشتم. کم کم داشت باورم می‌شد که شايد من همين طور فکر می‌کنم ولی خودم متوجه نيستم اصلا شايد مصلحت من‌‌ همان است که آن‌ها به اسم من می‌گويند اما سال ۸۸ اتفاقی افتاد که اين بار من اهميت پيدا کردم.

-آن اتفاق چه بود؟

مکثی می‌کند، چشم‌هايش را تنگ می‌کند، انگار می‌خواهد از فاصله دوری به چيزی خيره شود و روی آن تمرکز کند. اما ديوار بلند هشت متری زندان با آجرهای قرمز رنگ و رو رفته‌اش، تنها چند متری به او مجال می‌دهند.

«۲۲ خرداد ۸۸ و بعد از انتخابات ديگر نمی‌توانستم تحقير را تحمل کنم. يعنی به نظر می‌رسيد همه جوانانی مثل من، ديگر نمی‌توانستند اين وضع را تحمل کنند. بايد کاری می‌کرديم. ۲۵ و ۳۰ خرداد پيش آمد، آن درگيری و کشتار و توهين در خيابان‌ها که جلوی چشم ميليون‌ها مردم جهان از دريچه لنز دوربين عکاس‌ها و فيلم بردار‌ها ثبت و نمايش داده شد و عاقبت هم‌‌ همان اعتراض‌ها بود که ما را راهی زندان اوين کرد. »

از اکبر می‌خواهم بيشتر توضيح دهد اما به نظر خسته می‌آيد. اين روز‌ها او در بند ۳۵۰ خيلی مورد توجه است. برای ما زندانيان بند ۳۵۰ رفتن بالای جرثقيل و حوادث ۲۵ بهمن و جريان خبری پس از آن موضوعی بود که بايد از تمام جزئياتش خبردار می‌شديم و چه کسی بهتر از اکبر امينی که بالای آن جرثقيل رفته و می‌توانست حالا جزييات آن را برايمان بازگو کند. از شب ۲۲ فروردين ۹۰ که ۲۶ نفر را از بند ۷ به اينجا آورده‌اند و گفتند ۲۵ بهمنی هستند روحيه زيادی به ما‌ها تزريق کردند.

از وقتی او را به ما معرفی کردند هر روز چند نفر دوره‌اش می‌کنند تا ماجرا را برايشان تعريف کند. بخشی از روزهای زندگی‌اش را. شايد مهم‌ترين و پر افتخار ترينشان. شايد بدبختی بخش مهمی از آگاهی است.

حالا ديگر داستانش دست کم برای خودش تکراری است و احتمالا خسته کننده، بچه‌های ۳۵۰ «جرثقيل» صدايش می‌کنند. تيم فوتبال و واليبال اتاقش که او در آن عضو است را نيز «تيم جرثقيل» نام داده‌ايم. روی دمپايی‌اش هم نوشته «جرثقيل».

***
روز اول تيرماه ۸۸ جوانی با فروشگاه اکبر در انتهای خيابان معلم تماس می‌گيرد و می‌خواهد تعدادی کامپيو‌تر برای يک اداره دولتی بخرد. قرار می‌شود ساعت دو بعد از ظهر بيايد. جوانی با تيپ معمولی و پيراهن آستين کوتاه چند دقيقه‌ای با اکبر حرف می‌زند و به بهانه آوردن همکارانش برای خريد کامپيوتر‌ها بيرون می‌رود و چند دقيقه بعد هشت نفر با اسلحه به داخل فروشگاه هجوم می‌آورند، آن جوان هم با آن‌ها بود. اکبر را به همراه کامپيو‌تر شخصی‌اش به ساختمان ۲۰۹ زندان اوين می‌برند. سلول انفرادی ۱۰۲. سه روز بعد بازجويی‌ها شروع می‌شود، ابتدا کتک و فحاشی و بعد جواب دادن به پرسش‌هايی که مجبور بود پاسخی به آن‌ها بدهد.

بعد از ۴۵ روز انفرادی، ۱۵ مرداد ماه به همراه تعداد زيادی از جوانانی که دستگير شده بودند به بند هفت قرنطينه زندان اوين منتقل می‌شوند، حدود ۱۹۰ نفر از ساختمان دو الف سپاه و ۲۰۹ وزارت اطلاعات در آن زير زمين توی هم وول می‌خوردند. چند روز اول به زور آن‌ها را به صف می‌کردند و بازپرس حيدری فر تعدادی از آن‌ها را انتخاب و لباس تن شان می‌کردند و با درست کردن صحنه‌های نمايشی دادگاه‌هايی که قرار بود چند روز بعد تشکيل شود و حرفهايی را که بايد می‌زدند تمرين می‌کردند. جلسات تمرين، درست مثل صحنه واقعی دادگاه بود و ترس را به جان زندانيان می‌ريخت. بازجو‌ها، بازپرس‌ها و قاضی و يکی دوبار هم «مرتضوی» دادستان وقت تهران سر جلسه تمرين دادگاهی که بازی می‌شد، حاضر شده بود.

در بين آن جوانان چند نفری هم بودند که ظاهرا از بازداشتگاه کهريزک به آنجا منتقل شده بودند. چيزهايی از آن بازداشتگاه می‌گفتند که موی تن ساير زندانيان را سيخ می‌کرد، چيزهايی که هم باورشان دشوار بود وهم شنيدنشان ترسناک. آن‌ها خوشحال بودند که سپاه و وزارت اطلاعات آن‌ها را بازداشت کرده‌اند و در اوين زندانی هستند. حرف‌هايی مثل تجاوز با باتوم، کتک خوردن با شلاق، سيم کابل و …

اکبرمی گويد با شنيدن اين حرف‌ها ناخوداگاه تصاوير شکنجه عراقی‌ها توسط آمريکايی‌ها و زندان ابوغريب جلوی چشم‌هايم رژه می‌رفت. با اين همه اين جوانان با خود می‌گفتند نه بابا اين حرف‌ها غلو است مگر می‌شود در زندانهای جمهوری اسلامی از اين کار‌ها کرد؟!

چهارشنبه ۲۱ مرداد ماه ۸۸، چند نفری از نمايندگان مجلس به قرنطينه بند ۷ آمدند، تا مثلا به وضعيت زندانی‌ها رسيدگی کنند و حرف‌هايشان را بشنوند. ظاهرا ابعاد دستگيری‌ها زياد بود و تغيير و تحولاتی در راه که زندانی‌ها از آن بی‌خبر بودند.

علاء الدين بروجردی از کميسيون امنيت ملی، اميدواررضايی، قدرت عليخانی و زهره الهيان پرسيدند که رفتار بازجو‌ها با شما چگونه بوده و غذا چه می‌خورديد؟ و از اين جور سوال‌ها. يک فيلم بردار هم همراهشان بود و همه اين صحبت‌ها را ضبط می‌کرد. آنهايی که از کهريزک آمده بودند باز‌‌ همان حرف‌ها را برای نمايندگان مجلس تکرار می‌کردند: بازجويی‌های مکرر و طولانی، آويزان کردن از پا به مدت طولانی و‌گاه نيمه برهنه، انداختن توی بشکه‌ای آب و زدن زندانی‌ها با باتوم‌های الکتريکی که شوکهای درد آوری داشت.

خانم و آقايان نماينده ظاهرا خيلی متاثر شدند. قدرت عليخانی فشار خونش پايين افتاد و سرش گيج رفت. يکی شان گريه‌اش گرفت.‌‌ همان جا خبر آزادی برخی از آن‌ها را که اکبر هم در ميانشان بود، دادند و قول گرفتند که پس از آزادی به مجلس بروند تا کمکشان کنند…

‌‌ همان روز اکبر و خيلی از آن ۱۹۰ نفر آزاد شدند و بعد از آن چند نفری برای پی گيری کارشان به مجلس رفتند نمايندگان مجلس قول همکاری و رسيدگی داده بودند. چند باری به مجلس رفتند اما کسی جوابشان را نداد. حتی برخورد نگهبانان هم غير دوستانه بود. برای اميدوار رضايی و بروجردی پيغام گذاشتند که ما آمديم بر پايه‌‌ همان قول و پيمانی که داده بوديد، اما جوابی نشنيدند و دست از پا دراز‌تر رفتند سراغ زندگی شان.

اکبر حالا احساس می‌کرد بيشتر به غرورش توهين شده است، حالا که کسی حاضر نيست به حرف‌هايش گوش کند او کاری خواهد کرد که همه مجبور شوند به حرف‌هايش گوش دهند. جرقه بالا رفتن از جرثقيل از‌‌ همان روز‌ها به ذهنش رسيد.

***

آفتاب نيمروز مستقيم بر سرمان می‌تابد. دو سه بار جايمان را در حياط کوچک بند ۳۵۰ تغيير می‌دهيم. چند تکه ابر سفيد در قاب آبی آسمان جابه جا می‌شوند و سايه آن‌ها بر روی حياط می‌لغزند.

او حرف می‌زند و من می‌نويسم: چند بار از او می‌خواهم آهسته‌تر حرف بزند. مجبور می‌شود بعضی از جمله‌ها را چند بار تکرار کند. از جرثقيل می‌پرسم و اينکه چرا جرثقيل نزديک دادگاه انقلاب را انتخاب کرده است.

«راستش را بخواهی اتفاقات مصر و تونس خيلی به من کمک کردتا به اين ايده برسم، خودسوزی آن دست فروش تونسی و پس از آن از حوادث مصر اين جرقه را در ذهنم زد که شايد بد نباشد من هم چنين کاری کنم. اما بعد فکر کردم با توجه به شرايط رسانه‌ای و تبليغاتی موجود در کشور خودسوزی خيلی نمی‌تواند جلب توجه کند. پس بايد کاری کرد که‌‌ همان نتيجه را داشته باشد و دست کم فضا را تامدتی تحت تاثير قرار دهد يک روز در خيابان چشمم به يک جرثقيل افتاد و با خودم گفتم اگر بتوانم بروم بالای آن کارم، دست کمی از خودسوزی جوان تونسی ندارد.»

زندگی عادی تنها با يک اتفاق غير عادی ديده می‌شود و اهميت پيدا می‌کند. به نظر می‌رسيد که اين اتفاق غير قابل پيش بينی در يکی از پيچ‌های سرنوشت ساز زندگی اکبر خود را نشان داده بود. بعضی‌ها هستند که برای همه چيز زندگيشان برنامه دارند و از پيش می‌دانند در هر مرحله و موقعيتی چه بايد بکنند. يک زندگی معمولی با حوادث قابل پيش بينی. تعدادی هم هستند که می‌گذارند زندگی در انتهای هر پيچی آن‌ها را شگفت زده کند. برخی‌ها هم هستند که تا چشم باز می‌کنند خود را وسط معرکه‌ای می‌بينند که فقط بايد نقش خود را بازی کنند. انگار آن لحظه، زمان و مکان را به گونه‌ای کنار هم چيده‌اند تا او بتواند وظيفه خودش را انجام دهد. برای او جرثقيل دوشنبه ۲۵ بهمن ۸۹ يک چنين روزی بود و جرثقيل ۳۵ متری خيابان شريعتی – بهشتی مکان مورد نظر او.

تا يک هفته به روز ۲۵ بهمن مانده هنوز اکبر نمی‌دانست بايد از کداميک از جرثقيل‌های تهران بالا برود. اين روز‌ها در هر کوچه و خيابان شهر يک کارگاه ساختمانی هست و به راحتی می‌توان از هر گوشه‌ای يک جرثقيل بلند پيدا کرد.

«برای خيلی‌ها روز ۲۵ بهمن ۸۹ روز حيات دوباره جنبش سبز بود، جوانان، زنان و مردان زيادی هستند که صدايشان به جايی نمی‌رسد و هرگز ديده نمی‌شوند اما آن‌ها به کشورشان علاقه دارند به خاکشان، فرهنگشان. آن‌ها همان‌هايی هستند که عرق ملی دارند و از‌‌ همان مردان و زنانی هستند که هشت سال در برابر عراق جنگيدند و اکنون خود را مستحق يک زندگی بهتر می‌دانند و «خرابکار»هم نيستند.»

اکبر روی کلمه خرابکار چند بار تاکيد می‌کند و ادامه می دهد :«حکومت بايد به حرف ما گوش دهد.»

اما او تجربه خوبی از حرف گوش کردن حکومت نداشت، تمام حواسش روی اقدامی که بايد انجام می‌داد متمرکز شده بود، بالارفتن از جرثقيل و اينکه چطور بتواند دقايق بيشتری آن بالا دوام بياورد. ظاهرا از نظر روحی آمادگی داشت. سه روز به دوشنبه ۲۵ بهمن ۸۹ مانده بود اما هنوز نتوانسته بود جرثقيل مورد نظرش را پيدا کند در اينترنت جسجو کرد و تا حدودی با ساختار آن‌ها و اينکه چطور بايد از آن‌ها بالا رفت آشنا شد. هرگز در عمرش پا روی پله‌های يک جرثقيل نگذاشته بود.

وقت تنگ بود چند جايی را شناسايی کرد بود، تقاطع خيابان مطهری، قائم مقام، بازار تهران روبروی دادستانی، خيابان پليس که نزديک محله خودشان در نظام آبادبود.
اما به نظرش جرثقيل تقاطع خيابان شريعتی – بهشتی مزيتهای بيشتری داشت. نزديک دادگاه انقلاب است و چند پادگان ارتش در اطراف آن قراردارد و يکی از مسيرهای اصلی ورودی شرق به مرکز تهران است و به راحتی می‌توان توجه مردم از گروه‌های مختلف اجتماعی را به آن جلب کرد. شناسايی محل از نزديک و لمس پايه‌های جرثقيل با دستهای جوان و پر زورش قدم بعدی بود.

«جرثقيل» اين روز‌ها در گوشه حياط کوچک بند ۳۵۰ با معدود وزنه‌های آهنی موجود ورزش می‌کند. به قول ورزشکار‌ها بدن رو فرمی دارد. روزی يک ساعت با آن آهن‌های سرد ور می‌رود. از قبل هم تمرين می‌کرده پيش از دستگيری. اگر کسی غير از او بود شايد نمی‌توانست به راحتی پله‌های نردبام جرثقيل را در آن سرمای صبح زود بهمن ماه تهران بالا برود.

کوله پشتی‌اش را با چند قوطی تن ماهی، نان و لباس گرم و آب پر می‌کند. بلند پروازی زيادی داشت. با خودش گفته بود شايد بتواند يکی دو روزی آن بالا بماند. الان که به آن روز‌ها برمی گردد قبول دارد که خيلی ساده انگارانه مسائل را بررسی کرده بود .دست کم درباره دو روز ماندنش آن بالا. چند متری پارچه سبز و پرچم ايران با يک علامت سوال بزرگ در وسط رنگ سفيدش.

روز ۲۴ بهمن چند دقيقه‌ای با نگهبان جرثقيل حرف می‌زند و چگونگی ورود و خروج کارگران محوطه و نگهبان و راننده را زير نظر می‌گيرد، حتی به اين هم فکر کرده بود که شايد بتواند آن بالا خود را از دکل افقی جرثقيل حلق آويز کند و مدتی از آن بالا معلق در هوا به سرزمين مادری‌اش خيره شود، تا او را پايين بکشند، آن وقت خيلی‌ها صدايش را خواهند شنيد به ويژه آنهايی که بايد پيش از اين می‌شنيدند اما نخواستند و خود را به نشنيدن زدند.

عکس خودش و پسرش امير حسين ۱۰ ساله را هم با خودش برداشته بود. عکس‌هايی بزرگ که می‌خواست آن بالا به همه نشان دهد. از او می‌پرسم چرا اين عکس‌ها را با خود برده بودی که می‌گويد: «می‌خواستم زود شناسايی شوم. بی‌خودی و گمنام از بين نروم. با هيچکس هم از برنامه‌اش صحبت نکرد احساس می‌کرد شايد مانعش شوند.»

شب را در خانه پدرش در گلبرگ غربی می‌ماند. صبح زود با کوله پشتی پر از ابزار کارش از خيابان سبلان شمالی به طرف چهارراه قصر می‌رود. از يک داروخانه شبانه روزی تعدادی قرص ضدتهوع، ضد استرس و ضدگرفتگی عضله می‌خرد، آن بالا به آن‌ها نياز داشت لابد.

هوا گرگ و ميش بود و سرد. کارگران محوطه مترو و کارگاه ساختمانی در اتاق‌هايشان خواب صبحگاهی را در چشم‌هايشان مزه مزه می‌کردند، فقط نگهبان بيدار بود. حدود يک ساعتی در آن حوالی کمين می‌کند و منتظر می‌شود تا نگهبان از اتاقک بيرون آمده و به طرف غربی خيابان بهشتی قدم می‌زند. اکبر از اين فرصت استفاده کرد و از قسمت شرقی خيابان بهشتی وارد محوطه کارگاه می‌شود.
با چند گام بلند خود را به جرثقيل رساند. دستش که با نردبام فلزی سرد جرثقيل تماس گرفت به تنش لرزه افتاد به سختی توانست جلوی لرزش دست وپايش رابگيرد در ذهنش سوالی نقش بست برود بالا يا برگردد؟ او اينجا چه می‌کرد؟ چرا او؟ اين بار با دفعه پيش متفاوت بود و بيشتر سختی خواهد کشيد؟ البته اگر شانس می‌آورد و اصلا زنده می‌ماند…

دودل شده بود ، بالای سرش را که نگاه کرد، جلوی چشم‌هايش سياهی رفت پله‌ها زياد بود و بعيد بود بتواند تا آن بالا خودش را برساند. ممکن بود بيفتد قبل از اينکه به آن بالا برسد. با خود فکر می‌کرد مرگش حتمی است و رسانه ها خواهند نوشت که اقدام يک جوان مايوس و سرخورده از زندگی که دست به خودکشی زده است. از اين اتفاقات در شهر بزرگی مثل تهران زياد می‌افتد. تازه اگر خوش شانس بود می‌توانست به عنوان يکی از تيترهای صفحه حوادث يک روزنامه خبرش درج شود. خودکشی از ارتفاع ۳۵ متری و از بالای يک جرثقيل.

با همه اين افکار که در لحظه‌ای از ذهنش گذشت بر خودش مسلط شد، بايد زود بالا می‌رفت پله‌ها را يکی دوتا يکی بالا می‌رفت تا به محل استقرار راننده جرثقيل برسد. سه چهار مرتبه‌ای نفس تازه کرد، حالا سرما را دو چندان حس می‌کرد. برای نخستين بار در زندگی‌اش چنين حسی داشت، هيجان زياد. صدای ضربان قلبش را می‌شنيد.

تا خودش را به انتهای دکل افقی جرثقيل برساند، به نظر چند ساعتی طول کشيد، ساعتش را نگاه کرد، هنوز شش صبح بود و کسی متوجه او در آن بالا نشده بود. زير پايش را نگاه کرد سرش گيج رفت. همين چند لحظه پيش بالا را که نگاه می‌کرد چشم‌هايش سياهی می‌رفت و حالا که پايين را نگاه می‌کرد. زندگی چقدر بالا و پايين دارد و‌گاه غريب.

پارچه سبز را که دو متری عرض داشت از روی شانه‌هايش آويزان کرد و يک سر بند سبز هم روی پيشانی‌اش بست. چراغ راهنمايی زير پايش مرتب قرمز و سبز می‌شد. خيابان هنوز جنب و جوش صبحگاهی خود را از سر نگرفته بود. اولين کسی که متوجه او شد‌‌ همان مامور راهنمايی و رانندگی بود که به سختی با يک چراغ رانندگان خودرو‌ها را وادار به رعايت قانون می‌کرد، تا حالا به اين موضوع توجه نکرده بود چرا سر هر چهار راهی از شهر با وجود چراغ‌های راهنمايی اين همه مامور و پليس می‌ايستد. کداميک کامل کننده کار ديگری است؟
سر و صدای آن مامور، کارگران مترو و نگهبان جرثقيل را متوجه او می‌کند. آن‌ها هم شروع به داد و فرياد می‌کنند. نزديک به هفت و بيست دقيقه است که يک ماشين آتش نشانی و اورژانس آژيرکشان خود را به زير جرثقيل می‌رسانند. در اين مدت بی‌اعتنا به آنچه که زير پايش در جريان بود تا آنجا که توانسته بود پارچه‌های سبز و ديگر پارچه‌هايی را که با خود داشت به بند فولادی جرثقيل گره زده بود.

از آن بالا مردم ريز و کوچک به نظر می‌رسيدند همه حواسشان به آن بالا بود و او را به هم نشان می‌دادند چند نفری با موبايل‌هايشان عکس می‌گرفتند، تعدادی برايش دست تکان می‌دادند و سوت می‌کشيدند. صدای بوق ممتد ماشين‌ها خواب مردم منطقه را آشفته کرده بود. لبخند می‌زد و با خودش می‌گفت تا اينجا که خوب پيش رفته است.

نيروهای پليس کم کم خود را رساندند. حالا ديگر ترافيک شديد شده بود. ماموران پليس باتوم به دست مردم را دنبال می‌کردند اما آن‌ها دوباره گوشه ديگری جمع می‌شدند. از پنجره‌های ساختمان‌های اطراف مردم هاج و واج نگاهش می‌کردند.

حدود هشت صبح راننده جرثقيل با روشن کردن آن جهت قرار گرفتن جرثقيل را از حالت غربی –شرقی که بر فراز يکی از پادگانهای ارتش بود به وضعيت شمالی و جنوبی منتقل کرد. حالا بالای ساختمانهای مسکونی بود اما همچنان تا نزديک‌ترين پشت بام خيلی فاصله داشت.

از آن بالا محوطه پادگان ارتش به خوبی ديده می‌شد، مراسم صبحگاه بود وسربازان رژه می‌رفتند آن‌ها هم متوجه او شده بودند. صدای طبل بزرگ زير پای چپ با نگاه‌هايی که جرثقيل و پارچه‌های سبز را رصد می‌کردند، همخوانی نداشت. سرباز‌ها هم برايش دست تکان می‌دادند و سوت می‌کشيدند.

اکبر امينی آن بالا هنوز از ميزان سر و صدايی که بالا رفتنش از جرثقيل درست کرده بود آگاهی نداشت. او در آن لحظه يکی از خبرهای داغ سايتهای خبری ايران شده بود آن هم در صبحی که بعد از ظهرش آبستن حوادث مهمی بود.

روز دوشنبه برای زندانيان بند ۳۵۰ روز ملاقات با خانواده هاست، آنهايی که در گروه اول ملاقات بودند با اين خبر برگشتند که يک جوان خودش را به بالای جرثقيل رسانده و با در دست داشتن نماد سبز کليد راه پيمايی بعد از ظهر را زده است. تا ظهر آن روز مهم‌ترين خبر برای ما کسی بود که از جرثقيل بالا رفته است. شايعات زياد بود هر کس که از ملاقات بر می‌گشت خبر داغی می‌آورد، تا آن لحظه خيلی‌ها صدای اکبر را شنيده بودند.

او اما از آن بالا فقط نگاه می‌کرد و گاهی لبخندی می‌زد. وقتی از اکبر پرسيدم چه زمانی احساس کردی خبر بالارفتن‌ات از جرثقيل منتشر شده، با غرور خاصی می‌گويد: «از وضع مردم و درگيری ماموران پليس با آن‌ها و اينکه هر لحظه تعداد هر دو دسته بيشتر می‌شد. ديگر تمام حواسم به اين بود که بيشتر آن بالا بمانم.»

پشت بام ساختمان قرمز رنگی که بلند‌ترين ساختمان و نزديک‌ترين آن‌ها به جرثقيل بود پر شد از ماموران پليس، نيروهای امنيتی و لباس شخصی‌ها. چند نفری از آنها از ماجرا فيلمبرداری می‌کردند. بی‌نظمی در رفتارشان به خوبی ديده می‌شد. لباس شخصی‌ها تهديدش می‌کردند که می‌کشيمت. بعضی تشويقش می‌کردند که اگر جرات دارد خودش را پرت کند و ماموران پليس بلندگو به دست از او می‌خواستند که پايين بيايد و مشکلش را بگويد تا آن‌ها کمکش کنند. جواب داد که فقط با چند تا از مسوولان حاضر به گفتگو است.

يک بالابر ديگر آوردند، آن هم کوتاه بود هر چند از قبلی بلند‌تر بود در فاصله پنج شش متری جرثقيل متوقف شد. کسی به اسم سردار مصطفی‌نژاد از فرماندهان نيروی انتظامی داخل آن بود. همزمان يک تکاور نيروهای ويژه پليس هم از‌‌ همان راهی که اکبر آمده بود خود را به او نزديک کرده بود، با نزديک شدن آن تکاور او خودش را از جرثقيل آويزان و تهديد کرد اگر نزديک شوند خودش را پرت می‌کند. مصطفی‌نژاد از او خواست که پايين بيايد و حرف بزند. اکبر گفت: «وقتی او را شکنجه می‌کردند او کجا بود تا حرف‌هايش را بشنود.»

آن فرمانده پليس تلاش کرد با چرب زبانی اکبر را پايين ببرد قول داد که او را به دفترش ببرد و از او حمايت کند. اما با عقب نشينی مامور ويژه از دکل افقی جرثقيل و پايين رفتن بالابر دوم برای مدتی صحنه آرام شد.

چند دقيقه بعد يک هلی کوپتر به بالای جرثقيل آمد و از آن بالا شروع به فيلمبرداری کرد. با آمدن هلی کوپتر به بالای جرثقيل صدای سوت و کف مردم بلند‌تر شد، پليس هم شروع به زد و خورد بامردم کرد. موتور سوار‌ها و لباس شخصی‌ها و پليس بين مردم و رديف ماشين‌هايی که در خيابان در ترافيک سنگين صبحگاهی گرفتار شده بودند، می‌دويدند و مردم را دنبال می‌کردند. «شعار مرگ بر ديکتاتور چه با موتور چه با شتر» را از آن بالا به خوبی می‌شنيد.

ساعت نزديک نه بود و حالا مادرش در ميان ماموران پليس بود و گريه می‌کرد. يکی از ماموران پليس جلوی مادرش او را تهديد کرد که با تک تير انداز می‌زنندش. اکبر بلافاصله طنابی را که از قبل با خود داشت ابتدا به دور گردن و سپس به بدنه جرثقيل محکم گره زد تا اگر او را با گلوله زدند برای مدتی در هوا معلق بماند.

مادرش بر پشت بام ساختمان مقابل از حال رفت و آن‌ها او را به يکی از آپارتمانهای آن ساختمان بردند. بالابر سوم به همراه يک مامور آتش نشانی و مامور پليس خود را به چرثقيل رساند. تکاور پليسی هم که روی دکل جرثقيل بود خودش را به اکبر نزديکتر کرد. تعدادی از نيروهای پليس هم روی پشت بام‌های اطراف چند تشک بادی را پهن کردند که اگر از آن بالا افتاد، روی آن‌ها بيفتد.
اما نتوانستند آن تشک‌ها را پر از هوا کنند و به ناچار چند نفری از آن‌ها گوشه‌ای از تشک را گرفته بودند و اکبر را تشويق می‌کردند که اگر قصد پريدن دارد روی يکی از آن‌ها بپرد. حالا اکبر بين جرثقيل و بالابرگرفتار شده بود پا‌هايش در دستان مامور آتش نشانی و پليس بود و تکاور بالای سرش هم با پوتينش بر انگشتانش ضربه می‌زد تا بدنه جرثقيل را‌‌ رها کند. هر طور بود در يک کشمکش چند دقيقه‌ای او را به داخل بالابر انداختند و دست‌هايش را بستند. بالابر آن‌ها را روی پشت بام‌‌ همان ساختمان قرمز رنگ پياده کرد، هر کس روی پشت بام بود به او لگد می‌زد، مشتی‌‌ رها می‌کرد و فحش و ناسزا می‌گفت. به نظر می‌رسيد بينشان اختلاف افتاده که چه کسی خود را صاحب او می‌داند. هر کدام او را به طرف خود می‌کشيد. عده‌ای هم شعار مرگ بر منافق می‌دادند. حالا هر تکه از لباس‌ها و پارچه سبزش در دست يکی بود.

راه پله‌های ساختمان پر بود از نيروهای پليس و لباس شخصی‌های باتوم و بی‌سيم به دست تا او را به آپارتمانی در‌‌ همان ساختمان برسانند، حسابی مشت و مالش دادند. زن صاحبخانه را بيرون فرستادند و‌‌ همان جا شروع به بازجويی کردند. لباس‌هايش پاره بود و از صورتش خون جاری. پس از چند دقيقه گفتند بايد خودش را برای مصاحبه تلويزيونی آماده کند. برايش لباس آوردند.

همه‌شان عجله داشتند تا هر جور شده تصوير و مصاحبه تلويزيونی او را بر شبکه‌های خبری خود بفرستند ومانع از موج خبری اقدام او شوند. تا چند ساعت ديگر مردم برای تظاهرات به خيابان‌ها می‌آمدند.

همان سردار مصطفی‌نژاد قبل از فيلمبرداری با اکبر صحبت کرد که بايد درباره جريان فتنه و اينکه او را اجير کرده‌اند و پول گرفته تا اين کار را انجام دهد حرف بزند. همين طور بايد در مصاحبه چند باری از يک کشور خارجی که پول به او داده هم نام ببرد. او تاکيد کرد که حتما در حرف‌هايش بايد اسم آمريکا و اسرائيل را هم ببرد.

تهديدش کردند تا همين جا هم که زنده مانده شانس آورده و رافت نظام اسلامی و نيروهای پليس مانع کشته شدنش شده است. جرمش اين است که از منافقين خط گرفته و اگر اعتراف نکند اعدام می‌شود. موقع فيلمبرداری، اکبر اما هيچ پاسخی به سوالهای آن‌ها نداد و‌‌ همان دليلهای خودش را آورد، اينکه می‌خواسته صدای اعتراضش را کسی بشنود. آن‌ها رو به او گفتند حرف‌هايت به درد ما نمی‌خورد و به پليس امنيت منتقل کردندش.

در پليس امنيت باز هم کتک خورد و تهديد و ناسزا شنيد در آنجا از او می‌پرسيدند آيا مشکل روحی دارد؟ آيا معتاد است؟ و سوالهايی از اين دست که همه ضبط می‌شد، اما بازهم اکبر‌‌ همان حرفهای خودش را می‌زد.

***
حالا اکبر امينی صدايش به گوش خيلی‌ها رسيده بود. شب تلويزيون ناچار شد خبر بالارفتن يک جوان از جرثقيل را بخواند، جوانی که بنا به گفته فرمانده پليس مشکل روحی روانی داشته است. آن‌ها تصويرش را هم نشان دادند.

آن روز حدود يک ميليون نفر به خيابانهای ايران آمدند و جنبش سبز بار ديگر قدرتش را نشان داد. جوانهايی که در‌‌ همان روز دستگير شدند و حالا در بند ۳۵۰ هستند می‌گويند وقتی شنيدند يک نفر با پرچم سبز به بالای يک جرثقيل رفته ما هم تشويق شديم که به خيابان‌ها بياييم…

 

۱۳۹۰ خرداد ۷, شنبه

اگر دستگیر شدیم چه کنیم؟

مطلب زیر توسط چند نفر از بازداشت شدگان حوادث پس از انتخابات نوشته شده است. خواندن این مطلب ممکن است به شما کمک کند تا بتوانید تصور درستی از ساعت‌ها و روزهای پس از بازداشت داشته باشید. با شرایط زندان و انفرادی آشنا شوید و در صورت دستگیری به دلایل سیاسی، روش مناسبی را در بازجویی‌ها به کار بگیرید تا بتوانید با حکم تبرئه از دادگاه‌های مخوف انقلاب خارج شوید.

خبرنگاران سبز/صدای وبلاگ‌ها:
 در مطلب قبلی توصیه‌هایی داشتیم به فعالان سیاسی که با اجرای این توصیه‌ها احتمال دستگیری خود را به حداقل برسانند. مطلب زیر به بعد از دستگیری و بایدها و نبایدهای آن می‌پردازد.

انواع دستگيری
در دوحالت مختلف ممکن است شما بازداشت شويد. يا در تجمعات، هنگام شعار نويسی، هنگام توزيع روزنامه و شبنامه و يا هر حرکتی که به تفسير بازداشت کننده «جرم مشهود» تلقی شود. حالت دوم اين است که ماموران با «حکم دستگيری» به منزل يا محل کار شما مراجعه کنند.

الف:دستگيری با جرم مشهود
در اين حالت خبری از حکم دستگيری نيست. شما در خيابان يا حتی بر بام منزل خود در حال الله اکبر گفتن بازداشت و به بازداشتگاه منتقل می‌شويد و بلافاصله تحقيقات در مورد شما آغاز می‌شود.
کسانی که با اين روش بازداشت می‌شوند يک خوشبختی بزرگ دارند. اين افراد خوشبخت هستند زيرا دستگير کنندگان و بازجويان در مراحل ابتدايی تقريبا هيچ اطلاعاتی درباره فرد دستگير شده ندارند. نه نام وی را می‌دانند و نه از فعاليت‌های وی (به غير از همان جرم مشهود که دليل دستگيری بوده) آگاهی دارند. بنابراين اگر دوستان و خانواده فرد دستگير شده زمان کافی در اختيار داشته باشند و از دستگيری وی هم مطلع باشند، فرصت کافی خواهند داشت تا ساير آثار جرم را از بين ببرند.

فرد دستگير شده بايد سعی کند تا در ساعات اوليه خود را به گيجی يا به خواب بزند و حتی تمارض کند. نام و نشانی خود را چند ساعت با همين حيله از بازجو مخفی کند و به خانواده و دوستانش فرصت کافی بدهد تا هم از دستگيری وی مطلع شوند و هم بتوانند ساير آثار جرم را محو کنند.

پيشنهاد می‌شود قبل از شرکت در تجمعات با يکی از دوستان يا اعضای خانواده قراری بگذاريد (مثلا تلفن در ساعتی مشخص) تا اگر دستگير شديد، آنان بتوانند سريع‌تر مطلع شده و اقدامات لازم را انجام دهند. اين اقدامات شامل انتقال تمامی سی‌دی‌ها، فلش مموری‌ها، کاغذها و بيانيه‌ها و کتاب‌های مشکوک به مکانی غير از منزل فرد دستگير شده است. خانواده بايد سعی کنند در کمترين زمان ممکن هارد ديسک کامپيوتر شما را مجددا پارتيشن بندی و سپس فورمت کنند و سيستم عامل جديدی روی آن نصب کنند تا ظاهرا وضعيتی عادی داشته باشد.

بد نيست برای اين منظور هميشه يک هارد ديسک امن حاضر و آماده داشته باشيد که با سيستم شما سازگار بوده و هيچ اثری از فعاليت‌های شما در آن نباشد.شما بايد از قبل به خانواده آموزش دهيد که در صورت دستگيری شما، چگونه در کمترين زمان، هارد ديسک اصلی را با هارد ديسک امن جابجا کرده و هارد ديسک اصلی شما را به جای مطمئنی منتقل کنند. شما می‌توانيد از يک هارد ديسک کم ظرفيت دست دوم و قديمی با قيمتی بسيار مناسب (شايد کمتر از ۱۰ هزار تومان) برای اين منظور استفاده کنيد.

اما در کنار اين خوشبختی! دستگير شدگان جرم مشهود يک بدبختی بزرگ نيز دارند. بدبختی بزرگ دستگير شدگان جرم مشهود اين است که معمولا توسط بسيج، سپاه، دادستانی يا پليس امنيت دستگير شده‌اند و نه توسط وزارت اطلاعات. در نهايت نيز پس از چند ساعت (يا حداکثر يکی دو روز) به «اطلاعات سپاه» تحويل داده می‌شوند. در اين ارگان‌ها بر خلاف وزارت اطلاعات، شکنجه جسمی و بدنی رواج زيادی دارد و فرد دستگير شده بايد از همان آغاز منتظر وارد شدن ضربات مشت و لگد به هر نقطه از بدنش و در هر زمانی باشد. اگرچه خيلی کم اتفاق می‌افتد که اين شکنجه بدنی در روزهای اول بازداشت از چند مشت و چک و لگد فراتر برود. ولی در تضعيف روحيه فرد دستگير شده تاثير منفی زيادی دارد.

ممکن است فرد دستگير شده ابتدا به پايگاه بسيج، سپاه و يا نيروی انتظامی محلی برده شود، ولی به زودی به بازداشتگاه اطلاعات سپاه منتقل خواهد شد. در تهران اين بازداشتگاه به نام دو الف در زندان اوين قرار دارد. سعی کنيد محل اين بازداشتگاه را در شهر خود شناسايی کنيد. برای انتقال دستگير شدگان جرم مشهود از اتوبوس يا خودروهای نظامی متعلق به سپاه استفاده می‌شود.

ب:دستگيری با حکم دستگيری
نوع ديگر دستگيری اين است که فرد در محل کار يا منزل خود و با «حکم دستگيری» بازداشت می‌شود. معمولا کسانی که با اين روش دستگير می‌شوند زير نظر وزارت اطلاعات بوده و در ابتدا به هيچ وجه مورد شکنجه جسمی قرار نمی‌گيرند، مگر آنکه از خود مقاومت نشان بدهند. (استثنا هميشه وجود دارد)

حکم دستگيری معمولا توسط يکی از بازپرسان شعب خاص دادگاه انقلاب صادر شده است. اين حکم ممکن است عمومی و برای دستگيری عده زيادی از متهمان بی نام و نشان و يا موردی و برای دستگيری متهم خاصی صادر شده باشد. شما در هنگام دستگيری حق داريد حکم بازداشت را برای چند ثانيه ببينيد. ولی به شما اجازه کپی کردن حکم داده نمی شود. اگر در هنگام دستگيری فرد ديگری (مثلا خانواده يا همکاران شما) در محل حضور دارند از وی بخواهيد تا شماره حکم را در جای امنی يادداشت کند. از روی اين شماره می توانيد شعبه صادر کننده و حتی قاضی خود را شناسايی کنيد. شعبی از دادگاه انقلاب که در تهران به جرايم سياسی رسيدگی می‌کنند اين‌ها هستند.

شعبه ۱۵ قاضی صلواتی
شعبه ۲۸ قاضی مقيسه (معروف به ناصريان)
شعبه ۲۶ قاضی پيرعباسی

اگر شما ساکن ساير شهرها هستيد پيشنهاد می‌شود قاضی سياسی دادگاه انقلاب محل سکونت خود را شناسايی کنيد. اطلاعات زيادی از اين افراد در اينترنت موجود است و با داشتن اين اطلاعات شما می‌توانيد بخشی از نحوه رفتار آنان با خودتان در طول دوره بازداشت و محاکمه را نيز پيش‌بينی کنيد.

در دستگيری با حکم بازداشت، شما فرصتی برای مخفی کاری نداريد. معمولا مامورينی که برای بازداشت می‌روند، حکم بازرسی محل هم دارند. بنابراين شما فرصت خواهيد داشت لباس مناسب زير برای مدت بازداشت بپوشيد و از دستشويی (که برای ساعات آتی به آن دسترسی نخواهيد داشت) با اجازه مامورين استفاده کنيد. حداقل دو لباس زير را روی هم بپوشيد.

از هرگونه درگيری با ماموران بپرهيزيد. چيزی برای مخفی کردن باقی نمانده است. اگر رفتار شما توام با احترام باشد، ماموران نيز با احترام منزل يا محل کار شما را جستجو خواهند کرد. در پايان کليه اوراق و وسايل کشف و ضبط شده صورتجلسه می‌شود. شما ناچار هستيد اين صورتجلسه را امضا کنيد(امضا نکردن آن فايده‌ای ندارد) بنابراين وسايل و اوراق ضبط شده را با آنچه در صورتجلسه هست تطبيق دهيد تا چيزی از قلم نيافتد.

اگر وسيله‌ای داريد که می‌خواهيد آن را انکار کنيد، (مثلا يک فلش مموری که اطلاعات خطرناک و گرفتار کننده‌ای روی آن هست) همين الان وقت انکار است. در کنار امضای خود صريحا بنويسيد که اين وسيله متعلق به شما نيست و توسط ماموران به وسايل شما اضافه شده است. دقت کنيد که انجام چنين کاری موجب حساسيت آن وسيله و موضع گيری ماموران و بازجويان و قاضی نسبت به پرونده شما خواهد شد. بنابراين فقط وقتی چيزی را انکار کنيد، که مطمئن باشيد آن چيز دردسر بسيار بزرگی برای شما فراهم خواهد کرد.

بازداشت شدگان وزارت اطلاعات، معمولا مستقيما به بازداشتگاه وزارت اطلاعات منتقل می‌شوند. اين بازداشت‌گاه در تهران با نام بند ۲۰۹ و بند ۲۴۰ در اوين واقع است. سعی کنيد بازداشتگاه وزارت اطلاعات در شهر خود را شناسايی کنيد. برای انتقال دستگير شدگان وزارت اطلاعات از خودروی سواری معمولی استفاده می‌شود. درب اين خودروها از داخل باز نمی‌شود.

روز اول بازداشت
اگر به بازداشتگاه منتقل شويد، معمولا بلافاصله يا با فاصله چند ساعت، بازجويی اوليه آغاز می‌شود. اندکی قبل يا بعد از آن از شما عکسبرداری می‌شود، لباس و وسايل شخصی شما مثل موبايل و ساعت ضبط می‌شود و به شما لباس زندان داده می‌شود. شما حق داريد لباس زير و يک دست لباس گرمکن پوشيده باشيد و لباس زندان را روی آن بپوشيد. در فصل سرد حتما پيش‌بينی لباس گرمکن را بکنيد.
ممکن است به فرد بازداشت شده حوله، خميردندان و مسواک داده شود. فرد بازداشت شده مورد معاينه پزشک زندان قرار خواهد گرفت. اگر نياز به گرفتن دارو يا وسيله پزشکی خاصی داريد همين الان بايد موضوع را مطرح کنيد. چرا که بعدها دسترسی به پزشک بسيار سخت خواهد شد.

تفهيم اتهام
بر اساس ماده ۱۲۷ قانون آئين دادرسی کيفری، فرد بازداشت شده بايد ظرف مدت حداکثر ۲۴ ساعت «تفهيم اتهام» شود. تفهيم اتهام به اين معنی است که قاضی، بازپرس يا بازجو رسما به متهم اعلام کند(معمولا به شکل کتبی) که به چه جرمی متهم شده است. البته واضح است که در موارد بسيار زيادی اين کار در اين مدت کوتاه انجام نمی‌شود. با توجه به اينکه انعکاس تفهيم اتهام در پرونده از اختيارات تعقيب کننده(قاضی يا بازپرس) است و با توجه به اينکه در سيستم قضايی ايران مرحله تحقيق محرمانه است، اثبات اينکه تفهيم اتهام صورت نگرفته يا دير انجام شده عملا ممکن نيست. بنابراين اعتراض به انجام نشدن آن هم بی‌فايده به نظر می‌رسد.

تفهيم اتهام معمولا شامل سه سوال است. سوال اول به معرفی متهم می پردازد. سوال دوم اين است که «به شما اتهام .... (مثلا اجتماع و تبانی به قصد ضربه زدن به امنيت ملی کشور) تفهيم می‌شود. آيا قبول داريد؟» معمول ترين جمله‌ای که فرد بازداشت شده بسته به نوع اتهام بايد به کار ببرد اين است که «اتهام انتسابی را قويا رد می‌کنم و آن را قبول ندارم. به اين دليل که..... (مثلا در حال رفتن از منزل به محل کارم بودم که ديدم در خيابان .... عده‌ای تجمع کرده‌اند و من بدون اهميت به آنان در حال دور شدن از محل بودم که توسط .... دستگير شدم)» آخرين سوال نيز مربوط به آخرين دفاع است که بازداشت شده می‌تواند به دفاع بيشتری از خود بپردازد.

در بازداشتگاه اوين دادسرای انقلاب وجود دارد و معمولا بازداشت شدگان در همان دادسرا تفهيم اتهام می‌شوند(استثنا همواره وجود دارد) ولی در اغلب شهرها بازداشت‌شدگان برای تفهيم اتهام از بازداشتگاه به دادسرای انقلاب آن شهر منتقل می‌شوند. از لحظه تفهيم اتهام، بازداشت شده يک «متهم» محسوب می‌شود.

قرار تامين
بلافاصله پس از تفهيم اتهام، قرار تامين فرد صادر می‌شود. قرار تامين ابزاری است که به واسطه آن متهم نتواند فرار کند. قرار می‌تواند شامل التزام با قول، وجه التزام، کفالت، وثيقه و يا بازداشت موقت باشد. از آنجا که برای سابقه قضايی هيچ بازپرسی خوب نيست که همه قرارهای صادره قرار بازداشت باشد، بازپرس معمولا در اين مرحله اقدام به يک حيله می‌کند. به اين شکل که برای متهم قرار وثيقه يا کفالت (مثلا به مبلغ ۱۰ ميليون تومان) صادر می‌کند. و در زير آن از قول متهم می‌نويسد:«فعلا ندارم و تا تامين آن در بازداشت می‌مانم» سپس از متهم می‌خواهد که بدون خواندن، اين متن را امضا کند.

بنابراين متهم بايد درخواست ديدن و خواندن قرار خود را بکند. ممکن است در صورت اصرار متهم بر خواندن قرار، بازپرس قرار را به قرار بازداشت تغيير بدهد که البته در بازداشت بودن متهم تغييری رخ نخواهد داد(چرا که متهم در هر حال در بازداشت خواهد ماند) ولی احتمال کوچکی وجود دارد که بازپرس (به دليل بالارفتن آمار قرار بازداشت خود) مجبور شود متهم را با وثيقه آزاد کند. حتی اگر اين اتفاق هم نيافتد و بازپرس از روش‌های غير قانونی (مثل اجازه ندادن به متهم برای تماس با وثيقه گذار) جلوی آزادی متهمی را که با قرار وثيقه در بازداشت است بگيرد، اصرار متهم به ديدن قرار حداقل اين فايده را خواهد داشت که با مقايسه مبلغ مورد درخواست برای وثيقه يا کفالت خود با ساير متهمين، به ديدگاه بازپرس نسبت به جرم خود واقف می‌شود.

انفرادی
انفرادی سخت است. با فکر کردن به چيزهايی که در اختيار نداريد(مانند خانواده) تحمل آن را سخت تر نکنيد. حتما در انفرادی برای خود برنامه ورزش روزانه داشته باشيد. خواندن قرآن و مفاتيح به طور روزانه بخشی از وقت شما را پر خواهد کرد. با شکستن قاشق پلاستيکی غذا به قطعات کوچک می‌توانيد بازی‌های ساده‌ای مانند معمای چوب کبريت برای خود ترتيب دهيد. با قطعات ظروف غذا برای خود مهره شطرنج بسازيد. بخشی از وقتتان را به نظافت سلول اختصاص دهيد. سعی کنيد آنقدر خود را سرگرم کنيد که با بيرون سلول قطع رابطه کنيد. يکی از شکنجه‌های دوره انفرادی، چشم بند است. سعی کنيد چشم بند خود را هر روز بشوئيد.

زمان زيادی را به فکر کردن اختصاص ندهيد. فکر شما در موقع بازجويی بايد خوب کار بکند. پس آن را در خلوت انفرادی خسته نکنيد. از هر موقعيتی برای خوابيدن استفاده کنيد تا بتوانيد در برابر بی‌خوابی‌های طولانی بازجويی‌ها مقاومت کنيد. در هفته يکی دوبار حق حمام و يکی دوبار هواخوری محدود خواهيد داشت. روزهای خود را به خاطر بسپاريد و اين حقوق را از زندانبان مطالبه کنيد. با زندانبان رفتار خصمانه برقرار نکنيد.

در مدتی که در انفرادی هستيد معمولا هفته‌ای يک بار، رئيس بند، ريئس زندان و يا نماينده‌ای از ارگان بازداشت کننده به سلول شما سرکشی خواهد کرد. بابت محروميت از حمام، هواخوری، داشتن قرآن يا تماس تلفنی می توانيد به او گزارش دهيد. او می‌تواند شما را به بهداری اعزام کند، ترتيب يک تماس تلفنی فوری را بدهد، سلول شما را عوض کند و يا ترتيب نوشتن نامه شکايت از بازجو به قاضی شما را بدهد(اين آخری معمولا بی‌فايده است) در اين چارچوب هر درخواستی داريد با او مطرح کنيد. او همچنين می‌تواند به شکايت شما از زندانبان‌ها رسيدگی کند.

بازجويی
بلافاصله پس از بازداشت و حتی قبل از تفهيم اتهام، بازجويی آغاز می‌شود. بسته به نوع اتهام، بين يک تا چهار نفر از متهم بازجويی خواهند کرد. بازجويی‌های طولانی معمولا در ساختمانی به غير از بازداشتگاه(مثلا مدرسه يا حسينيه زندان اوين) انجام می‌شود. تا زمانی که بازجويی‌های شما تمام نشده، احتمال خيلی کمی وجود دارد که شما آزاد شويد يا حتی قاضی و بازپرس خود را ببينيد. بازجو ادعا خواهد کرد که در اين مدت اختيار زندگی و مرگ شما را در اختيار دارد. متاسفانه در اين زمينه حق با بازجو است. اگر بازجو احساس کند که شما در طول بازجويی با او همکاری می‌کنيد، ممکن است به شما اجازه تماس تلفنی با خانواده (تحت شنود و کنترل او و فقط در حد احوالپرسی) بدهد. البته شما اين اجازه را در حالت عادی داريد. ولی بازجو می‌تواند اين اجازه را به راحتی از شما بگيرد.

چه قصد درگيری و مقاومت در برابر بازجو را داشته باشيد و چه مايل باشيد با او همکاری کنيد، بهترين کار اين است که با محيط خارج از زندان از لحاظ عاطفی قطع رابطه کنيد. خانواده و دوستان را کلا فراموش کنيد تا بتوانيد در بازجويی‌ها موفق باشيد. حتی سعی کنيد به تلفن زدن به خانه هم دل نبنديد.

از ديد يک متهم سياسی، بازجويی‌ای موفقيت آميز است که در آن بازجو به اين جمعبندی برسد که متهم بيگناه است و يا حداقل از بخش عمده‌ای از اتهامات مبراست. شما برای گذراندن يک بازجويی موفقيت آميز، بايد دو چيز داشته باشيد. اول اطلاعات کاملی از اينکه بازجو چه چيزی درباره فعاليت‌های شما می‌داند و دوم استراتژی درست دفاعی در برابر اين اطلاعات.


ترفندهای بازجويی در انفرادی 
يک تابلوی نقاشی را مجسم کنيد که با يک پرده پارچه‌ای پوشيده شده است. آن تابلوی نقاشی اعمال و رفتارهای سياسی و فعاليت‌های شما است. اطلاعات سپاه و وزارت اطلاعات سعی می‌کنند تا آن تابلوی نقاشی را از ورای پرده پارچه‌ای ببينند. بديهی است که موفق نيستند. دليل اينکه شما دستگير شده‌ايد اين است که در اين پرده پارچه‌ای چند سوراخ به وجود آمده است. بنابراين بازجوی شما از خلال اين سوراخ‌ها، بخش‌هايی از اين تابلوی نقاشی را می‌بيند. اگر شما بدانيد که بازجو کدام بخش‌ها از تابلوی نقاشی شما را می‌بيند، يعنی بدانيد که بازجو دقيقا از کدام فعاليت‌های شما خبر دارد، می‌توانيد به ميل خود بقيه تابلوی نقاشی را برای او ترسيم کنيد به گونه‌ای که جرمی مرتکب نشده باشيد. اين يعنی يک استراتژی درست دفاعی.

يک مثال ديگر يک جدول کلمات متقاطع است. در اين جدول جرايم شما نوشته شده است. ولی بازجو فقط جای صحيح بعضی از حروف جدول را می‌داند. اگر شما بدانيد بازجو جای کدام حروف را می‌داند، می‌توانيد بقيه خانه‌های جدول را به گونه‌ای با حروف پر کنيد که کلمات ساخته شده جرم شما را اثبات نکنند. اين کار نياز به هوش فراوان شما و پخمه بودن بازجويان شما دارد. در مورد دوم مطمئن باشيد. بازجوی شما پخمه است. اما آيا شما به قدر کافی باهوش هستيد؟

اگر از آن دسته بازداشت شدگانی هستيد که در يک جرم مشهود دستگير شده‌ايد، به طور خلاصه می‌دانيد که بازجو چه چيزهايی درباره شما می‌داند و چه چيزهايی را نمی‌داند. بنابراين کار شما بسيار ساده است. شما بايد هر جرمی که مرتکب شده‌ايد و بازجو نمی‌داند را مخفی کنيد و جرم‌هايی که مرتک شده‌ايد و بازجو به طور قطع از آن اطلاع دارد را به گونه‌ای جلوه دهيد که جرم محسوب نشود.

اما اگر از جمله افرادی هستيد که برايتان حکم بازداشت صادر شده است، شما با اين مشکل مواجه هستيد که نمی‌دانيد بازجو چه اطلاعاتی درباره شما دارد. روش زير به شما کمک خواهد کرد که بتوانيد بفهميد بازجو راجع به شما چه اطلاعاتی دارد. اولا بدانيد به طور قطع گزارشی برای شما نوشته شده و اين گزارش دليل بازداشت شما است. يعنی يکی از کسانی که تا امروز فکر می‌کرديد به او اعتماد داريد گزارشی درمورد شما رد کرده است. دوستانی را که کاملا به آنان اعتماد داريد کنار بگذاريد. افراد باقيمانده که در جريان برخی از تخلفات شما بوده‌اند را در ذهن خود فهرست کنيد. هريک از اين افراد، فقط در جريان برخی از فعاليت‌های شما بوده‌اند. اگر کمی باهوش باشيد و فعاليت‌های مختلف و پراکنده نداشته باشيد، از روی سوالات بازجوها می‌توانيد حدس بزنيد که چه کسی اين اطلاعات را در اختيار دستگيرکنندگان قرار داده است.

انتظار نداشته باشيد که بازجو در اولين سوالات، جاسوس خودش را لو بدهد. شايد لازم باشد يکی دو جلسه اول با او کمی همراهی کنيد تا به شما اعتماد کند و زودتر وارد سوالاتی شود که از روی آن‌ها بتوانيد حدس بزنيد چه کسی شما را فروخته است. وقتی فهميديد که آن فرد (يا افراد) کيست، سعی کنيد به خاطر بياوريد که او چه اطلاعاتی از شما داشته و از کدام فعاليت‌های شما خبر داشته است. به راحتی می‌توانيد مطمئن باشيد که همه اين اطلاعات در پرونده شما موجود است. ولی در عين حال می‌توانيد با تقريب خوبی مطمئن باشيد که اطلاعات ديگری به جز آنچه که دوست آدم‌فروشتان می‌دانسته در پرونده موجود نيست. به عبارت ديگر اطلاعات بازجو محدود به همان چيزی است که آن فرد آدم‌فروش می‌دانسته است.

از آنجا که آن فرد آدم‌فروش معمولا از دوستان خيلی نزديک و صميمی شما نيست(استثنا هميشه وجود دارد) پس به احتمال زياد اطلاعات بازجو درباره شما خيلی کم است. از اينجا به بعد وظيفه شما اين است که با بازجو همکاری کامل داشته باشيد و جدول کلمات متقاطع خود را برايش پر کنيد. ولی به ميل خودتان.

برخی به اشتباه گمان می‌کنند که استراتژی درست دفاعی يعنی انکار همه چيز. در صورتی که اين روش غلط است. بازجو را نسبت به شما بی‌اعتماد می‌کند و باعث می‌شود در نهايت شما محکوم شويد. چرا که در قوانين جزايی ايران، «علم قاضی» به اينکه شما جرمی را مرتکب شده‌ايد برای محکوم شدن کفايت می‌کند. شما برای تبرئه شدن مجبور هستيد که اعتماد بازجو را به دست آوريد و او را متقاعد کنيد که جرمی مرتکب نشده‌ايد. بازجو بخش‌هايی از تابلوی نقاشی را ديده است. انکار اين بخش‌ها فقط کار را سخت‌تر می‌کند. وقتی فهميديد که بازجو کدام بخش‌ها را ديده است، با تاکيد بر اين بخش‌ها، برايش تابلوی نقاشی جديدی بکشيد. تابلويی که او را قانع کند و شما را هم مبرا از هر جرمی نشان دهد.

تک نويسی
در جلسات آخر بازجويی، برگه‌های سفيدی در اختيار متهم قرار می‌دهند که به برگه «تک نويسی» معروف است. بر بالای هر برگه نام يکی از دوستان يا افراد مرتبط با متهم نوشته شده است. متهم موظف است در باره آن شخص هرچه می‌داند در آن برگه بنويسد. اين موقعيت خوبی برای شماست که برگه‌های خود را با مطالب عمومی کاملا پر کنيد و همکاری! کامل خود را با بازجو نشان دهيد. برگه را خالی نگذاريد. هر اطلاعات عمومی‌ای که به درد کسی نمی‌خورد و در همه سازمان‌های دولتی از جمله وزارت اطلاعات و اطلاعات سپاه موجود است را در اين برگه‌ها بنويسيد. اطلاعاتی از قبيل «کدام مدرسه می‌رفته، چند ساله است، چند خواهر و برادر دارد» و مانند اين‌ها اطلاعاتی است که همه ارگان‌ها دارند و ندادن اين اطلاعات بی‌فايده است.

۱۳۹۰ خرداد ۶, جمعه

تاج‌زاده: اقتدارگرایان حاکم از رادیکال شدن جنبش سبز استقبال می‌کنند

سید مصطفی تاجزاده طی یادداشت خود پیرامون اظهارات رئیس جمهور سابق، که از زندان اوین آن را ارسال کرده، خاطرنشان می سازد «خاتمی در سخنان خود به روشنی نشان می دهد که معترضان و مخالفان جریان حاکم نه داعیه قدرت دارند و نه سودای مقام، (بلکه) آنان دغدغه آینده کشور و جامعه را دارند... این سخن خاتمی در این موقعیت سئوال دیگری را در ذهن های منصف در می اندازد و آن این که حال که خطای سیاست ها و اقدامات گذشته آشکار شده است و منتقدان و معترضان نیز حاضرند این چنین نجیبانه و بزرگوارانه از حق خود بگذرند و همچنان آماده گفت و گو هستند، چه عاملی جز کینه توزی و خودمحوری و قدرت طلبی می تواند مانع پاسخ مثبت به این درخواست انسانی و در نتیجه بی اعتنایی به مصالح آشکار ملی باشد؟»
خبرنگاران سبز/سیاست:
 سيد مصطفی تاج زاده، عضو ارشد سازمان مجاهدين انقلاب و جبهه مشارکت، پيرامون سخنان اخير رييس محمد خاتمی و واکنش های له و عليه وی توسط فعالان سياسی و بدنه جنبش سبز، طی يادداشتی تحليل خود را ارائه کرده است.
 متن کامل اين يادداشت تحليلی به شرح زير است:
--------
بسم الله الرحمن الرحيم
سخنان آقای خاتمی در ديدار با جمعی از رزمندگان و ايثارگران در رسانه های جنبش سبز و نيز رسانه های وابسته به حاکميت اقتدارگرا بازتاب گسترده ای داشت.
بخش های راديکال و بخصوص بخش های جوان تر جنبش سبز اين سخنان را نپسنديدند و آقای خاتمی را مورد بی مهری قرار دادند و برخی نيز در اين مسير از جاده انصاف و ادب خارج شدند به طوری که با حملات خود عليه خاتمی حتی آقای حسين شريعتمدار را نيز به وجد آورد و سخاوتمندانه کيهان را در خدمت انعکاس سخنانشان قرار داد. جريان افراطی حاکم نيز خشمگين از اين سخنان و البته از موضعی ديگر خاتمی را آماج حملات شديد قرار داد.
من در اين نوشتار می خواهم سخنان خاتمی را از سه منظر مورد بررسی قرار دهم. ۱- درستی و يا نادرستی نگرانی ها و دغدغه ها و هشدارهايی که خاتمی مطرح کرده است. ۲- سازگاری و ناسازگاری ديدگاه ها و پيشنهادهای خاتمی با اصول و مبانی رسمی و شناخته شده جنبش سبز. ۳- درستی و يا نادرستی اظهارات خاتمی به عنوان يک کنش و موضع سياسی .


۱- درستی و يا نادرستی نگرانی ها و دغدغه های خاتمی
سخنان خاتمی سه محور داشت:
الف: نقد صريح و شجاعانه استبداد و ديکتاتوری و دفاع عالمانه از دموکراسی به عنوان مناسب ترين شيوه برای اداره کشور و تضمين کننده حقوق و کرامت انسان ها.
ب: ابراز نگرانی از قطبی شدن فضای سياسی و اجتماعی و گسترش فضای خشم و کينه و نفرت متقابل و نيز هشدار نسبت به نشانه ها و علائم آشکار روند سقوط و فروپاشی در تمامی عرصه ها. او به صراحت گفت که در صورت ادامه اين وضعيت، امکان هرگونه گفت و گو و تفاهم برای نجات کشور از بين رفته و جامعه در معرض بحران ها و تکان های ويرانگر قرار می گيرد.
ج: دعوت به گذشت و بخشش و گفت و گو بر اساس احترام به خواست ملت و پذيرش حقوق اساسی مردم، به عنوان تنها راه و بهترين و کم هزينه ترين راه برای نجات کشور از وضعيت اسفناکی که تداوم آن به نفع هيچ کس نيست.
طبيعی است که اقتدارگرايان حاکم هيچ يک از بخش های اين سخنان را برنتابند اما آن ها به محور سوم حساسيت بيشتری نشان دادند و بيشترين حملات هتاکانه خود را متوجه همين قسمت کردند. بخش های راديکال و بعضاً بخش های جوانتر جنبش سبز نيز از همين قسمت از سخنان خاتمی که دعوت به گذشت و بخشش و مذاکره می کرد برآشفتند. به گمان من واکنش های تند و عصبيت آلود مذکور نسبت به دعوت به بخشش و گذشت و مذاکره و تفاهم، خود گواه روشنی بر درستی نگاه آسيب شناسانه خاتمی و صحت ارزيابی او از وضعيت نگران کننده کنونی جامعه ماست. وقتی جامعه چنان قطبی می شود و آتش خشم و کينه و نفرت چنان شعله ور می شود که طرف های درگير جز به انتقام نمی انديشند و هيچ گونه تفاهم و گفت و گويی را بر نمی تابند، بايد نسبت به آينده جامعه عميقاً نگران بود. بنابراين واکنش های تند و عصبيت آلود نسبت به سخنان خاتمی دقيقاً نشانه و علامت بالينی همان آسيب پذيری و وضعيت نگران کننده ای است که او در بخشی از اظهارات خود بدان هشدار داده و از ادامه آن ابراز نگرانی کرده است.


۲-سازگاری و ناسازگاری سخنان خاتمی با اصول و مبانی جنبش سبز
در تبيين سازگاری و ناسازگاری سخنان خاتمی با اصول و مباين جنبش سبز گمان نمی کنم نيازی به بحث و بررسی مفصل داشته باشيم. من از اين واقعيت آگاهم که تمامی بخش های يک جنبش اجتماعی همسان نمی انديشند و ترکيبی از طيف های راديکال و معتدل و محافظه کار ساختار هر جنبش را تشکيل می دهند. اما به هر حال هويت و تشخص هر جنبش را همواره مواضع رهبران و نمايندگان و سخنگويان شناخته شده آن تعيين می کند که برآيند گرايش ها و ديدگاه های فعال در جنبش به شمار می آيد. جنبش سبز نيز از اين قاعده مستثنی نيست. بی شک بخش هايی در اين جنبش حضور دارند که به تحليل آن ها نظام جمهوری اسلامی فاقد ظرفيت های لازم برای تأمين حقوق و آزادی های اساسی ملت و در نتيجه تحقق و تضمين دموکراسی است . طيف هايی نيز مشکل را تنها در عملکرد اين يا آن شخص می بينند و در قبال مشکلات و معضلاتی که کشور با آن درگير است و راه برون رفت از آن نگاهی محافظه کارانه دارند. در کنار اين دو، طيف وسيعی نيز به هر علت و يا دليل تحول بنيادين و تغيير نظام را ممکن و يا مفيد نمی داند و ضمن اعتقاد به ضرورت اصلاح ساختار های حقوقی در زمان و شرايط مناسب، معتقدند اين ساختارها از ظرفيت لازم برای برداشتن گام های اساسی و مهم و نه لزوماً نهايی برای تأمين حقوق ملت و تحقق دموکراسی برخوردار است. شعار اجرای بی تنازل قانون اساسی که از سوی آقای موسوی مطرح شد و آقايان کروبی و خاتمی همواره بر آن تأکيد کرده اند، بر چنين ديدگاه و تحليلی استوار است.


از اين رو معتقدم جنبش سبز به مثابه يک جنبش مدنی، مسالمت جو، از همان آغاز اهدافی متواضعانه، منطقی و غير قابل انکار را برای خود تعريف کرده است. و اين خود يکی از علل گستردگی جنبش و همراهی و همدلی کانون های غير وابسته به قدرت از اين جنبش است. عصبانيت و نيز نگرانی اقتدارگرايان حاکم نيز دقيقاً از همين جا ناشی می شود. آنان از راديکاليزه شدن شعارها و مطالبان جنبش سبز نه تنها استقبال می کنند بلکه خود بدان کمک می کنند. واکنش هيستريک و عصبيت آلود اقتدار گرايان از شروطی که چندی پيش خاتمی برای شرکت اصلاح طلبان در انتخابات مطرح کرد در همين چارچوب قابل تحليل است. خاتمی با طرح شروطی نظير پايان دادن به فضای پليسی امنيتی حاکم بر جامعه، آزادی زندانيان سياسی، آزادی احزاب و مطبوعات و …. به عنوان پيش شرط های اصلاح طلبان برای شرکت در انتخابات مجلس عملاً اقتدارگرايان حاکم را در موضعی دشوار قرار داد. آنان از يک سو تأمين اين شرايط را پايان يافتن قدرت بلامنازع خود می ديدند و از سوی ديگر اين شرايط منطقی، قانونی و منطبق با قانون اساسی بود و مخالفت علنی با آن معنايی جز رسوايی نداشت. بنابراين راه چاره را در فحاشی و عربده کشی ديدند.
تلاش بی وقفه تبليغاتی اقتدار گران برای دادن نقش به گروه رجوی در جنبش سبز و نيز تلاش برای اخذ اعتراف از دستگيرشدگان در جريان اعتراضات خيابانی مبنی بر ارتباط با اين گروه دليل ديگری بر تمايل اقتدارگرايان به ارائه چهره ای خشونت طلب، تروريست و برانداز از جنبش سبز است. اين همان نکته ای است که مقابله با آن هم از نظر سياسی و هم از نظر تبليغاتی بايد کانون اهتمام جنبش سبز باشد.


جنبش ملی سبز ايران به مثابه يک جنبش مدنی و مسالمت آميز با اهدافی متواضعانه حداقلی که وجه مشترک مطالبان اقشار مختلف جامعه ماست، برای تحقق خواسته های خود از هيج امکان و راه حل مسالمت جويانه ای احتراز نمی کند. اين جنبش آن چنان که رهبران و نمايندگان شناخته شده آن بارها گفته اند برای تحقق اهداف خود از مذاکره و گفت و گو استقبال می کند. خواسته مردم از رهبرانشان عدم سازش بر اهداف جنبش است. ترديد ندارم اگر مطالبات شريف و انسانی جنبش در ازای گذشت از خون های به ناحق ريخته شده قابل تأمين باشد، مادران داغدار اولين کسانی خواهند بود که از خون عزيزانشان خواهند گذشت.


اين بخش را با بيان يک تجربه زنده و تأمل برانگيز به پايان می برم. امروز تجربه قيام مردمی مصر پيش روی ماست. رژيم حاکم بر مصر از اواسط قرن گذشته تا کنون، يعنی از زمان کودتای افسران جوان در مصر به رهبری مرحوم جمال عبدالناصر تا کنون به مدت شصت سال نظامی متمرکز و اقتدار گرا را بر جامعه مصر تحميل کرده است. سازمان امنيت مصر که زير نظر کا. گ . ب آموزش ديده و سازمان يافته بود، طی اين مدت سخت ترين کنترل ها را بر بخش های مختلف جامعه و نهادهای اجتماعی تحميل کرد. طی بيش از نيم قرن بسياری از منتقدان و آزاديخواهان پاسخی جز اعدام و حبس و شکنجه و سياه چال دريافت نکردند. به رغم اين همه در قيام ملت بزرگ مصر چيزی که اصلاً شنيده نشد، شعار انتقام جنايات شصت سال گذشته و محاکمه عوامل آن و حال کردن مطالبات و جبران مظالم نيم قرن گذشته بود. جنبش مردمی مصر يک هدف حداقلی را شعار خود قرار داد و آن تغيير قانون رياست جمهوری مادام العمر به رياست جمهوری محدود و دوره ای و برگزاری انتخابات آزاد بود. آن ها نه يک جنبش مدنی را با انقلاب عوضی گرفتند و نه شعارهای انقلابی دادند و نه پس از پيروزی، خواسته های جديدتری مطرح کردند و نه بر مطالبات خود افزودند. پس از کناره گيری مبارک هيچ يک از بخش های ساختار نظام سياسی مصر برهم نريخت. من وقتی اين تجربه را مرور می کنم در می يابم که چرا جامعه مصر سرآمد جهان عرب است و چرا مصر همواره در سطح رهبری جهان عرب ايفای نقش کرده است.


۳- ارزيابی اظهارات خاتمی از منظر سياسی
ملاک صحت و عدم صحت يک اظهار نظر يا عمل سياسی لزوماً و همه جا درستی و يا نادرستی آن اظهارنظر و يا عمل نيست، بلکه موقعيت و شرايط اتخاذ يک موضع نقش تعيين کننده ای در درستی و نادرستی آن دارد. از اين رو بيان يک سخن هر چند حق در شرايطی نامناسب می تواند يک اشتباه سياسی تلقی شود. بنابراين می توان اين پرسش را مطرح کرد که صرفنظر از درستی و نادرستی دعوت به بخشش و مذاکره، آيا بيان اين سخن در شرايط کنونی اقدامی سنجيده بود؟


برای پاسخ به اين سئوال لازم است به يک نکته مهم توجه شود و آن اين که آن گونه که گفته اند، خبر اين سخنرانی حدود دو هفته پس از انجام آن توسط خود خاتمی و همزمان با اوجگيری بحران جنگ قدرت در حاکميت و حانه نشينی احمدی نژاد در وبلاگ شخصی وی منتشر شده است. بنابراين می توان مطمئن بود که انتشار خبر سخنرانی مذکور حساب شده بوده است و نه امری اتفاقی.


طی شش سال گذشته تمامی محافل قدرت ملزم به حمايت غير مشروط از احمدی نژاد بوده اند. تمام کانون های رسمی قدرت پشتيبان و همراه او بوده اند. هر گونه انتقاد و اعتراض به عملکرد او و همکارانش، با شديد ترين لحن و واکنش پاسخ داده شد. دولتش دولت کريمه ناميده شد دولتی که در صد سال اخير نظير نداشته است. دولتی پاک، خدمت گزار و عدالت خواه. طی دو سال گذشته به قيمت حمايت از او و دولتش سنگين ترين هزينه ها بر کشور تحميل شد. اعتراض به تقلب در انتخاباتی که وزير کشور او برگزار کرده بود به قيمت حبس و بازداشت صدها تن و آسيب ديدن هزاران تن انجاميد. تا همين دو ماه پيش او شعيب بن صالح ناميده می شد و حاميانش در قدرت در برابر اين گونه تبليغات عوامفريبانه سکوت تأييد آميزی اختيار می کردند. تا آن که يک شبه تشت رسوايی از بام برزمين افتاد. همان ها که تا ديروز او را معجزه قرن بيستم و رجايی زمان و مظهر منطق و پيام انقلاب می خواندند، اکنون او را دروغ گو، عوامفريب، ناصادق خواندند، گفتند که او و اطرافيانش مدعی ارتباط با امام زمان هستند، فساد گسترده مالی اطرافيانش افشا شد و … اکنون جای اين سئوال خالی بود آيا احمدی نژاد و گروهش اين قدر ارزش داشتند که برای حمايت از آن ها اين همه هزينه بر کشور تحميل شود؟ مگر مخالفان و معترضان طی شش سال گذشته همين هشدارها را نمی دادند و مگر به گسترش فساد در دولت و نابودی درآمد افسانه ای نفت به قيمت رکود اقتصادی و تورم و بيکاری و … طی اين مدت هشدار نمی دادند؟


اين سئوال های بی پاسخ به همان اندازه که برای سبزها عادی و تکراری است برای بدنه اصول گرايان و بخش هايی که به انگيزه های ايدئولوژيک از دولت حمايت می کردند و نيز برای بخش هايی وسيعی از روحانيت و جامعه سنتی ما که آلوده قدرت نشده اند، بسيار مهم، حياتی و تکان دهنده است. آنان می پرسند آيا روا بود به خاطر دفاع از چنين افراد و پرده پوشی اعمالشان، خادمان و دلسوزان و چهره های فرهيخته ای را که هر ملتی آرزوی داشتن آن ها را می کند، اينجنين طرد و حبس و خانه نشين و هتک حيثيت کنند؟ و کشور و ملت اين همه آسيب ببينند؟ سخنان خاتمی از اين سئوال و پاسخ به آن خالی است، زيرا سخن او رو به آينده دارد. انتشار سخنان خاتمی در اين موقعيت به اين بخش از حاميان و ناظران بی طرف، حقيقت ديگری را متذکر می شود. او در سخنان خود به روشنی نشان می دهد که معترضان و مخالفان جريان حاکم نه ديروز و نه هيچ وقت ديگر در انديشه انتقام نبوده اند. آنان نه داعيه قدرت دارند و نه سودای مقام، آنان دغدغه آينده کشور و جامعه را دارند. آنان امروز نيز به رغم تمام محنت ها و رنج ها و نامرادی هايی که متحمل شده اند، برای نجات کشور آماده اند ظلم هايی را که برايشان رفته بزرگورانه ببخشند. اگر برخی هم تصور می کنند بر رهبری هم ظلمی رفته است، برای حفظ مصالح کشور بايد اغماض کرد و نگاه به آينده داشت. اين سخن خاتمی در اين موقعيت سئوال ديگری را در ذهن های منصف در می اندازد و آن اين که حال که خطای سياست ها و اقدامات گذشته آشکار شده است و منتقدان و معترضان نيز حاضرند اين چنين نجيبانه و بزرگوارانه از حق خود بگذرند و همچنان آماده گفت و گو هستند، چه عاملی جز کينه توزی و خودمحوری و قدرت طلبی می تواند مانع پاسخ مثبت به اين درخواست انسانی و در نتيجه بی اعتنايی به مصالح آشکار ملی باشد؟ اگر به سخنان خاتمی از اين منظر بنگريم آنگاه احتمالاً آن را سياستمدارانه ، هوشمندانه و به موقع ارزيابی کنيم.


نکته آخر اين که ما حتی در دوران رياست جمهوری خاتمی را بيشتر در هيئت يک متفکر و شخصيت فرهنگی ديده ايم تا يک سياستمدار. او نيز خود همواره به ايفای نقش يک متفکر و شخصيت فرهنگی بيشتر علاقه نشان داده است. به رغم اين من خاتمی را يکی از تأثيرگذارترين شخصيت های تاريخ معاصر بر عرصه سياست اين کشور می دانم.
خاتمی در طول نزديک به دو دهه حضور در عالی ترين سطوح سياسی کشور، همواره بر امری تأکيد کرده است که نکته مغفول عرصه سياسی کشور در دوران معاصر است و آن توصيه به تحمل يکديگر و مدارا و تمايز قائل شدن ميان رقابت سالم سياسی با ستيزه جويی و خصومت است و ما امروز بيش از هر زمان ديگری به اين توصيه و يا بهتر بگويم به اين فهم و نگاه به عرصه فعاليت های اجتماعی و سياسی نيازمنديم. انتظار اين که خاتمی از اين ديدگاه اصولی و راهبردی دست بشويد انتظار درستی نيست. به گمان من خاتمی به خاطر پافشاری بر اين ديدگاه قابل احترام است و اين خاتمی نياز امروز و فردای انديشه و عرصه سياسی جامعه ماست. اگر او به خاطر مخالفت ها و حملاتی که عليه وی صورت می گيرد، از اين ديدگاه دست بشويد و يا در پيگيری آن سستی بورزد، هرچه باشد و هرچه شود خاتمی مورد احترام و دوست داشتنی نخواهد بود.

افزایش فشارها بر زندانیان سیاسی شکایت کننده از و. اطلاعات و سپاه

مقامات قضایی با فشار بر خانواده این زندانیان، از آنها خواسته اند تا نامه تکذیبیه از عزیزان زندانی شان گرفته و منتشر کنند، وگرنه با عواقب سختی مواجه خواهند شد.
خبرنگاران سبز/جامعه:
مقامات امنيتی و قضايی با احضار برخی از زندانيان سياسی و خانواده های آنها که نامه اخير ۲۶ امضايی را منتشر کردند، آنها را به تبعيد و عدم ارايه ملاقات حضوری و مرخصی تا پايان دوره محکوميت تهديد کردند.

به گزارش کلمه، مقامات قضايی با فشار بر خانواده ها از آنها خواسته اند تا نامه تکذيبيه از عزيزان زندانی شان گرفته و منتشر کنند وگرنه با عواقب سختی مواجه خواهند شد.

زندانی سياسی در نامه خود نوشته بودند که غالب بازداشتها با اعمال خشونت، توهين و تحقير همراه بوده به طوری که برخی از متهمان هنگام دستگيری به شدت مورد ضرب و شتم قرار گرفته اند.

اين زندانيان همچنين اظهار داشته بودند: «ما امضا کنندگان اين شکواييه تحت شکنجه قرار گرفته ايم. يکی از متداول ترين شکنجه ها نگهداری ما در سلول های انفرادی بسيار کوچک بوده است . روشی که به اذعان همه مسوولان عالی کشور شکنجه تلقی می شود و بازجويان و زندان بانها نيز تاييد می کنند که متهم پس از چند هفته نگهداری در سلول انفرادی دچار اختلالات جسمی و روحی شديد می شد .
شکنجه های شديدتر از جمله فرو کردن سر متهم در توالت، خوراندن کاغذ بازجويی به متهم و مواردی امثال نيز عليه برخی از ما اعمال شده ، که برخی از شاکيان و زندانيان در گزارشهای جداگانه جزييات آن را منتشر کرده اند.»

امضا کنندگان اين شکواييه همچنين نوشته بودند که ما بدون استثنا با رفتار غير اخلاقی و غير اسلامی بازجويان مواجه بوده ايم . شکنجه های روحی و فيزيکی فحاشی های شرم آور نسبت به متهم و خانواده و عزيزان او و طرح اکاذيبی چون روابط غير اخلاقی در غالب بازجويی ها به کرات انجام شده است. رفتاری که باعث فشار روحی زياد به متهمان نيز بوده است.

نويسندگان اين نامه گفته اند که که آنچه در اين نامه آمده عمق عملکرد فاجعه آميز نسبت به متهمان و محکومان حوادث پس از انتخابات رياست جمهوری سال ۸۸ را مشخص نمی کند.

امضا کنندگان اين بيانيه محسن امين زاده، محسن مير دامادی، بهمن احمدی امويی، عبدااله مومنی، ميلاد اسدی، عبدالله رمضان زده، عماد بهاور، مصطفی تاج زاده، مجتبی تهرانی، علی جمالی، محمد حسين خوربک، محمد داوری، امير خسرو دلير ثانی، کيوان صميمی، اسماعيل صحابه، محمد فريد طاهری قزوينی، فيض الله عرب سرخی، بهزاد نبوی، ابولفضل قديانی، مجيد دری، ضيا نبوی، مهدی کريميان اقبال، محمد رضا مقيسه، علی مليحی، محمد جواد مظفر و حسن اسدی زيد آبادی هستند.

چگونه دستگير نشويم؟

اگر هر نوع فعاليتی که به نوعی قوانين کشور را نقض می‌کند انجام می‌دهيد بايد توجه داشته باشيد که ممکن است روزی به خاطر آن دستگير شويد. پس هر نوع فعاليتی انجام می‌دهيد بايد تلاش کنيد آن را با احتياط و به گونه‌ای انجام دهيد که اولا دستگير نشويد و ثانيا در صورتی که دستگير شديد به راحتی بتوانيد آن فعاليت را انکار کنيد.
 خبرنگاران سبز/از وبلاگ‌ها:
آنچه در ادامه خواهيد خواند روش‌های عملی برای جلوگيری از دستگير شدن و ايجاد امکان انکار فعاليت‌ها در صورت دستگيری است. این توصیه‌ها با تمرکز بر فعالیت‌های اینترنتی ارائه شده است.

انتخاب نوع فعاليت

هرگز همزمان چندين فعاليت مختلف را انجام ندهيد. شما نمی‌توانيد که هم در اينترنت مقاله بنويسيد. هم بر ديوار شعار نويسی کنيد. هم در تجمعات شرکت کنيد. هم فيلم و عکس آپلود کنيد. هم با سران مخالفان جلسه بگذاريد. هم به ملاقات موسوی و کروبی برويد.....

يک يا چند فعاليت را انتخاب کنيد و در آن‌ها فعال شويد. در غير اين‌صورت خودتان و ديگر دوستانتان را به خطر خواهيد انداخت.


دوستان قابل اعتماد چه کسانی هستند؟

از هرگونه اعتماد به دوستان جديد خودداری کنيد. دوستان جديدی که خيلی به شما يا به جنبش ابراز ارادت می کنند واقعا خطرناک هستند. حتی اگر به وسيله صميمی‌ترين دوستان و اقوام شما به شما معرفی شده باشند. اين افراد حتی ممکن است خود را خيلی مبارزتر و فعال‌تر از شما نشان دهند.

دقت کنيد که فقط دوستانی قابل اعتماد هستند که سابقه آشنايی شما با آن‌ها به پيش از خرداد هشتاد و هشت باز می‌گردد. دوستانی که در گذشته امتحان خود را پس داده‌اند و از اين امتحان سربلند بيرون آمده‌اند. حتی اگر اين افراد در جناح مقابل شما قرار داشته و به اصطلاح «احمدی‌نژادی» باشند، باز هم شما را نخواهند فروخت.

دوستان قابل اعتماد تلاش نمی‌کنند که خود را به شما نزديک کنند. دوستان قابل اعتماد مايل نيستند بيش از حد معمول با شما وقت بگذرانند.

دوستان اينترنتی به کلی غيرقابل اعتماد هستند. مگر آن‌که آن‌ها را از قديم در خارج از محيط مجازی اينترنت ملاقات کرده باشيد و با آن‌ها ارتباط نزديک داشته باشيد.

موبايل و SMS

دشمن شماره يک شما موبايل شما است. وزارت اطلاعات و سپاه می‌توانند فهرستی از آنتن‌هايی که موبايل شما از طريق آن‌ها به اپراتور متصل شده است را پرينت بگيرد. اگر موبايل شما هميشه همراه شما باشد، بازجو می‌تواند پی ببرد که شما از سال‌ها قبل در هر ساعتی از هر روزی در کدام شهر و کدام خيابان بوده‌ايد. دقت اين پرينت در حد محدوده آنتن‌های موبايل است. يعنی می‌توانيد اطمينان داشته باشيد که سابقه حضور شما در تمام نقاط شهر با دقتی حدود ۳۰۰ متر در حافظه اپراتور شما وجود دارد. البته تا زمانی که به دليل ديگری دستگير نشده‌ايد، دليلی وجود ندارد که اين اطلاعات بيرون کشيده شود. بنابراين اگر قبلا بی‌احتياطی کرده‌ايد، بهتر است زودتر خط خود را عوض کنيد و شماره جديدی برای خود بخريد.

در هنگام تجمعات هرگز گوشی خود را همراه خود نبريد. حتی به صورت خاموش يا بدون سيم‌کارت. بلکه گوشی و خط خود را به صورت روشن در منزل يا محل کارتان باقی بگذاريد تا سندی باشد برای اينکه شما در محل تجمع نبوده‌ايد. گوشی شما بدون سيم‌کارت هم قابليت رديابی دارد. برای فيلم‌برداری و عکس برداری از دوربين‌های ديجيتال استفاده کنيد. حتی MP۴ های ارزان قيمت(از حدود ۵۰ هزار تومان) هم امروزه مجهز به دوربين هستند و قابل رديابی هم نيستند.

تا زمانی که دستگير نشده‌ايد يا به دليل ديگری شناسايی و تحت پيگرد قرار نگرفته‌ايد، SMS و مکالمات شما شنود نمی‌شود. مگر آن‌که با خارج از کشور ارتباط برقرار کنيد و يا در مکالمات و SMS های خود از کلمات خاصی که نرم‌افزار مخابرات به آن‌ها حساس است استفاده کنيد. بهترين کار اين است که تا جای ممکن از موبايل برای ارتباطات خود استفاده نکنيد و يا از رمزهای ساده که قبلا با دوستان خود هماهنگ کرده‌ايد استفاده کنيد. مثلا ۱ برای «نه»، ۲ برای «بله»، ۳ برای «آماده هستم» و ........

فرستادن جوک‌های خاص به وسيله SMS می‌تواند مصداق توهين به مسئولين نظام باشد. البته چنانچه به دليل ديگری دستگير نشويد، SMS های شما کنترل نخواهد شد. بنابراين اگر قبلا چنين بی‌احتياطی‌ای کرده‌ايد، بهتر است خط خود را عوض کنيد. چون پس از دستگيری به دليل ديگر، SMS های شما را هم کنترل خواهند کرد. ممکن است شما از اتهام اصلی خود تبرئه شويد، ولی برای تشبيه احمدی‌نژاد به ميمون در يک SMS قديمی محکوم به زندان شويد.

تا جايی که مقدور است، از موبايل خود فقط برای ارتباطات شخصی بهره بگيريد. موبايل وسيله قابل اطمينانی نيست. برای موبايل خود رمز عبور بگذاريد. نرم‌افزارهايی وجود دارند که در صورت وارد کردن رمز غلط، رم موبايل شما را فورمت می‌کنند. از اين نرم‌افزارها بر روی گوشی خود داشته باشيد. تصاوير و فيلم‌های سياسی را با تصاوير و فيلم‌های شخصی قاطی نکنيد. يک SD-RAM جداگانه برای جابجايی و بلوتوث کردن تصاوير و فيلم‌های سياسی داشته باشيد. به طور معمول اين SD-RAM بايد در جيب شلوارتان باشد و SD-RAM تصاوير شخصی در گوشی باشد. به غير از وقت‌هايی که در مترو يا جاهای ديگر به مبادله تصاوير می‌پردازيد از SD-RAM سياسی خود استفاده نکنيد. در صورت دستگيری با توجه به حجم کم آن می‌توانيد آن را نابود کنيد و يا حتی ارتباط آن را با خودتان انکار کنيد.

شرکت در تجمعات

از تلفن و موبايل برای هماهنگی با دوستان خويش قبل از تجمعات استفاده نکنيد. در روزهای نزديک به تجمعات ممکن است تلفن‌های ثابت هم به طور تصادفی کنترل شوند و يا به کلمات و عبارات خاصی حساس شده و در صورت شنيدن آن کلمه يا عبارت توسط نرم‌افزار، صبط شده و يا به وسيله ماموران شنود شوند.

بهترين راه، هماهنگی حضوری است. با اين‌حال اگر مجبور به استفاده از تلفن برای هماهنگی هستيد حتما از رمزهای ساده مانند «قرار کوه» يا «جلسه اداری» به جای کلمات و عبارات واقعی استفاده کنيد. اين عبارات نرم‌افزارها را حساس نمی کند و حتی در صورت ضبط شدن، ارتباط آن با تجمعات آن روز قابل انکار بوده و قابليت استناد زيادی ندارند.

اگر شما ماسک به صورت داشته باشيد، تصاوير ضبط شده توسط دوربين‌های مداربسته ترافيکی و دوربين بسيجيان و حتی دوربين ساير تظاهرکنندگان نيز منجر به شناسايی شما نخواهد شد. بنابراين ماسک را فراموش نکنيد.

برای شرکت در تجمعات، اتومبيل خود را در فاصله‌ای مناسب پارک کنيد و پياده به محل تجمع برويد.

شرکت در جلسات

اگر با دوستان خود و يا افراد مهم جلسات سياسی داريد، موبايل خود را در منزل، محل کار و يا اتومبيل خود جا بگذاريد. اگر مجبور هستيد موبايل خود را به جلسه ببريد، در فاصله‌ای دور از محل برقراری جلسه آن را خاموش کنيد، سيم کارت و باطری آن را نيز از خود گوشی جدا نمائيد.

وقتی در جلسه شرکت کرديد، مطمئن شويد که ديگران نيز همين کار را کرده‌اند. در انتخاب محل جلسه دقت کنيد. اگر افرادی در جلسه هستند که از هويت يا نقش آنان در آن جلسه آگاهی نداريد، همان ابتدا از افراد مورداعتماد خود درباره آنان سوال کنيد. اگر قانع نشديد، جلسه را با تظاهر به حامی نظام بودن ترک کنيد. شرکت در هيچ جلسه‌ای ارزش دستگير شدن شما را ندارد.

کامپيوتر شخصی

کامپيوتر شخصی خود را در فواصل کوتاه فرمت کنيد. اگر برای دستگيری شما به محل کار يا منزل شما بيايند، اولين چيزی که با خود خواهند برد، کامپيوتر شخصی شما است. مقاله‌هايی که می‌نويسيد را بر روی هارد کامپيوتر ذخيره نکنيد. می توانيد يک ايميل دروغين بسازيد و مقاله‌ها و نوشته‌های خود را به آن ايميل ارسال کنيد و آن‌ها را در آن‌جا نگهداری کنيد.

از يک هارد اکسترنال استفاده کنيد و آن را در فاصله‌ای دور از کامپيوتر مثلا در اتاقی ديگر يا در انباری منزل مخفی کنيد. با کمی ابتکار می‌توانيد از بلوتوث برای ارسال و گرفتن اطلاعات از آن استفاده کنيد. اطلاعات خطرناک هاردهای خود را بر روی DVD ذخيره کنيد و آن‌ها را در محل امنی بگذاريد.

شخصيت‌های مجازی اينترنتی

اگر در اينترنت فعال هستيد، هرگز با نام واقعی خود فعاليت نکنيد. اگر دستگير شويد، بازجو باور نخواهد کرد که شما ايميل يا صفحه فيس بوک نداريد. بنابراين يک ايميل و صفحه فيس بوک با نام واقعی خودتان و بدون هرگونه فعاليت سياسی و فقط برای امور شخصی بسازيد.

بهترين کار، ساختن يک يا چند شخصيت مجازی است. شخصيتی که ايميلی به نام خودش دارد. سن و شغل و هويت جعلی مشخصی دارد. صفحه فيس بوک و توئيتر و فرند فيد و غيره دارد. حتی عکس! دارد. پيدا کردن عکس يک فرد خارجی که ظاهرش شبيه ايرانی‌ها باشد در اينترنت کار سختی نيست. اين شخصيت مجازی را در ذهن بپرورانيد. سپس از او برای فعاليت‌های خود استفاده کنيد.

با اين شخصيت جديد هر کاری خواستيد بکنيد. ولی پس از مدتی محدود آن را به کلی رها کنيد و آن را رها کنيد. هيچ شخصيت مجازی را بيش از ۶ ماه همراه خود نداشته باشيد. سعی کنيد بين نام واقعی شما با اين شخصيت مجازی هيچ ارتباطی نباشد. حتی معتمدترين دوستان شما هم نبايد بدانند که نام شخصيت مجازی شما چيست. با شخصيت مجازی خود، دوستان واقعی و شخصيت واقعی خود را «دنبال»، «توئيت»، «سابسکريپت» يا «اد» نکنيد.

استفاده از VPN

از فروشندگان مجازی و اينترنتی و ناشناس VPN نخريد. فقط با فروشندگانی معامله کنيد که به هويت آنان اعتماد داريد.

۱۳۹۰ خرداد ۵, پنجشنبه

زندان‌ها جای سوزن انداختن ندارند

رئیس سازمان زندان‌های قوه قضائیه ایران، کسانی که مدعی نامناسب بودن وضعیت زندان‌ها هستند را «ضدانقلاب» می‌خواند. اما طی چند روز گذشته تعداد زیادی از نمایندگان مجلس شورای اسلامی به وضع نامناسب زندان‌ها اعتراض کرده‌اند. به این ترتیب یا باید رئیس سازمان زندان‌ها را دروغگو دانست و یا نمایندگان اصولگرای مجلس را «ضدانقلاب» توصیف کرد.
خبرنگاران سبز/حقوق بشر:
امین حسین رحیمی سخنگوی کمسیون حقوقی و قضایی مجلس اظهارات نیره اخوان‌بیطرف (عضو همین کمسیون) را در این خصوص که در زندان‌ها جای سوزن انداختن نیست تائید کرد. به گفته وی نابسامانی زندان‌ها امری است انکار نشدنی و باید آن را جدی گرفت. او با ابراز تعجب از ادعای سازمان‌ها و ارگان‌هایی مانند نیروی انتظامی در خصوص کاهش جرایم، عنوان کرد که این کاهش «یقینا مربوط به جرائم راهنمایی و رانندگی است» وی افزود که منکر افزایش مجرم‌ها نیست. به گفته وی تعداد زندانیان به حدی افزایش پیدا کرده که موجب مشکلات بسیاری برای سازمان زندان‌های قوه قضائیه شده است. او به مشکلاتی که برای خانواده صدها زندانی سیاسی بی‌گناه دو سال گذشته ایجاد شده است اشاره‌ای نکرد. (+)

 چندی پیش نیز یکی دیگر از نمایندگان مجلس عضو کمسیون قضایی خبر داده بود که تعداد زندانیان آنقدر زیاد است که روی پله‌ها هم می‌خوابند و به هر دو نفر یک پتو می‌رسد. (+) پیش از این رئیس سازمان زندان‌ها، اخبار مبنی بر نامناسب بودن وضعیت زندان‌ها را «ادعای ضد انقلاب‌ها» خوانده بود (+)

آمار و ارقام اما سخن نمایندگان مجلس را صحیح می‌داند. بر اساس آمارهای رسمی منتشر شده توسط حکومت، در حالی که متوسط تعداد زندانی به هر یکصدهزار نفر در دنیا  ۱۴۸ نفر است، این آمار در ایران دوبرابر متوسط جهانی بوده و از هر یکصدهزار نفر ایرانی،  ۲۷۱ نفر در زندان‌ها تحت بازداشت قرار دارند. (+) آمارها همچنین نشان می‌دهد که در طول یک و نیم سال پس از انتخابات مخدوش ریاست جمهوری دهم، بیش از پنجاه و پنج هزار زندانی جدید به زندان‌های کشور اضافه شده است و جمع کل زندانیان کشور بیش از دویست‌هزار نفر است. در حالی که ظرفیت اسمی زندان‌های ایران تنها  ۸۵ هزار نفر می‌باشد. (+)

۱۳۹۰ اردیبهشت ۲۷, سه‌شنبه

خون ریزی حسین رونقی ملکی در زندان و نیاز مبرم به رسیدگی پزشکی

حسین رونقی ملکی، وبلاگ نویس و فعال حقوق بشر، که اندک زمانی پس از عمل جراحی کلیه به زندان بازگردانده شده بود، دچار خونریزی از محل جراحی شده و وضعیت نگران کننده‌ای دارد.
خبرنگاران سبز/حقوق بشر:
حسين رونقی ملکی (بابک خرمدین) شنبه ۱۷ اردی بهشت ماه از بيمارستان شهيد هاشمی‌نژاد که پس از عمل جراحی بسيار سنگين شش ساعته به زندان اوين منتقل شد، در زندان نياز مبرم به تجهيزات پزشکی دارد.

اين در حاليست که پزشک وی اعلام کرده بود بيمارش می‌بايست بعد از عمل مدتی را در بيمارستان برای تکميل دوران درمانی، تحت نظر پزشکان بگذراند.

اين فعال حقوق بشر بعد از انتقال به زندان اوين بدون داشتن دارو‌ها و لوازمات مورد نياز دچار خون ريزی از محل مورد جراحی شده و وضعيت بسيار نگران کننده‌ای دارد.

حسين رونقی به دليل عدم رسيدگی مسئولين زندان دچار ناراحتی کليه شده و در آزمايشات انجام شده مشخص گرديد يکی از کليه‌های اين فعال حقوق بشر ۷۰ درصد کارايی و کليه ديگر وی ۲۰ درصد کارايی خود را از دست داده است.

گفتنی ست اين زندانی سياسی در مدتی که در بيمارستان بستری و مورد عمل قرار گرفته بود به علت بد رفتاری مامورين امنيتی با پدر و پزشکش و به قفل و زنجير کردن دست و پايش، دست به اعتصاب غذای دو روزه زد.

به گفته يکی از پزشکان، احتمال می‌رود حسين رونقی وبلاگ نويس زندانی به دليل عدم رسيدگی به بيماری کليه‌اش و مصرف مداوم داروهای مسکن، مبتلا به سنگ صفرا نيز شده باشد.